مقدمه



عنوان مجموعه اشعار : شاید برای تو
عنوان شعر اول : خلوت
گهگداری با خودم تا صبح خلوت می‌کنم
چشم در چشمان خود با خویش صحبت می‌کنم

قاب عکست را کنار تخت خود می‌آورم
تا نماز صبح از دنیا شکایت می‌کنم

چشم خود را دور می‌بینم ، برای مدتی ...
از خودم پیش خودم آهسته غیبت می‌کنم

گهگداری طبق عادات گذشته تا سحر
در فضاهای مجازی با خودم چت می‌کنم

اشتباها قبله را در موی تو گم می‌کنم
کعبه‌ای از خاطراتت را زیارت می‌کنم

هی لطیفه زیر گوش خویشتن می‌گویم و ...
از جنونم گهگداری حس قدرت می‌کنم

عنوان شعر دوم : ستارخان
ستارخان بی‌سپاهم پشت من خالی شده
دیوار امن خانه‌ام انگار پوشالی شده

هر کس به نفع خویشتن سودی از این سودا بَرَد
بازار عشق و معرفت مانند بقالی شده

همراه بغض تازه‌ای بر روی کاغذ می‌دوی
با چشم‌ آهومسلکت این سوژه‌ جنجالی شده

حقی ندارم از تو تا ، از آن خویش خوانمت
در انتظار مانده‌ام ، ای حق پامالی شد!

چشمم به روی بالشم هرشب غزل می‌بارد و ...
گویی که دشت بالشم درگیر ترسالی شده

گفتی که شاید رفتنت حال مرا بهتر کند
به لطف تو قافیه و وزن غزل را باختم

عنوان شعر سوم : هفت تیر
باز هم وارونگی رخ داده در شهر فرنگ
بار دیگر چشم آهو می‌کند صید پلنگ

قرص ماه ای درد من را نسخه کرد و مهر کرد
تیغ را تجویز کرده روی رگ جای سرنگ

یک نفر آمد دلم را برد و بعد از رفتنش
گفت:حالا بند کن هر سنگ را روی سنگ

درد من را «برنو» بیچاره می داند که هی ...
خواب خون می بیند و آوارهای بعد از جنگ

بسته های تیر و بهمن روی میز خاطرات
قهوه های روز آخر در کنار یک تفنگ

روز تشییعم بگویید : این که اینجا خفته‌است
جای مغزش را گرفته پوکه‌ای از یک فشنگ

تا بگیرد جای مغزم را فشنگ ((هفت تیر))
دست روی ماشه بایستی بلغزد ... بنگ ... بنگ
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
وقتی تصمیم می‌گیریم که موزون و مقفا بسراییم پیش از هر چیز بایستی دانش عروض و قافیه را بیاموزیم و با تمرین به مهارت کاربرد صحیح عروض و قافیه دست پیدا کنیم. بیت «حقی ندارم از تو تا ، از آن خویش خوانمت/ در انتظار مانده‌ام ، ای حق پامالی شد!» و مصراع‌های «گفت:حالا بند کن هر سنگ را روی سنگ»، «خواب خون می بیند و آوارهای بعد از جنگ» ایراد وزنی دارند.
مورد دیگری که بایستی به آن توجه شود این است که شعر فشرده‌ترین و تأویل‌پذیرترین نوع بیان است. بنابراین پسندیده نیست که به‌اجبار وزن و قافیه عناصری به متن شعری تحمیل شوند.
در سروده‌ی اول واژه‌ی «خود» بدون این‌که در هر بار تکرار خودی جدید را بازنمایی کند هفت بار تکرار شده است و علاوه بر این واژه‌ی «خویش» هم به همان معنا هر جا که وزن حکم کرده جایگزین واژه‌ی «خود» شده است. چنین استخدام‌هایی و صرفاً به‌اجبار وزن در سروده‌های پیش رو کم نیستند. به‌طور مثال به بیت « قاب عکست را کنار تخت خود می‌آورم/ تا نماز صبح از دنیا شکایت می‌کنم» توجه بفرمایید که «تا نماز صبح» به صبحدم دلالت می‌کند و در بیت « گهگداری طبق عادات گذشته تا سحر/ در فضاهای مجازی با خودم چت می‌کنم» با استخدام واژه‌ی «سحر» باز هم به این موقعیت زمانی اشاره شده است.
در بیت «اشتباها قبله را در موی تو گم می‌کنم/ کعبه‌ای از خاطراتت را زیارت می‌کنم» پرداخت تصویری، ضعیف است و چگونگی آنچه بیان شده (گم کردن قبله در مو) تصویر قابل‌تصوری را پدید نیاورده است.
در مواردی هم اجبار قافیه معنا را قربانی کرده است و نمونه‌ی آن بیت «هی لطیفه زیر گوش خویشتن می‌گویم و ... /از جنونم گهگداری حس قدرت می‌کنم» که «احساس قدرت کردن» هیچ ارتباطی با فضایی که پیش‌ازاین ترسیم شده، ندارد و بیش از هر چیز به نظر می‌رسد که واژه‌ی «قدرت» به‌اجبار قافیه به متن تحمیل شده است.
متن مکتوب هنری و به‌خصوص شعر فرصت غوطه خوردن و مکاشفه بین لایه‌ی رویی و لایه‌های زیرین اثر را برای خواننده‌ی متن فراهم می‌کند و این یعنی فرصت مواجهه با تصویرها و ابهام‌های شعری و نگریستن از دریچه‌ی متن به پدیده‌ها و جهان شعر. نظریه‌های متفاوتی در باب نوع مواجهه‌ی مخاطب با اثر هنری وجود دارد اما آنچه نمی‌توان تردیدی در آن داشت تأثیر چگونگی تجلی خیال هنرمند در متن است و این چگونگی چینش و ارتباط اجزای متن است که فرمی را پیش روی خواننده‌ی اثر قرار می‌دهد تا خواننده از منظر آن فرم با دنیای متن همراه شود.
چنانچه متن از منطق درونی مستحکمی پیروی کند به سمت نظامی کارا حرکت خواهد کرد. اجازه بدهید این طرز نگاه را با یک مثال، روشن‌تر بیان کنیم. به انگشت‌های دستتان و چگونگی باز و بسته شدنشان نگاه کنید. چگونگی حرکت و توانایی لمس، حمل و جابجایی اشیاء، قدرت قلم به دست گرفتن و نوشتن و در سطحی بالاتر توانایی نواختن ساز. حال تصور کنید که یکی از این عضله‌ها، عصب‌ها، مفصل‌ها و ... کار خود را به درستی انجام ندهد. به‌طور مثال یکی از مفصل‌ها انگشت را برای خم شدن به‌موقع یاری نکند و یا یکی از عصب‌ها زمانی که باید فرمانی صادر کند از عمل باز بایستد و یا فرمانی را به‌اشتباه صادر کند. اگر رگ‌ها به دست خون‌رسانی نکنند چطور؟ آیا باز هم می‌توانید شاهد توانایی‌هایی باشید که پیش‌ازاین از دستتان سراغ داشته‌اید؟
شعر هم چنین موجودی است و اجزایش بایستی در حرکتی هماهنگ و هم‌راستا نظام شعری را بنیان بگذارند. این به معنای منطقی از پیش تعیین‌شده نیست بلکه به معنای منطقی کاراست که توسط متن پایه‌گذاری می‌شود و متن را در بر می‌گیرد و به‌پیش می‌راند. اجزای هر متن (فارغ از ادبی یا غیرادبی) برای معنارسانی بایستی در ارتباطی منسجم با یکدیگر باشند.
سروده‌ی دوم با بیت «ستارخان بی‌سپاهم پشت من خالی شده/ دیوار امن خانه‌ام انگار پوشالی شده» و سوژه‌ی «سردار تنها» مواجه می‌شویم و این پیش‌آگهی که با متنی حماسی مواجهیم اما در ادامه با بیت‌هایی مثل «همراه بغض تازه‌ای بر روی کاغذ می‌دوی/ با چشم‌ آهومسلکت این سوژه‌ جنجالی شده// حقی ندارم از تو تا ، از آن خویش خوانمت/ در انتظار مانده‌ام ، ای حق پامالی شده» که هیچ ربطی به بیت‌های قبلی ندارند. این آسیب از عدم توجه به پیش‌متنی مثل «ستارخان» سرچشمه می‌گیرد.
هر واژه‌ای در متن بایستی نقشی مخصوص به خود را ایفا کند و در پیوند با دیگر اجزای متن نظامی کارا را بنیان بگذارد.
در بیت نخستین سروده‌ی سوم «باز هم وارونگی رخ داده در شهر فرنگ/ بار دیگر چشم آهو می‌کند صید پلنگ» اشاره به موقعیت مکانی «شهر فرنگ» ابهامی را باعث شده که تا انتهای متن پاسخی برای آن وجود ندارد و آن این‌که چرا شهر فرنگ؟ تکرار مضمون‌های بارها پیش‌ازاین تکرار شده مثل مصراع دوم همین بیت هم از مواردی است که سدی در برابر خلاقیت و نوگرایی است.
متن‌های پیش رو سعی در انتقال کم‌وبیش صریح معنا دارند که البته این انتقال معنا به علت عدم ارتباط تنگاتنگ اجزا متن، ذهنی‌گرایی، کلی‌گویی و ضعف در نوع بیان به شکلی صحیح اتفاق نمی‌افتد.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.