ذوق‌زدگی ِ کاربردِ واژه‌های تازه!



عنوان مجموعه اشعار : چشمهایش
عنوان شعر اول : .
چشم هایش
آفتاب بی مضایقه ی شب های تنهایی ست
از موضع دلتنگی
بر من
در من

انعکاس مهتابش
در خورشیدْ
خورشیدِ هزار سالِ خورشیدی دیده
خورشیدِ نابینا
مرده...
اندوه دوری اش
بی پایان ...
قدر زیبایی اش
وقتی که می خندد

و من
گندم هزار سال باران ندیده ام
در لحظه ی مضایقه


عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
نوع مواجهۀ شاعر با واژه‌ها، و اجرای نقش‌های دستوریِ متفاوت با منطق زبان روزمره، از تمایلِ شاعر به فرهیختگی در زبان خبر می‌دهد، علاوه‌بر اینکه نشانی از گستردگیِ حوزۀ مطالعاتی شاعر نیز دارد. امّا صِرفِ استفاده از واژه‌ای در شعر، که آن را کمتر در شعر دیگران دیده‌ایم، نباید نه شاعر و نه دیگران را ذوق‌‌زده کند! کاربردِ واژۀ کم‌استعمال، در هر متنی، و نه‌تنها شعر، تنها می‌تواند یک شاخصۀ توجه‌برانگیز باشد که منجر به درنگ مخاطب و پس از آن، تأملِ بیشترِ او بر شعر شود.

شاعر می‌گوید: «چشم‌هایش چنین‌اند»، «انعکاس مهتابش در خورشید، چنین است»، «اندوه دوری‌اش چنین است» و «من، چنین‌ام» و توصیفاتی که برای هر عنصر می‌آورَد، عملاً هیچ شاکلۀ منسجم ساختاری را رقم نمی‌زنند.
در توضیح بیشتر، باید به توصیفاتِ چهار عنصرِ «چشم»، «مهتاب»، «اندوه» و «من» بپردازیم. این عناصر چگونه به مخاطب معرفی شده‌اند؟
«چشم»ها، آفتابِ بی‌مضایقه‌اند، یعنی روشن‌اند، «مهتاب» چنان است که خورشید دربرابرش نابیناست، یعنی روشن است، «اندوه»ِ دوری از او بی‌پایان است، و «من» تشنه‌ام.
و سؤال این است که آیا روشن بودنِ «چشم»ِ معشوق، و نیز روشن بودنِ «مهتاب»ِ معشوق!!! می‌تواند در تقابلِ ساختاریِ «تشنگی»ِ عاشق قرار بگیرد و ساختار یک شعر را رقم بزند؟
و این چگونه معشوقی است که مهتاب دارد؟ آیا در سطرهای پیشین، تشبیهی دیده بودیم که بتوانیم تصور کنیم معشوق «آسمان» است، یا «شب» است؟
امّا بخشِ «اندوه دوری‌اش/ بی‌پایان.../ قدر زیبایی‌اش/ وقتی‌که می‌خندد» به‌لحاظ ساختاری، تنها بخشِ سلیم این شعر است، مشروط بر اینکه دو بند ابتدایی اگر در توصیفِ روشنی هستند، در بند انتهایی، «تاریکی»، ویژگیِ راوی باشد، و اگر قرار است در بند انتهایی، راوی همچنان «تشنه» باشد، دو بند ابتدایی، تشبیهِ معشوق به چیزی در تضاد با تشنگی باشد، مانند «آسمان ابری»، «ابر»، «رود»، «دریا» و...
لازم است که شاعر بداند آوردنِ ترکیب‌های حاصل از تتابعِ صفات و اضافات، مانند «آفتابِ بی‌مضایقۀ شب‌های دلتنگی»، «خورشیدِ هزار سالِ خورشیدی دیده» و «گندمِ هزار سال باران ندیده» تنها به صِرفِ اینکه به این شکل در زبان روزمره به‌کار نمی‌روند، نمی‌توانند اثری را تبدیل به شعر کنند و اگر اخوان‌ثالث می‌گوید: «در کوچه‌های سرور و غم راستینی که‌مان بود» یا «در کوچه‌های نجیب غزل‌ها که چشم تو می‌خواند/ گهگاه اگر از سخن باز می‌ماند/ افسون پاک منش پیش می‌راند» یا «ای تکیه‌گاه و پناهِ غمگین‌ترین لحظه‌های کنون بی‌نگاهت تهی مانده از نور...»، این ترکیب‌های وصفی و اضافیِ توأمان نیستند که آن شعرِ باشکوه را «شعر» کرده‌اند و شعریت کلام، جایی دیگر رقم خورده است.

منتقد : لیلا کردبچه

لیلا کردبچه. شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.