غزلی سالم اما ناگیرا




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای خیالی
شاعر : حمید حسینی


عنوان شعر اول : گله از گنبد مینا
این منظره از پنجره ی دیده هویداست
ویرانه ترین جای جهان این دل تنهاست

چشم تو سلام است و نگاهت به من امّید
از مطلع چشمان تو خورشید هویداست

دیدم که تو را کرده بغل در لب دریا
کار دلم از دوری تو دیدن رویاست

من شمع شدم سوختم از عشق دو چشمت
پروانگی چشم تو ای عشق! چه غوغاست

گلبرگ تنت را لب این پنجره بگذار
پروانه شدن کار منِ عاشق گلهاست

از حسن و جمال تو به احساس رسیدم
احسان تو ای عشق! به اندازه ی دریاست

احسنت به نقاش توانا و هنرمند
اویی که یقینا به خدا حیّ و نمیراست

هر کس که به تو سجده نکرده ست رجیم است
آن کس که تو را سجده کند عاقل و داناست

باید که تو را شعر کنم تا که بدانند
فکر شب و روزم گله از گنبد میناست

#حمید_حسینی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
گاهی دو دو تای من وشما هیچ جور چهارتا نمی شود. با انکه به ظاهر همه چیز درست است، در مقابل گاهی بیش از چهارتاست.
در شعر، خیلی وقتها پیش می اید که ظاهرا عیب و نقصی در کار نیست اما نتیجه کار چیزی نیست که حتی خود شاعر را نیز راضی کرده باشد، جه برسد به مخاطب نگون بخت.
مثل این شعر. همه اصول اولیه از نظر قافیه و ردیف و موسیقی و....سالمند. حتی رگه هایی از تخیل هم در اثر دیده می شود اما نتیجه سرایش، کار نچسبی است یا حداقل بهتر است بگویم گیرا نیست. به قول سینمایی ها در "نیامده "، یا به قول حضرت حافظ آن "آنی " که باید را ندارد.
نمی گویم شاعر همه تلاشش را کرده است. اتفاقا عرضم این است که کاش تلاش بیشتری می کردید.
در این اثر باید جیزهایی می بود که مخاطب را خوشنود می کرد که نیست.
قافیه ای اسان و پر تکرار، ردیفی فعلی و ساده و کم خیزش. موسیقی کاملا معمولی، بی هیچ طنطنه و برانگیختگی.
از نظر موضوع هم اتفاق خاصی در شعر نمی بینیم. شاعر در تصویر سازی نیز خودش را به آب و اتش نزده.
خب، شما بگویید. مخاطب باید به چه چیز این غزل دلخوش کند.
من با انکه عادت ندارم برای شعر دیگران نسخه بپیچم و باالصراحه بگویم این و لابد... اما ناچارم چند مثال کوتاه برای درک بیشتر عرایضم بنویسم.
شما سروده اید: این منظره از پنجره دیده هویداست
حالا ببینید اگر گفته بودید.
این منظره از پنجره دیده تماشا داشت
با این کار ردیف "داشت" با استقلال از قافیه می توانست نقش آفرینی بیشتری داشته باشد.
استفاده از افعال مرکب مثل واداشتن، برپا داشتن، جاداشتن و... می توانست به ظرفیت قافیه و ردیف شما اضافه کند.
موسیقی مصراع شما "مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن" است اما پیشنهاد من انرا به وزنی کم کاربردتر و ناآشناتر تبدیل می کند. یعنی " مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیلن"
می بینیدکه طنطنه موسیقی عوض شد. ضزباهنگ موسیقی جدید گوش نوازتر است.
اینها کاربزدهای طاهری در شعرند. حالا می شود با تغییر زاویه دید و استفاده از واژگان بدیع و ترکیب سازی و دخالت دادن موضوعات تصویری و.... چه اتفاقات خوشایندی را در همین شعر رقم زد.
هر کدام از این موارد می تواند امتیازی باشد که مخاطب به این اثر خواهد داد و انرا برای خواندن یا شنیدن انتخاب خواهد کرد.
به نظر می رسد شما به همان الهام اول، همان جرقه نخستین، همان بارقه اولیه اکتفا کردید.
یادتان باشد روزانه ده ها بارقه یا الهام شاعرانه به ذهن شاعر وارد می شود. اما همه انها به شعرذتبدیل نمی شوند. و اگر بشوند لابد چیز نابی از کار در نمی ایند. کار شاعر این است که انها را در بدو کار مهندسی کند و هر کدام را به گونه ای مرخص نماید.
اجازه بدهبد از یک تجربه شخصی با کمی چاشنی شوخی استفاده کنم! من گاهی صدای احساسم را می شنوم. وقتی دارد در مورد مصراع ها یا ابیات الهامی و تازه اظهار نظر می کند. خوب گوش کنید:"تو برو! چون موسیقی ات چنگی به دل نمی زند، تو بمان! چون قافیه ات دوست داشتنی استَ اما باید ردیف را دست کاری کنم. ردیف می تواند مطول تر از این باشد. نه نه! حالا که خوب فکر می کنم به اندازه کافی قافیه ندارم، ممکن است شعرم لنگ بماند. نکند مجبور شوم از قافیه های دم دستی و نامناسب استفاده کنم؟اصلا عطایش را به لقایش می بخشم. "
من به این کار می گویم مهندسی در شعر. باید حساب و کتاب کنیم. این کار هیچ منافاتی با بخش الهامی شعر ندارد و به مرور زمان و با تجربه هایی که از سرودن داریم ذهن ما اتوماتیک وار این کار را انجام می دهد.
مخلص کلام...
نازنینم.!
به اولبن نوشته ها و داده ها راضی نشو.
بخش الهامی را هم می شود ساماندهی کرد.
برای شاعری مثل شما که بیش از پنج سال تجربه سرودن داربد این اثر نمی تواند اثر شگفت انگیزی باشد.

باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
حمید حسینی » سه شنبه 09 اردیبهشت 1399
سلام استاد عزیز حرفتون به جان دل نشست . زنده باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.