راه بلند پیش رو




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار حسنی


عنوان شعر اول : شاعر پیر
هر سال شدم پیرتر از سال گذشته
بی حال تر از آن منِ بی حال گذشته

عقلم به دلم گفت که در حال خودت باش
اما دلم افتاد به دنبال گذشته

از دل چه بگویم که در این جنگل خونین
چون مرغِ اسیریست به چنگال گذشته

در محکمه عدل جهان رسم بر این است
هر سال کمی پیرتر از سال گذشته

اکنون که چمن منظره "رقص بهار" است
مگذار شود حال تو پامال گذشته

یا مِی خور و شادی کن و خوش باش 《نسیما》
یا می گذرد عمر به مِنوال گذشته

عنوان شعر دوم : رقص بهار
آن روز سر صحبت اگر باز نمی شد
بین من و تو عاشقی آغاز نمی شد

دل را به قفس راندی و خود سرزده رفتی
ای کاش دلم با تو هم آواز نمی شد

دائم دل دیوانه به هر ساز تو رقصید
ای کاش که با ساز تو دمساز نمی شد

پیش از تو هم این طبع روان جوش و خروشی-
می کرد ولی این همه ابراز نمی شد

در عشق‌ اگر صبر اثر داشت‌ که بلبل-
از دوری گل قافیه پرداز نمی شد

از عشق تو شد شهره ی این شهر 《نسیمی》
عشق تو نبود این‌ همه ممتاز نمی شد

عنوان شعر سوم : از تبار سنگ و آهن

پیش تویی که ساخته از سنگ و آهنی
ارزش نداشت گریه من قدّ ارزنی

ای غم خوشا به غیرت تو! بین این همه
تنها تویی که این همه سال است با منی

ای بغض نیمه خفته شبهای بی کسی
ممنونم از تو حرف دلم را تو میزنی

با یک‌نگاه، گاه دلی می شود خراب
میسوزد از جرقه ی بی گاه، خرمنی

گفتا نسیمِ صبح به پروانه این چنین:
منشین به هم کلامیِ با هر مُتَنتَنی

شک را بریز دور، عزیزم به دیدنم-
حالا بیا، که نیست امیدی به بعدا ی
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
درباره‌ی اثر اول(شاعر پیر):
دوست ارجمندمان آقای مازیار حسنی با 22 سال سن و سابقه‌ی کمتر از دو سال شاعری، غزل‌هایی دارد که شاهکار نیستند، اما به واسطه‌ی ویژگی‌ها و نوع کارکردشان به آن درجه از ارزش و اعتبار قابل توجهی در غزل امروز رسیده‌اند؛ خاصه در غزل نوکلاسیک. یکی از این ویژگی‌ها که درواقع باید بین همه‌ی شعرها، به‌خصوص غزل‌های امروز، عمومیت داشته باشد، دوری از گنگی، ابهام مخل و تصنع و نزدیکی به زلالی، روانی و روشنیِ کلام طبیعی و سلامت آن. پس از این، می‌ماند فراز و فرودهایی که ابیات یک غزل نسبت به هم دارند و در این صورت برتری خود را نسبت به هم نشان می‌دهند؛ مثل بیت ذیل:
«از دل چه بگویم که در این جنگل خونین
چون مرغِ اسیری‌ست به چنگال گذشته»
که نسبت به بیت ذیل، نقش‌آفرینی و زیبای و برتری‌هایی دارد:
«در محکمه‌ی عدل جهان رسم بر این است
هر سال کمی پیرتر از سال گذشته»
طبعا این فروتری نسبت به آن برتری بی‌دلیل نباید باشد. شاخص‌ترین دلیل، منظوم‌بودن این بیت در قیاس با شعریت‌داشتن بیت قبلی است. این بیت تنها یک حرف است؛ نه حرفی نغز، بلکه یک حرف از بدیهیات. این‌که «هر سال آدمی نسبت به سال گذشته کمی پیر می‌شود» که دیگر گفتن ندارد! اگرچه این بیت با همه‌ی نظم‌بودنش در کلیت شعر، نقش حرف‌های تکمیلی را دارد. چون بنیادِ غزل اول بر معناگرایی است.
حال که رسیدیم به معناگرابودن غزل اول، بد نیست که یکی از دلیل اصلی آن را بازگو کنیم. دلیل اصلی آن آوردنِ ردیفِ «گذشته» است؛ کلمه‌ای که همه‌ی معانی کلمات در یک بیت باید به آن ختم شوند. از این رو، ردیف‌هایی نظیر «بودن»، «است»، «باشد»، «شد»، «دارد»، «بود» و... بهتر از ردیف‌های «داشتن»، «نگاشتن»، «بردن»، «شنیدن» و... و امثال این دو نمونه‌ها، بهتر از مثلا ردیف «دیوار»، «بیدار»، «درگیر»، «آوار و... است؛ یعنی افعال بهتر از مصدرها و مصدرها بهتر از اسامی است. درست است که در شعر واقعی، هیچ شاعری از قبل تعیین نمی‌کند که چه قافیه باشد و چه ردیف، و وزن چه باشد و قالب چه و... اما این نیز طبیعی است که وقتی شاعر تمرکز می‌کند در واژه‌ی «گذشته» یا مثلا «آوار»، بی‌شک یک زمینه‌ی الهامی و یا درگیریِ ذهنی با مفهوم آن کلمه دارد که ناخودگاه انتخابش کرده است. اگر هم از روی هوا و هوس و یا بی‌دردی و نمی‌دانم چه انتخابشان کرده، بی‌شک از بیت دوم و سوم دیگر بر جفنگ‌گویی می‌افتد.
خوشبختانه غزل اول دچار این وضعیت نامطلوب نیست؛ اگرچه در ابیاتی گرفتار نظم و صرفِ حرف است، اما باز ظرافت‌هایی در همان نظم و حرف دارد که این نیز خود امتیازاتی برای شعر محسوب می‌شود؛ هرچند نه امتیازاتی آنچنانی؛ ابیاتی نظیر:
«عقلم به دلم گفت که در حال خودت باش»
اما دلم افتاد به دنبال گذشته»
«یا مِی خور و شادی کن و خوش باش "نسیما "
یا می‌گذرد عمر به مِنوال گذشته»

درباره‌ی اثردوم(رقص بهار):
غزل دوم، خالی از ابیات اضافی، ابیاتی که تکراری و مستعمل است نیست و نیز خالی از ابراز حرفی معمولی که بود و نبودش یکی است:
«دائم دل دیوانه به هر ساز تو رقصید
ای کاش که با ساز تو دمساز نمی‌شد»
«پیش از تو هم این طبع روان جوش و خروشی-
می‌کرد ولی این‌همه ابراز نمی‌شد»
در کل، غزل دوم از دو غزل دیگر ضعیف‌تر است و دارای ابیاتی که سست هستند و دچار ضعف تالیف:
«از عشق تو شد شهره‌ی این شهر "نسیمی"
عشق تو نبود این‌‌همه ممتاز نمی‌شد»

درباره‌ی اثر سوم(از تبار سنگ و آهن):
غزل سوم بهتر از غزل اول و غزل دومی بهتر از سومی است. زیرا در غزل سوم شعریت توام با امروزی‌بودن تا حدی بیشتر به چشم می‌خورد:
«شک را بریز دور، عزیزم به دیدنم-
حالا بیا، که نیست امیدی به بعدا ی»
«پیش تویی که ساخته از سنگ و آهنی
ارزش نداشت گریه‌ی من قدّ ارزنی»
در عین حالی که گاه ابیاتی از این غزل در زبانی تقریبا خوش‌فرم با کلماتی متنوع‌تر، با یک بافتی نسبتا بهتر، بهتر از دو غزل دیگر، در خود نشسته است:
«با یک‌نگاه، گاه دلی می‌شود خراب
می‌سوزد از جرقه‌ی بی‌گاه، خرمنی»
درواقع همه‌ی تعریف‌ها و امتیازها و برترانگاشتن‌ها نسبی است و این یعنی، دوست شاعر ما درست است که تا این‌جای راه شاعری را خوب طی کرده است و از زمان خوب بهره برده است، اما راه درازتری نیز در پیش دارد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.