ساختمانِ مهندسی‎سازِ غیرهنری




عنوان مجموعه اشعار : دریا زده
شاعر : مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : دریا زده

نهنگ ها به ساحل
گنجشک ها به پنجره
گاو میش ها به جاده
و آدم ها گاهی به قصد خودکشی
 دلشان را به دریا می زنند

دریا زده ام
شبیه این شهر ساحلی
که هر روز مسافران مست زیادی را به خود می بیند
و مثل این ساحلِ خیس شاید
دیگر آب دیده شده ام
از ندیدنت

دریا نداشتم
تا به دیدنم بیایی
رودخانه ای خشک بودم
تنها می توانستی در خاطرات مرده ام راه بروی
بایستی کنار تابلوی شنا ممنوع
از خودت عکس بگیری
بروی بالا از پایه های پل شکسته ام
عکس بگیری
پایین تر بیایی و زباله های به جامانده از مسافران مست را بیاندازی
در عکس

عکس بگیر
از ترک های لب این ساحل
که چگونه
دهانم را خشک کرده است
دیگر ابی نیست
تا بخواهد تصویرت را با خودش ببرد

حالا
(که با دیدن این تصاویر تکان دهنده
خشکت زده )
 کافی ست لب تر کنی
تا بگویم این خشکی
قبلا خانه ی رود بوده
و رودخانه های خشک
 مثل نهنگ های دلزده از دریا
  یک روز دل به دریا زده اند
و از مسیر دریا برگشته اند

یک روز
_با همین عکس های تکان دهنده_
برمیگردم
 به لب های ترِ ساحل تو
و لب هایم را بی گدار به آب میزنم

آن وقت هر چقدر می خواهی
 تکانم بده
صدایم بزن
در صورتم آب بپاش

 تکانم بده
صدایم بزن
در صورتم آب بپاش

تکانم بده
صدایم بزن
...

مانند یک ماهی
دل به دریا زده ام
از تنگ آب پریده ام بیرون

تنها بالا و پایین می پرم
روی خشکیِ رودخانه ای که مدت هاست
آب از سرش گذشته است

عنوان شعر دوم : .
..

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
«گنجشک‌ها به پنجره/ گاومیش‌ها به جاده [می‌زنند]»
«یک‌روز/ با همین عکس‌های تکان‌دهنده/ برمی‌گردم»
«پایین‌تر بیایی و زباله‌های به‌جامانده از مسافران مست را بیندازی»
این‌ها تنها سطرهای این شعر بلندند که حول محورِ واژۀ «آب» نمی‌چرخند. در مابقیِ سطرهای این شعر، یا حرف از «دل به دریا زدن» است، یا «خشکی»، یا «غرق شدن»، یا «رودخانه»، یا «آب از سر گذشتن»، یا «ساحل»، یا «بی‌گدار به آب زدن»، یا «لب تر کردن»، یا «خودکشیِ نهنگ»، یا «دریازدگی»، یا «خیسی»، یا «آب‌دیدگی»، یا «دریا»، «شنا»، «پل»، «آب بردن»، «آب پاشیدن»، «ماهی»، «تُنگ» و...
یکی از شیوه‌های نوشتن (و نه سرودنِ) یک شعر ساختمند (و نه لزوماً خوب) همین است که واژۀ محوری شعر را انتخاب کنند و بعد از آن، حول آن محور، چندین و چند تصویر بسازند و بعد از آن، تصویرهای هم‌سو و هم‌جهت را انتخاب کنند و از دلِ آن «سو» و «جهت»ِ مشترک، یک «موضوع» بیرون بکشند. قدم دیگر در این شیوه که البته هوشمندانه‌تر هم هست این است که بخشی از آن تصاویر، از اصطلاحات زبانزد، ضرب‌المثل‌ها، کنایه‌های مشهور و ترکیب‌های آشنا انتخاب شوند، کاری که با یک تورّق ساده در «امثال ‌و حکم دهخدا» امکان‌پذیر است، و چون این طیف از تصویرها، اولاً در حوزۀ زبان شکل گرفته‌اند و ثانیاً متعلق به زبان و فرهنگ عامه‌اند، در پذیرشِ اثرِ خلق‌شده، توسط مردم که کاربرانِ عادیِ زبان‌اند، توفیق بشتری دارند.
در اینکه شعر «دریازده» یک اثر ساختمند است شکی نیست، امّا به‌محض اینکه شیوه و عملکردِ ساخت‌وساز شعر لو برود (که در این شعر، دقیقاً در بند دوم لو می‌رود)، دیگر همه‌چیز برای مخاطب قابل حدس و قابل پیش‌بینی می‌شود و نمی‌تواند از هیچ کشفی شگفت‌زده بشود و لذت ببرد.
خوانندۀ این شعر از بند دوم به‌بعد، به‌راحتی می‌تواند حدس بزند که شاعر با «دل به دریا زدن» و بی‌گذار به آب زدن» و «آب از سر گذشتن» تصویر خواهد ساخت و این‌همه رو بودنِ دستِ شاعر ـ به‌عنوان معمار کلمات ـ منتهی به خلق اثری هنری نمی‌شود.
چنین شعرهایی، ساختمان‌هایی اصولی، مهندسی‌شده، و حتی گاهی محکم‌اند، امّا یک روح لطیف و حساس و متمایل به زیبایی، آن‌ها را برای زیستن انتخاب نمی‌کند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.