شعر را باید دید یا شنید ؟




شاعر : بهارک میرزایی


دیگر سکوت هم
فایده ندارد
درون مراقبه هایم نیز
کسی دارد
حرف اضافه می زند ....
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
در من
زنی پیر می شود
بی آن که بداند
هر روز
گیسوان سپیدش را می بافم
هر شب
دستان پینه بسته اش را مرور می کنم
هر بار
مثل دستان مادر
رگهای سبز ورم کرده اش را می بوسم‌
خطوط‌ درد را ناله می کند
در من
بی آن که بداند
هر دم
پیر می شود
در من ...
شعر مقاله ی سیاسی یا اجتماعی یا فلسفی یا علمی نیست اما در عین حال می تواند کار این متن ها را هم انجام دهد . نیست ، چون شعر بیان غیرمستقیم و استعاری مفاهیم است و انجام می دهد ، چون مخاطب شعر می تواند با تاویل متن می تواند مفاهیم را از دل متن بیرون بکشد .
این که از تسلسل رنج در نسل های انسانی و به خصوص از روند زندگی اسف بار زنان در تاریخ جوامع انسانی حرف بزنیم چیز تازه ای نیست و نتیجه ی آن هم بیانیه های تلخ و تیره ای ست که فمینیست ها کم صادر نکرده اند .
اما این که نسل هایی پیاپی از زنان رنج کشیده را در خود بیابیم و آن قدر به این یافتن باور داشته باشیم که گیسوان سپید خود را ببافیم و دست های پینه بسته ی خود را مرور کنیم و رگ های دست خود را ببوسیم ، دیگر مقاله ننوشته ایم بلکه از دریچه ی تخیل به موضوع نگریسته ایم . شعر به این طریق مفاهیم کلی و ذهنی را جزئی و عینی می کند و به بیان دیگر با نگاهی استقرایی به جهان می نگرد .
به این ترتیب در شعر فوق خانم «بهارک میرزایی» تنها در سطر «خطوط درد را ناله می کند» ذهنی و کلی سروده است ولی در باقی سطرها موفق شده است که مفاهیم را در پس صور خیال پنهان نماید .
در شعر زیر اما بازی با واژه های انتزاعی و مجردِ دوست داشتن بودن و نبودن شعر را ذهنی کرده است . پس شعر را می توان متمایل به صراحت و عریانی معنا دانست چرا که کلمات مجرد خود به خود و بی واسطه افاده ی معنا می کنند و جا را برای استعاره تنگ می کنند . حال آن که در همین شعر تعبیر هزار فرسنگ فاصله میان آغوش من و تو به سمت عینیت متمایل است . ازاین منظر شعر چندان یکدست نیست .
هزار سال فاصله
میان بودن من با تو
هزار واژه که جا نمی گیرد
میان دوستت دارم ها
و هزار فرسنگ فاصله
میان آغوش من
تا ‌تو
چگونه ‌واژه ها را به رقص در آورم
میان این همه
نبودن ها
شعر کوتاه زیر باز هم ذهنی گراست . خانم «میرزایی» حداقل در این دو شعر اخیر تمایل زیادی به ساخت تصاویر ذهنی دارند . تصاویری که قابلیت تجسم مادی ندارند اما معنا را به خوبی منتقل می نمایند . انتقال درست معنا اما در این شعر کوتاه اما شعر را دارای ژانر نمی کند . یعنی مخاطب متوجه نمی شود آن که حرف های اضافه می زند کیست ؟ بنابراین معلوم نمی شود که آیا این شعر یک شعر اجتماعی ست یا عاشقانه یا حتی یک خودگویی یا مونولوگ فلسفی ؟ ظاهرا ایجاز این شعر به جای افزودن بر پتانسیل تاویلی شعر از توان معناسازی آن کم کرده است .
دیگر سکوت هم
فایده ندارد
درون مراقبه هایم نیز
کسی دارد
حرف اضافه می زند ....
به نظر می رسد گاه شعر را بیشتر باید دید تا این که شنید !

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.