پروراندن تصویر در جریان شعر




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : رباعی
آن زن که حسین را چو گُل می بوئید
در بند به سوی شام ره می پوئید
در خطبهٔ او حسین معنا می شد
در هر قدمش کرب و بلا می روئید


غم از پی هم چه بی صدا می آید
طبل و کُتل و بانگ عزا می آید
یک کوفه پُر دغدغه ی ری شده است
انگار کسی به کربلا می آید

بردامنِ دشت رنگی از لعل زدند
بر مذهب خویش شیعه را جعل زدند
فریادِ خدا از آسمان جاری شد
وقتی که به اسب های خودنعل زدند


عنوان شعر دوم : رباعی
انگار زمین اسیر بیداد شده ست
طوفان ز قفس دوباره آزاد شده ست
پیچیده غبار در هوا،این یعنی
خاک از پی خاک،برسرباد شده ست


خوشبویی عطر آب و جارو ،مادر
خوشرنگی چای قند پهلو ،مادر
با رفتن او تمام کوچه فهمید
یک خانه پُر از عشق و تکاپو،مادر

در یک شب یلدا و قراری کوتاه
یک گوشه ی آرام و هوایی دلخواه
ناگاه رسیدند پلنگان و سپس
افتاد درونِ برکه ای خانمِ ماه


عنوان شعر سوم : رباعی
با خونِ جگر،آتشِ آه آمده ام
از چاله به مهمانی چاه آمده ام
بستی چمدان و خشک شد دیده و من
با کاسهٔ آبی سر راه آمده ام

این گونه اگر دست بر آتش داری
در هُرم نفسهات سیاوش داری
چشمانِ تو تسخیر نمی گردد تا
در هر مُژه ات هزار آرش داری


از فاتحة الکتاب تا سورهٔ ناس
قران مجسم است عطرِ گُل یاس
در علقمه کعبه بود ومی گفت فرات
در هروله و طواف عباس عباس
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
در نقد پیشین روی هویت مستقل کلمات و توجه به شخصیت هر واژه تاکید کردم. کلمات با خودشان بار معنایی خاصی را منتقل می کنند. مثلا سکوت برای خود حرفهایی دارد و تنهایی نیز احساس خاصی را به ذهن متبادر می کند. هنر شاعر موفق این است که بتواند از بار معنایی کلمات به خوبی بهره ببرد.
در ابن رباعی های اخیر به نظرم رسید بر تمرکز روی تصویر محوری شعر تاکید کنم. طبیعی است که شاعر برای بیان پیام و هدفش از هر شعر، دست به دامن تصویری می شود اما این تصویر باید در کلیت شعر پرورانده بشود. معمولا در یک غزل که ابیات متعدد و مختلفی دارد هر بیت می تواند بنا به پیامی که دارد با تصویری همراه باشد اما در رباعی، یا با یک تصویر محوری مواجهیم که در تمام شعر جریان دارد یا شاعر از چند تصویر همسو و هماهنگ استفاده می کند تا پیامش را به خواننده برساند. این همسویی و هماهنگی بسیار مهم است.
با این مقدمه، برخی از رباعی های ارائه شده توسط برادر نازنینم جناب برخورداری را مرور می کنیم.
آن زن که حسین را چو گُل می بوئید
در بند به سوی شام ره می پوئید
در خطبهٔ او حسین معنا می شد
در هر قدمش کرب و بلا می روئید
چالش اصلی این رباعی، رو بودن بیش از اندازه آن است. همه چیز مستقیم و بدون هیچ زیبایی زبانی بیان شده است. نه نمادی، نه استعاره ای و نه کنایه و تشبیهی. چنین بیانی نمی تواند کارکرد شاعرانه ای داشته باشد اگرجه برای برخی محافل یا مجالس خاص کارایی دارد.
رباعی دوم.
غم از پی هم چه بی صدا می آید
طبل و کُتل و بانگ عزا می آید
یک کوفه پُر دغدغه ی ری شده است
انگار کسی به کربلا می آید
باز یک رباعی عاشورایی و این بار چهار تصویر که اگرچه در ارتباط با یک موضوع هستند اما به هم کمک نمی کنند.
یک_غم می آید(تازه معلوم نیست چرا بی صدا، در حالیکه در مصراع دوم صدای طبل و کتل. و... داریم.)
دو_بانگ عزا می اید، سه_ کوفه پر از دغدغه ری است، چهار_کسی به کربلا می آید.
توالی زمان در این رباعی درست نیست. زیرا در اصل ماجرا آمدن به کربلا مقدم بر سه تصویر دیگر است. ضمن انکه کج تابی هایی نیز در این رباعی وجود دارد که به آن نمی پردازم. اما این جهار تصویر نتوانستند به اصل موضوع کمک کنند جون پیوندی بین آنها برقرار نبود.
رباعی سوم:
بردامنِ دشت رنگی از لعل زدند
بر مذهب خویش شیعه را جعل زدند
فریادِ خدا از آسمان جاری شد
وقتی که به اسب های خودنعل زدند
انتخاب قافیه غلط می تواند مهمترین چالش این رباعی عاشورایی باشد. قطعا این رباعی با مصراع چهارم شروع شده و از اخر به اول رسیده است.
لعل اگر چه قرمز است اما مصراع می تواند این معنا را هم بدهد که دشت را رنگ جواهر زدند. اصل لعل در این مصراع بر رنگش ارجح است. در مصراع دوم "جعل زدن"اشتباه و "من درآوردی" است. جعل کردن داریم اما جعل زدن نه. از آن گذشته به نحو این جمله دقت کنید:شیعه را بر مذهب خویش جعل زدند. این نوع جمله بندی فهم جمله را مشکل می کند.
علاوه بر این، فریاد خدا از آسمان جاری نمی شود بلکه بهتر بود بگویید در آسمان پیچید. ضمن انکه شخصا روی فریاد خدا بحث دارم.
رباعی چهارم
انگار زمین اسیر بیداد شده ست
طوفان ز قفس دوباره آزاد شده ست
پیچیده غبار در هوا،این یعنی
خاک از پی خاک،برسرباد شده ست.
این رباعی را موفق ترین اثر در ابن مجموعه 9 رباعی می دانم. اولا عناصر و واژگان با هم پیوند معنایی خوبی دارند مثل زمین، طوفان، غبار، خاک، باد
و از سویی دیگر اسیر، بیداد، قفس، آزاد، و ترکیب کنایی خاک بر سر شدن...
یک تصویر محوری در کلیت شعر نیز وجود دارد که در جهار مصراع پوشش مناسب داده شده است. بسبار دلنشین و خوش معنا به خصوص مصراع جهارم که هم ضربه دارد و هم تصویر درخشانی دارد و کنایه "خاک بر سر باد شدن" که دو پهلو و ایهام گونه است.
رباعی پنجم
خوشبویی عطر آب و جارو ،مادر
خوشرنگی چای قند پهلو ،مادر
با رفتن او تمام کوچه فهمید
یک خانه پُر از عشق و تکاپو،مادر
حسی خوبی در این زباعی است اما ایکاش وصف مادر با استفاده از کلماتی بهتر و تصویری در شأن او انجام می شد. مثلا قرار دادن مادر با عطر اب و جارو در دو کفه مقابل چندان دلچسب نیست، اگرچه همانطور که عرض کردم عاطفی است.
در بیت دوم و به خصوص مصراع آخر، حذف فعل "بود" نحو جمله را دچار اختلال کرده است. این حذف نه به قرینه مادی است و نه به قرینه معنوی...
رباعی ششم
در یک شب یلدا و قراری کوتاه
یک گوشه ی آرام و هوایی دلخواه
ناگاه رسیدند پلنگان و سپس
افتاد درونِ برکه ای خانمِ ماه
رباعی خوبی است و بسیار خوب هم شروع شده است. در باب این رباعی تنها به ذکر یک نکته بسنده می کنم. حسادت پلنگ به ماه به خاطر بالاتر قرار گرفتن است که او می خواهد ماه را به پایین بیاورد. در وافع سیر ابن رباعی به سمت بیان یک قرار عاشقانه نزدیک تر است و حال آنکه هیچ ارتباط عاشقانه ای بین ماه و پلنگ وجود ندارد.
بنابر این به نظرم باید در تصویر اصلی این رباعی تجدید نظر کرد.
متاسفم که نمی توانم سه رباعی اخر را نیز در این مجال مورد بررسی قرار بدهم چون معمولا با محدودیت حجم نقد برای هر شعر روبرو هستیم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.