با زبان بیگانه




عنوان مجموعه اشعار : شیخ اجل
شاعر : حسین چمن سرا


تکیه بر جایِ بزرگان زده از روزِ ازل
زیرِ عَمّامه یِ ابرویِ شما شیخِ اجل

ای لبت شور و تنت نی شکر و موی تو چنگ
بیتِ هجرانِ مرا گوشه ای از قصرِ غزل

غزلم ! ماحَصَل ماه ِعسل های منی
و تو خورشیدِ شب ِسردِ منی ماه عسل !

معدنِ یشمِ دو چشمانِ تو الماس- پریش
که روان ، پیش، پریشانده و جوهر به دغل

عهد ، چون موی، شکستی و دل تنگِ مرا
کوهِ غم ، جای میان- مویِ تو دارم به بغل

آنچه داری به قفا ، بِه که تو برباد دهی
کاین همان بخت ِسیاهی ست که دارم ز ازل
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
بیان نزد نویسنده ابزار خلق هنری است و ضروری است که هر صنعتگر و به خصوص هر هنرمندی پیش از هر چیز ابزار کار خود را بشناسد. نشناختن ابزار بیانی نزد شاعر حالتی را پدید می آورد که به طور مثال شخصی از گفتن چند دیالوگ ساده به زبان انگلیسی عاجز است و تصمیم می گیرد به زبان انگلیسی شعر بگوید! در چنین حالتی نتیجه از پیش مشخص است. از آفت های شعر امروز این نکته را می توان بر شمرد که سراینده ای تحت تاثیر ادبیات گذشته و پربار این مرز و بوم تصمیم می گیرد برای سرودن از ابزاری که به آن آشنا نیست، یعنی بیانی که پیشینیان برای سرودن آن را به کار می گرفته اند استفاده کند. سه شعر پیش رو حاصل چنین رویکردی نسبت به زبان است که حاصلی نداشته جز مغلق گویی و سستی در بیان و معنا.
در متن اول با مطلع «پا بندِ منجلاب در آن پیر می شود» علاوه بر ارتباط ضعیف در محور افقی و عمودی متن و تکرار ضعیف مضمون های گذشته، اگر صرفا بخواهیم به عنوان نمونه به یک نکته از بسیاران اشاره کنیم در مصراع «ای آنکه عقل و دل ز تو درگیر می شود» اولین سوال این خواهد بود که «عقل و دل از تو درگیر می شود» به چه معناست؟
در متن دوم با مطلع «بند پایان زمینگیر ستوران هستیم/ ما اسیران مسیری بی پایان هستیم» مواجهه با واژه ی بندپایان و دلالت بندپایان به گروهی از جانوران (بندپایان شاخه‌ای بزرگ از جانوران پر یاخته و بی مهره اند. شاخه ی بندپایان در برگیرنده ی جانورانی چون حشرات، عنکبوتیان، هزارپایان و سخت پوستان است. منبع: ویکی پدیا) این نکته به ذهن متبادر می شود که چرا راوی خود را بندپا می داند و استفاده از ضمیر جمع در فعل «هستیم» خواننده را با این سوال رو به رو می کند که سراینده به غیر از خود، دیگر چه کسانی را بندپا می پندارد؟!
البته به نظر می رسد منظور سراینده از به کارگیری واژه ی «بندپا» اسیر بوده که حتا اگر چنین بوده باشد نیز با این سوال مواجه خواهیم شد که چرا زمینگیر ستوران هستیم؟
در بیت دوم «صحبت مِی مکن ای خواجه ! مسلمان هستیم/ نزد فرزند " ابوزر" ، همه سلمان هستیم» با این پرسش مواجهیم که چرا نزد فرزند ابوزر سلمانیم؟! چنان چه بپذیریم تعمدی در نوع نوشتار «ابوذر» وجود داشته و ابوزر را پدر زر نیز فرض کنیم باز هم این پرسش باقی است که چرا نزد فرزند پدر زر سلمانیم!
بی دقتی و چینش باری به هر جهت واژگان در کنار یکدیگر و صرفا در جهت پر کردن وزن در تک تک بیت های این متن به چشم می خورد. علاوه بر این معلوم نیست که سراینده چه قالبی را برای سرودن شعر در نظر داشته است.
در متن بعدی با مطلع «تکیه بر جایِ بزرگان زده از روزِ ازل/ زیرِ عَمّامه یِ ابرویِ شما شیخِ اجل» اولین پرسش این است که اضافه ی تشبیهی «عَمّامه یِ ابرو» به چه چیز اشاره می کند و به چه معناست؟ و دیگر این که به کار بردن ترکیب «شیخ اجل»، «شیخ اجل سعدی» را به ذهن متبادر می کند و مشخص نیست جناب «سعدی» به چه سبب به متن فرا خوانده شده اند؟
ذکر این نکته قابل اهمیت است که عدم آشنایی با ابزار بیان و دقت حداقلی در به کارگیری زبان، به بیانی منجر شده که از جدیت متن به شدت کاسته و در مواردی متن بیشتر به شوخی شبیه شده تا یک نثر منظوم. متن ها به شدت دچار تعقید معنایی اند و در مواردی هر چه تلاش می کنیم قادر نیستیم حتا منظور سراینده را از سرودن مصراع ها و بیت هایی که در ادامه خواهند آمد حدس بزنیم.
مواردی مثل «بیتِ هجرانِ مرا گوشه ای از قصرِ غزل»، «غزلم ! ماحَصَل ماه ِعسل های منی/ و تو خورشیدِ شب ِسردِ منی ماه عسل!»، «معدنِ یشمِ دو چشمانِ تو الماس- پریش/ که روان ، پیش، پریشانده و جوهر به دغل» و «عهد ، چون موی، شکستی و دل تنگِ مرا/ کوهِ غم ، جای میان- مویِ تو دارم به بغل»
مورد دیگری که بایستی به آن اشاره کرد، استفاده ی بیش از حد از نشانه های سجاوندی مانند علامت تعجب است و این نکته که سراینده با استفاده از این نشانه ها و فارغ از این که متن چه می گوید، در صدد بر آمده تا خواننده را به اجبار متعجب کند.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.