اِعجاز تکرار




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سینا احمدوند


عنوان شعر اول : آسوده باش
به احسان مالمیر عزیزم( برای غم ازدست دادن خواهرکوچک ات که برادرش بودی اما شاهد بودم که برایش پدری کردی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرنده ی کوچکِ پیراهن ات پر زد
غریوِ نابهنگامه ای که سرو قامتت را
چون بیدهای دیوانه،خم کرده است

در انبوه این اندوه
جسمم جام زهری ست
انباشته از اشک
انباشته از انزوایی که تو خود ،پادزهرش بودی،
رفیق
من و تو آنقدر درد مشترک داریم
که مجال آن نیافتیم دمی پیراهن ملال مان را
از تن ،درآوریم
لبخندهایمان باران اشک بود
اشک هایمان درد بود
درد هایمان مرگ
وحتی مرگ درمانمان نیست
درمانده در این مغاکِ سرد نمور
کنج این خلوتِ کور
مردم چشم مان به روزنه ای تنگ نشد
نه،نشد
پژمرده نبینم ات
ای شکفته در شعر
غمبار نبینمت دیگر
ای شهدروزگاران تلخ
آسوده باش
پرنده ی کوچک ات
آسوده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سینااحمدوند


عنوان شعر دوم : تک درخت
تک درخت
سردرگم میان الوان پاییزی
برگ هایش را، غلتاغلت درخاک می سراید
تبر،
آغاز کن

خاکی ام
کوهستانم
کشتزارم
رودم
بادم
یادم ملول است
حالیا در این بیابان بتن ، که پولاد در پولاد تنیده
حبس مشترک را می سرایم
دلم شاخه ای که تبرشده باشد نه
آغوشم جنگل می خواهد
اما آنقدرآغوش گشودم
که تنهایی را می سرایم
دهانم پراز خاکی ست، که طعم وطن ندارد
ازاین روست که مدام می طوفم درباد ،
بادم
یادم،برگ ریزان است
حالیا بیزارم از هشیاری
که مست می سرایم
آری ،لختی شهد شراب نوشیده ام
که تلخ می سرایم
تلخ
همچون چهچه ی پرنده ی آواره ای زیر باران
همچون مسلخ بی گناهان
تلخ
همچون جنگجویی که خُود و شمشیراز کف داده است
وبه نا و نفس های واپسین درحصر دشمن تنها سپرمی چرخاند
روزگارچرخید _ روزها سپرشد...
سال هاست پشت در ایستاده ام
در را باز کن و خوب نگاه کن
تک درخت تکیده را که با برگ های به جا مانده صورت اش را سرخ کرده است
تا میل زنده ماندن هوس آلود و رشک انگیز باشد
که نیست...
در را بازکن که دل از این دل ، دل کردن شسته ام
در را باز کن که دل از این خاک مسموم شسته ام
در را بازکن
تبر،
آغاز کن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سینا احمدوند پاییز 98


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
«خم شدن کمر درخت به‌خاطر پریدنِ یک پرنده»، «تشبیه درختی راست‌قامت به سرو» و «تشبیه خمیده‌قامت شدنِ همان درخت به بید»، سه‌ تصویر مهم شعر اول‌اند؛ سه تصویر مهم، که شاعر از اهمیّت، زیبایی، و تأثیرگذاریِ آن‌ها خبر دارد و از همین‌روی، شعرش را با آن‌ها می‌آغازد و با استفاده از ساختار دایره‌ای، حتی یکبارِ دیگر در انتهای شعر هم تکرارشان می‌کند.
در میانۀ این آغاز و انجام امّا، تصویر تأثیرگذاری نمی‌بینیم. جملات در میانۀ آغاز و انجام شعر، به نثر نزدیک‌ترند، ترکیب‌ها اغلب انتزاعی‌اند، و تمامی سطرها، توصیفِ ملال‌آوری از اندوهی مشترک هستند، بی‌آنکه مخاطب، آن اشتراک را دریابد و به وجود آن باور داشته باشد. درواقع شاعر می‌گوید: «من و تو درد مشترک داریم» و مخاطب می‌خوانَد: «من و تو درد مشترک داریم» بی‌آنکه بداند آن اشتراک در چه بوده، بی‌آنکه بتواند آن را درک کند، و بی‌آنکه بتواند آن را بپذیرد، و این ‌کار، درست مصداق این است که شخصی با کت‌وشلوار مرتب، در جمعی شلوغ، آرام و موقر روی مبل بنشیند، پا روی پا بیندازد، و با صدای بلند بگوید: «من دیوانه‌ هستم!»، بی نشان‌دادنِ هیچ نشانۀ تصویری از جنون!
شعر دوم امّا فارغ از مسألۀ مضمون و ساختارِ آن که خود ویژگی‌های قابل‌توجهی دارد، شعر توفیق‌آمیزتری است، از این‌جهت که علاوه‌بر محاسن دیگری همچون زبانی برجسته و بهره‌مند از تمایزات هنری، از شیوه‌های گوناگونِ موسیقی‌ساز نیز برای رسیدن به ترنّم آوایی بهره برده است: شاعر قید حالتِ «غلتاغلت» را با تکرارِ واژه می‌سازد، در «خاکی‌ام/ کوهستانم/ کشتزارم/ رودم/ بادم/ یادم ملول است» با تکرار «م»، پنج‌بار در موضعِ دستوریِ شناسه و یک‌بار در موضعِ دستوریِ مضاف‌الیه، به موسیقی می‌رسد، باز قید حالتِ «پولاد در پولاد» را با تکرار لفظ می‌سازد، با تکرار مشوّش حروف، دو واژۀ «لخت» و «تلخ» را نزدیک هم می‌نشاند، در «تلخ/ همچون چهچۀ پرندۀ آواره‌ای زیر باران// تلخ/ همچون جنگجویی که خُود و شمشیر از کف داده...» با تکرار ساختمان دستوری و نیز تکرار «تلخ» و «همچون» به موسیقی می‌رسد، همین‌طور در «در را باز کن که دل از این دل‌دل کردن شسته‌ام/ در را باز کن که دل از این خاک مسموم شسته‌ام» باز با تکرار ساختمان دستوری و تکرار واژه به موسیقی می‌رسد، و در انتها نیز با تکرار حروف «آز» در «باز» و «آغاز» و تکرار فعل امرِ «کُن» به موسیقیِ مکرّر قافیه و ردیف در «باز کن» و «آغاز کن» می‌رسد.
و این‌ها همه یعنی شاعر، پی به اِعجاز تکرار برده است و با دقت بیشتر می‌توان به این نتیجه رسید که اتفاقاً تنها متکی بر نقش موسیقاییِ تکرار نیست، بلکه به اغراض دیگر تکرار که در علم معانی قابل بررسی است، همچون تأکید بر مطلبی، تأییدِ مطلبیِ، تفخیم، تحقیر، اثبات، انکار و... نیز نظر دارد.
نکتۀ دیگری که در شعر دوم، لازم است اشاره‌ای به آن بشود، مواجهه با رویکردهای زبانیِ شاملو است که در این شعر، چیزی جدای از شاملوزدگی است، یعنی از جنسِ تکرار و تقلیدِ زبان‌آوری‌های شاملو نیست، بلکه از جنس آموختنِ زبان‌آوری، از خلال شعر شاملوست؛ اتفاقی که باید آن را به فال نیک گرفت و متعاقباً باید آیندۀ روشنی دست‌کم برای زبان شعر سینا احمدوند متصور شد.

منتقد : لیلا کردبچه

لیلا کردبچه. شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
سینا احمدوند » شنبه 20 اردیبهشت 1399
سلام و سپاس فراوان از شما خانم کردبچه عزیز خوشحال هستم که سه شعر از بنده رو مورد عنایت قرار داده اید . از نقدتان به عنوان مخاطب نه صاحب اثر لذت بردم و به عنوان صاحب اثر این لطف دوچندان بود. بازهم تشکر میکنم از وقتی که برسیاه مشق های بنده گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.