واژگان هویت و شخصیت دارند




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : کوزه -دلتنگی
لبریزِ سکوت، خشت هایی ساده
یک خانه به ویرانی خود تن داده
دیریست که تکیه کرده بر تنهایی
یک کوزهٔ پیر از نفس افتاده

*****
انگار که قلبِ برکه ها سنگ شده
پیراهن سرو و کاج کم رنگ شده
بی حوصله می شوند چشمانِ ترم
وقتی که دلم برای تو تنگ شده


عنوان شعر دوم : خودکار- پرنده
از عشق تو می نوشت ،از روز ازل
خودکار پُر از ترانه و شعر و مثل
می ریخت به روی صفحه خونش،ترسم
مرثیه شود تمام ابیات غزل

چون پیرهنی ست، ساده و رنگین است
پوشیده به قامتش ولی غمگین است
وقتی که نخواهد بپرد بی تردید
هر بال پرنده وزنه ای سنگین است



عنوان شعر سوم : تبر- شانه
نه حامل نوبر و ثمرخواهد شد
نه در گذری سایهٔ سر خواهد شد
چون تافته ای جدای از بافته است
این شاخهٔ نا خلف تبر خواهد شد

آواره ام و خانه برایم نفرست
بندِ قفسم دانه برایم نفرست
بغض آمده وراه نفس رابسته
لطفی کن و جز شانه برایم نفرست
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم
از تعاریف مربوط به رباعی و بایدها و نبایدهای این قالب کوتاه اما تاثیر گذار در میگذرم زیرا اطمینان دارم که دوستانم پیش از این بسیار از این دریچه ورود کرده اند، پس به اصل مطلب یعنی واکاوی چند رباعی ارائه شده توسط شاعر خواهم پرداخت، اما پیش از آن، لازم است به این نکته اشاره کنم که هر رباعی هویتی مستقل دارد بنابراین با تقسیم بندی شما و قرار دادن هر دو رباعی زیر یک عنوان مخالفم و این نوع تقسیم‌بندی را درک نمی کنم.
اما رباعی نخست
لبریزِ سکوت، خشت هایی ساده
یک خانه به ویرانی خود تن داده
دیریست که تکیه کرده بر تنهایی
یک کوزهٔ پیر از نفس افتاده
عناصر به کار رفته در این رباعی عبارتند از:سکوت، خشت، ویرانی، خانه، تنهایی و کوزه پیر.
حال باید پرسید که چه ارتباطی میان این عناصر وجود دارد و مخاطب از این ارتباط چه برداشتی خواهد داشت؟ یا وقتی شاعر صفت ساده را به خشت میدهد سوال پیش می آید که مگر خشت مرکب هم داریم و آیا سکوت خشت چه معنایی می تواند داشته باشد، به خصوص آنکه معنای این مصرع با مصراع بعدی در تضاد است و آن را نقض می کند، یعنی زمانی خانه به ویرانی رو می‌نهد که اتفاقاً خشت ها به صدا درمی آیند و سکوت خود را می شکنند که این امر می‌تواند کناره از زلزله یا لرزش باشد. به سادگی می بینیم که دو مصراع فوق در تضاد معنایی با همند.
علاوه بر این ها تنهایی کوزه پیر هم کمکی به فهم این رباعی نکرده است. در واقع شاعر در این رباعی علاوه بر این که هویت کلمات را سر بریده است، نتوانسته از کنار هم قرار دادن کلمات، پیام یا رسالتی را به مخاطب القا کند. از این منظر من این رباعی را ناقص و نارسا می‌دانم چون پیام آن را دریافت نمیکنم.
رباعی دوم
انگار که قلبِ برکه ها سنگ شده
پیراهن سرو و کاج کم رنگ شده
بی حوصله می شوند چشمانِ ترم
وقتی که دلم برای تو تنگ شده
در این رباعی حداقل مصراع چهارم حرف نهایی را به مخاطب می زند، اگرچه ممکن است در فهم سه مصراع نخست دچار اشتباه شویم. مثلاً قلب برکه که سنگ شود نشان از چیست؟ آیا بی آبی و خشک شدن برکه مراد بوده است یا فرو نرفتن آب در خاک و تبدیل آن به لجن؟ در مصراع دوم پیراهن سرو و کاج را کم رنگ می بینیم آیا این نشانه هایی از پاییز است؟ در صورتی که این دو درخت استثنائاً سبزند و رنگ نمی بازند. اما گیریم که مراد شاعر همان پاییز باشد، پس چرا در پاییز باید قلب برکه سنگ شود؟
بی حوصله شدن چشم نیز سابقه ای برای مخاطب ندارد، معلوم نیست که بی حوصله شدن را باید مصداق اشک باریدن بدانیم یا خشک شدن و استنکاف از بارش چشم؟ می بینیم که مصراع ها در عین حالی که زیبا هستند ارتباط معقولی با هم ندارند و این پراکندگی مخاطب را دچار سردرگمی می کند، با این حال چنانکه قبلاً نیز اشاره کردم حداقل شاعر حرفش را در مصراع چهارم به وضوح بیان کرده است.

رباعی سوم
از عشق تو می نوشت از روز ازل
خودکار پُر از ترانه و شعر و مثل
می ریخت به روی صفحه خونش،ترسم
مرثیه شود تمام ابیات غزل
در رباعی سوم، تصویر خودکاری که از شعر و ترانه می نویسد تصویری دو پاره شده است که این دو اگر نکته نگوییم در تعارض و تضاد با همند، باید گفت همدیگر را همپوشانی نمی کنند.
در مصراع نخست این رباعی خودکار از عشق و ترانه و شعر می نویسد که این ها بار مثبت دارند اما در دو مصراع بعدی شاعر ترس آن دارد که تبدیل به مرثیه شود اما بدون ذکر دلیل قانع کننده ای. برای همین من فکر میکنم چیزی در این رباعی به عنوان حلقه مفقوده وجود دارد که می بایست شاعر به آن بپردازد.
همین طور از نظر زمان فعل ها نیز باید دقت بیشتری بشود.
رباعی چهارم
چون پیرهنی ست، ساده و رنگین است
پوشیده به قامتش ولی غمگین است
وقتی که نخواهد بپرد بی تردید
هر بال پرنده وزنه ای سنگین است
در رباعی چهارم یک تصویر محوری وجود دارد مبنی بر اینکه بال رنگارنگ پرنده مثل پیراهن است برای او، اما شاعر همین تصویر ساده را بی دلیل کش داده است.
دو فعل اسنادی" است"برای یک جمله نیز ناروا ست. درصورتی که می توانست بگوید "چون پیرهنی که ساده و رنگین است".
از آن گذشته یک شی یا ساده است یا رنگین. یک پیراهن نیز یا ساده است یا طرح دار و رنگارنگ! . کنار هم قرار دادن این دو صفت را در این مصراع، موثر نمی دانم.!
در مصراع دوم، غمگین بودن پرنده چه ربطی به پیراهن ساده یا رنگین او دارد؟
آیا غیر از این است که کلمه غمگین صرفا به خاطر قافیه در این مصراع قرار گرفته است؟
تصور می کنم شاعر در انتخاب کلمات و ارتباط برقرار کردن بیت انها باید وسواس بیشتری از خود نشان بدهد.
برخورد شاعر با کلمات و واژگان دقیقا مانند کسی که است کیسه ای پر از اشرفی پیدا کرده و چون به ارزش ان واقف نیست هر یک از اشرفی ها را دور و بر می ریزد و اصطلاحا ریخت و پاش می کند.
کلمات دارای شخصیت و هویت اند. باید برای انها احترام قایل شد و برای آنها ارزش گذاشت و از آنها بجا و شایسته استفاده کرد.
واکاوی دو رباعی اخر را به دلیل حجم محدودیت کلمات نقد به فزصت دیگری واگذار می کنم و برای این شاعر خوش آتیه بهترینها را آرزو دارم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
مرتضی برخورداری » دوشنبه 22 اردیبهشت 1399
ممنون از نکات ارزشمند استاد احرامیان پور

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.