یک آفرین برای شجاعت شاعر




شاعر : هادی دهقانیان نصرآبادی


?من گنهکارم؛ که باید انتظارم را به این آدینه ها ثابت کنم
روبرویش ایستادم، تا بهارم را به این پارینه ها ثابت کنم
خسته ام من، خسته از تکرارِ این آیینه بودن ها شدم
مدّتی باید شکستن را، شکستن را به این آیینه ها ثابت کنم
خَشمِ پُرمهری که در جانش نشسته است، عشق نیست!
عاشقی را من نباید، تا به این بی کینه ها ثابت کنم
همچو فرشی، این دلم را پاخورِ اُفتادگانش می کنم
تا که با عِطر وجودش، مِهر را در سینه ها ثابت کنم
من که می دانم به بَندی، روزنِ هر کاسه ای پُرمی شود
پس بیا، تا صافیِ دل را، به این آیینه ها ثابت کنم?
27 خرداد 1396 = ٢٢ رمضان ١٤٣٨
?هادی دهقانیان نصرآبادی
(رزوبه)?
نقد این شعر از : آرش شفاعی
هر شاعری با انتخاب وزن و قافیه و دیگر اسباب شعر درحقیقت، دامنۀ محدودیت های خود را بیشتر می کند. برای مثال وقتی شاعری وزن نسبتاً بلندی برای شعرش انتخاب می کند، خود به خود می پذیرد که باید از کلمات بیشتری استفاده کند تا بتواند مصرع های شعر خود را پر کند. اگر شاعر بر اسباب شاعری تسلط زیادی نداشته باشد، این انتخاب می تواند باعث ایجاد مشکلاتی در شعر شود که در غزل «هادی دهقانیان نصرآبادی» شاهد آن هستیم. او برای پرکردن وزن مجبور شده است کلماتی را وارد شعر کند که بود و نبودشان کمکی به شعر نمی کند یا به اصطلاح شعر او دچار حشو شده است. برای مثال وقتی در بیت دوم می گوید: خسته از تکرار بودن ها شدم، مشخص است که دیگر تأکید بر «خسته ام من» حشو است یا برای مثالی دیگر کلمه «تا» در بیت سوم حشو است.
اصولاً سرودن غزل با این وزن و این قافیه، کار سنگینی است و از عهدۀ شاعری با تجربه برمی آید. به نظر می رسد این دوست شاعرمان باید از همان ابتدا می دانست که از عهدۀ چنین انتخابی برآمدن، به تجربه و ممارست بیشتری نیاز دارد ولی از این جنبه که او نشان داده است از وارد شدن در تجربه های سخت و زورآزمایی با وزن وقافیه و ردیف نمی ترسد، باید به شجاعتش آفرین گفت.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.