بالاتر




عنوان مجموعه اشعار : زیست من شعر
شاعر : شكوفه مسعودى


عنوان شعر اول : غزل ۱
نصیب ماه تمامم، دل پلنگ نشد
که زندگانی من قصه ای قشنگ نشد

زنی که از دهِ بالا فرار کرده به شهر
پس از نبودن او در قبیله جنگ نشد

پس از نبودن او هیچکس نگفت “کجاست؟”
و هیچ جای جهان هیچ چیز لنگ نشد

تمام راه به این فکر میکنم که چطور
به قدر یک سر سوزن دل تو تنگ نشد؟


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این هفتمین نوبتی‌ست که آثار خانم شکوفه مسعودی، عضو پیگیر اما گزیده‌کار پایگاه نقد شعر و یکی از شرکت‌کنندگان تقریبا همیشگی دوره‌های کلک خیال، روی میز مرور و بررسی مکتوب قرار می‌گیرد و البته این غزل کوتاه، دهمین اثری‌ست که ایشان در این هفت نوبت، برای پایگاه فرستاده‌اند. اگرچه در نشست‌های حضوری کلک خیال، دوـ‌سه نوبت، نظراتم را درباره‌ی سروده‌های ایشان گفته‌ام، این نخستین نوبتی‌ست که قرار است به بررسی مکتوب یکی از سروده‌هایشان بپردازم و به همین دلیل پیش از آغاز نوشتن این مطلب، تمامی سروده‌هایی را که ایشان در شش نوبت قبلی برای پایگاه فرستاده‌اند، مرور کردم. در یک نگاه کلی، می‌توان گفت که خانم مسعودی به رغم سابقه‌ی نه‌چندان زیاد در سرودن، سراینده‌ای خوش‌قریحه است که ترجیح می‌دهد سهل ممتنع بسراید و بیش از آن که در فرم و صورت اثر، به دنبال شاعری‌کردن باشد، سعی می‌کند با پرداختن وضعیت‌های تازه در فضای عینی خیال و بهره‌مندی پررنگ از عنصر عاطفه، به شعر نزدیک شود. به عبارت دیگر، ایشان از سادگی زبان، بهره‌ای دوسویه می‌برد؛ هم حتی‌المقدور، به دکلماسیون طبیعی زبان مقید می‌ماند و به دام تکلف و ضعف تالیف و... نمی‌افتد و هم در عاطفه‌ی زبان، به لحن صمیمانه‌تری دست می‌یابد که معدل عاطفه‌ی متن را بالاتر می‌برد.
غزل پیش رو که به تناسب تمهید و پیرنگ آن، غزل کوتاهی‌ست و نهایتا در چهار بیت به انجام رسیده، بین تجربه‌های ارسالی پیشین سراینده، نمونه‌ی مشابهی ندارد. در غزل‌های قبلی، اگرچه کم و بیش، ارتباط عمودی اثر برقرار است، هر کدام از ابیات، استقلال نسبی نیز دارد و حرف خودش را هم می‌زند اما در این غزل، همه‌ی ابیات در طول همدیگر قرار گرفته‌اند و خرده‌خبرهایی را برای رسیدن به خبر بزرگ، بیان می‌کنند؛ انگار که هر بیت، یک‌چهارم پازلی باشد که فقط پس از تکمیل قطعه‌ی چهارمش، کامل می‌شود. این پیوستگی و وابستگی، همان بایدی‌ست که چنین غزلی را به کوتاه‌بودن، مجبور می‌کند.
در مصراع نخست، همه‌چیز با یک حسرت وارونه آغاز می‌شود؛ همیشه چنین حسرتی در دل پلنگ بوده که نمی‌تواند به ماه دست یابد اما این بار، حسرت به ماه تمامی رسیده که هیچ‌وقت، پلنگی به آن دل نباخته و حالا همین دیده‌نشدن باعث شده که آن ماه در بودنش، قصه‌ای قشنگ نداشته باشد. استفاده از حرف «که» در آغاز مصراع دوم مطلع، باعث شده که کارکردهای مستقل هر دو مصراع، کمتر شود. وقتی چنین استعدادی در بیت هست که هر کدام از مصراع‌هایش علاوه بر ارتباط افقی مشهود و قابل درک، به‌تنهایی نیز ارزش افزوده داشته باشند، چرا از آن استفاده نکنیم و مصراع‌ها را رهاتر ننویسیم؟ فرض کنیم مصراع دوم مطلع، چنین نوشته شود: «نه! زندگانی من قصه‌ای قشنگ نشد». آیا تاکید «نه!» حسرت موجود در بیت را مؤکد نمی‌کند؟ و آیا باعث نمی‌شود که این قشنگ‌نشدن، منحصر به بی‌نصیبی از دل پلنگ نباشد؟
در بیت دوم، باز هم «که» وابستگی نالازم و منحصرکننده‌ای ایجاد کرده است. اینجا هم خبر می‌توانست در دو بخش نسبتا مستقل، شکل بگیرد و تکمیل شود. و البته در این بیت، چیزهای دیگری نیز نیاز به اصلاح دارد. نخست اینکه چون ساخت فعل در ردیف «نشد»، گذشته‌ی ساده است و نیز از آنجا که «فرار» رخ داده و پایان پذیرفته، استفاده از ساخت نقلی «کرده» بایسته نیست. و نهایتا اینکه چرا «ده بالا»؟ مگر نه این که در بیت آخر همه‌چیز معلوم می‌شود؟ فرض کنید بنویسیم «زنی از این آبادی فرار کرد به شهر / و در نبودن او، در قبیله جنگ نشد». آیا چیزی از داده‌های خبر کم می‌شود؟ قطعا نه! ضمن اینکه مشکلات نحوی بیت هم برطرف می‌شود و با صورتی شیواتر مواجه خواهیم بود. البته این صورت مفروض، فقط به عنوان مثالی برای ویرایش بیت مطرح شد. نکته‌ی مثبت این بیت، تاکید سراینده بر دو کلیدواژه‌ی «زن» و «قبیله» است؛ زیرا بیانگر این نکته‌ی ظاهرا نگفته است که فرار زن، حتی تعصب غریزی کسی را هم تحریک نکرده است.
بیت سوم، به‌خوبی و سادگی، داده‌های بیت دوم را تکمیل می‌کند و نشان می‌دهد که نبودن زن نه‌تنها در ده مشکلی ایجاد نکرده، در هیچ جای جهان نیز هیچ تاثیری نداشته است. این خبر سهمگینی‌ست؛ چون مخاطب، دنیای تنهایی زن فراری را بعینه می‌بیند و درک می‌کند. این دو بیت، اگرچه ظاهرا خرده‌خبر هستند اما دارند گره‌های بیت نخست را هم می‌گشایند و آن را به تاویل‌های تازه‌تر می‌رسانند.
و نهایتا بیت پایانی، خبر بزرگ را در پرسشی ظاهرا عاطفی اعلام می‌کند؛ پرسشی که تاثیری مضاعف بر مخاطب دارد؛ چراکه اطلاعات او را کامل می‌کند و به او اطمینان می‌دهد که راوی ماجرا، خود آن زن است. مخاطب، حتما ـ اگرچه ناخودآگاه ـ دوباره به بیت نخست برمی‌گردد و این بار همه‌چیز را خیلی ملموس‌تر حس می‌کند. سپس یک بار دیگر دچار دهشت ناشی از تنهایی نهفته در بیت‌های دوم و سوم می‌شود و به مسیری می‌افتد که باید خیلی بلند باشد تا بتواند پرسشی چنان بزرگ را در خود جای دهد. در مصراع نخست بیت پایانی، اصلاح یک تناقض روایی، لازم به نظر می‌رسد. وقتی می‌خوانیم «راه» بدون تردید، مسیر ده به شهر در ذهن ما تداعی می‌شود و وقتی به فعل مضارع «فکر می‌کنم» می‌رسیم، این نتیجه حاصل می‌شود که راوی هنوز در راه است؛ در حالی که افعال گذشته‌ی ساده و نیز فحوای روایت، نشان می‌دهد که مدت قابل توجهی از فرار راوی گذشته است. در چنین وضعیتی استمرار جمله‌ی «تمام راه به این فکر می‌کنم» منطقی نیست؛ چون زن باید طی این مدت قابل توجه، به شهر رسیده باشد. به نظر می‌رسد که در چنین وضعیتی یا «راه» باید تغییر کند و یا ساخت فعل. و اگر سراینده بخواهد از این فرصت، بهره‌ی مضاعف ببرد، بهتر است که با فراگیرکردن فضای زمانی روایت، دامنه‌ی رخداد را نیز متوسع کند. فرض کنید که در این مصراع، به ترتیبی واژه‌ی «قصه» یا واژه‌ی دیگری که آن را تداعی کند، جایگزین «راه» شود و این بیت را به مصراع دوم مطلع پیوند دهد! آیا علاوه بر ظرفیت‌های فرمی تازه، تاویل‌های قابل توجه دیگری به غزل افزوده نخواهد شد؟ بدون شک توجه به چنین ظرایفی، می‌تواند هر متنی را ـ هر چه هم خوب باشد ـ در ساحت بالاتری بنشاند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۲
ملیحه بهادران » سه شنبه 05 فروردین 1399
خطاب به شاعر این شعر: دل من یک نفر که خیلی هم تنگ شده و خیلی هم از خودم می‌پرسم که :«کجاست؟» :) غزلت حدیث نفس قشنگی بود :*
شكوفه مسعودى » سه شنبه 05 فروردین 1399
خوشحالم که اسمت رو پایین غزلم و پایین نقد استاد اراضی میبینم.... به امید روزی که به زودی دلتنگی ها به دلخوشی ها و خاطره ها تبدیل بشن....

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.