کوتاه‌نویسی، گامِ نخستینِ سرایش نیست!




عنوان مجموعه اشعار : هاشور در هاشور
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : دلهای عاشق
-- شک نداشته باش!
همهی سربازان جوخه‌ی آتش،
دل دارند امّا،،،

گلوله ی دشمن-
به سینه‌ای می‌رسد که؛
کَسی را
منتظر ست!


عنوان شعر دوم : سرما
عجیب!!!
-- سرد است،،،
لحظه به لحظه عمرم،
بدونِ گرمای دستان تو!

به دیدارم بیا
گرم شود
-- زمستانِ سرد...




عنوان شعر سوم : بودنت را...
دلتنگت‌ام،
و تو را می‌خواهم!

کنار من که نیستی،،،
بگو؛
بودنت را،
-- کجا جا گذاشته‌ای...!!!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
کوتاه‌نویسی کار ساده‌ای نیست و معتقدم کسانی می‌توانند از عهدۀ نوشتن شعر کوتاه خوب برآیند که سابقه‌ای در نوشتنِ کارهای بلند و پرتصویر داشته باشند؛ کارهای پرتصویری که در خوانش‌های مداوم بعدی و در ویرایش‌های مداوم بعدی، دچار ریزش تصاویر شده باشد، به این معنی که در هربار بازخوانی و ویرایش شعر، شاعر به این نتیجه برسد که برخی تصاویر، بهتر است که به‌نفعِ بهتر دیده ‌شدنِ تصاویرِ دیگر و نیز به‌نفع ساختار شعر، حذف شوند. بر همین‌ منوال، چنین شاعری به‌طور ناخودآگاه، قربانی کردنِ بخشی از کلام را به‌نفع بخش‌های بهتر و مفیدتر می‌پذیرد، و این خودآموزی، درنهایت منجر به این می‌شود که وقتی می‌خواهد تنها یک تصویر یا یک مفهوم را برای خلق شعری کوتاه به‌کار بگیرد، می‌تواند تشخیص بدهد که آن تصویر یا مفهوم، ارزش یا قدرت شعر شدن را دارد یا ندارد.
بر همین اساس معتقدم شاعری که تجربۀ سرایش‌های بلندتر و حذف مفاهیم و تصاویر و سطرهایی را به‌نفع ساختار شعر داشته باشد، می‌داند که «عجیب!!!/ سرد است،،،/ لحظه به لحظه عمرم،/ بدونِ گرمای دستان تو!// به دیدارم بیا/ گرم شود/ زمستانِ سرد...» از همان بخش‌های حذف‌شدنیِ شعرهای بلندتر است که خود نیز به‌تنهایی، ارزش و تواناییِ شعر شدن را ندارد.

امّا مهم‌ترین مسأله در کوتاه‌نویسی، قائل بودن به ایجاز است، به‌گونه‌ای که مثلاً نتوان از شعرِ 7 سطری اول، به‌راحتی «شک نداشته باش» را حذف کرد، بی‌آنکه خللی به شعر وارد شود.

شعر اول و دوم، شباهت بسیاری به دلنوشته‌های رایج در فضای مجازی دارند که بی‌توجه به حداقل‌های لازمۀ یک شعر، به انتقال یک حس می‌کوشند، و اغلب نیز چون مخاطب‌شان، مخاطبِ غیرحرفه‌ای است، موفق می‌شوند، چراکه مخاطبِ غیرحرفه‌ایِ سرگردان در فضای مجازی، قاعدتاً با «عجیب سرد است لحظه به لحظه عمرم بدونِ گرمای دستان تو!// به دیدارم بیا/ گرم شود/ زمستانِ سرد...» خیلی راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کند تا با «خانه‌ات سرد است؟/ خورشيدی در پاکت می‌گذارم/ و برايت پست می‌کنم...» از منوچهر آتشی. امّا لازم است شاعر بداند که برای خلق یک شعر به معنای واقعیِ کلمه، شرطِ اول‌قدم آن است که آفرینش یک شعر خوب، هدفِ غاییِ شاعر باشد، و نه جذب مخاطب.

امّا شعر سوم، با اندک تغییری می‌تواند تبدیل به یک شعر کوتاهِ دارای ایده و خلاقیّت باشد. شاعر می‌گوید: «دلتنگت‌ام/ و تو را می‌خواهم// کنار من نیستی.../ بگو/ بودنت را کجا جاگذاشته‌ای» که با حذفِ سطرهای اضافی و قابل حذف، تبدیل می‌شود به «دلتنگ توأم/ نیستی تا بگویی/ بودنت را کجا گذاشته‌ای» که در آن کشف شاعرانه‌ای دیده می‌شود؛ اینکه شاعر با استعانت از تجاهل‌العارف می‌گوید «کاش بودی تا خودت می‌گفتی بودنت کجاست»، چیزی معادل یکی از دیالوگ‌های معروف کارتنِ «باب‌ اسفنجی»، آنجاکه پاتریک می‌گوید: «کاش باب اسفنجی بود تا از نبودنِ خودش لذت می‌برد»؛ در نهایتِ ایجاز، و توأم با خلاقیّت و کشف.

منتقد : لیلا کردبچه

لیلا کردبچه. شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.