انگیزش عاطفی را فدای تکنیک نکنیم




عنوان مجموعه اشعار : ماهی فلس‌الماسی
شاعر : عبدالحسین میرشکاری


عنوان شعر اول : .
چه فرقی می ڪند که ســــال نو
به تو
به من
چند الماس
چند شاخه نور
عیدی بدهد
سهم تو از سال نو
درخشیدن
و سهم من
تا همیشه تو را دیدن

اسمان ؛بی جُلُ و پلاس و آس و پاس
آفتاب ؛تابه‌ای بی تاب
ماه؛ جزیره‌‌ای بیراه
و سال پرنده ای بی قال و مقال ست
اگر بی تحویل تو تحویل گردند
در هم و بر هم و بی هم و پُر همهمه‌‌
خواهند بود


سهم تو از سال نو
قرار‌های بی‌گدار
و سهم من
قرار‌های آبدار
تا حُسن تحویلمان
بوسه
بوسه
بو...⬇️
دو _یک کا/سه شدن
از نو
بوسه بوسه
بویِ سه
تا...⬆️سه...
بازی نَشه

#عبدالحسین‌میرشکاری

با آرزوی سالی سرشار از صحت و سلامتی برای خودتان و خانواده بزرگوارتان ،پیشاپیش فرا رسیدن عید را تبریک و شادباش عرض می کنم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : زهیر توکلی
یک نکته که باید همین اول بگویم این است که استفاده از سجع در شعر آزاد، ایرادی ندارد به شرط آن که نقض غرض نشود. مقصود از نقض غرض این است که شاعر برای آن که نثر را به شعر تبدیل کند، به شگرد سجع، پناه می آورد اما دقیقا همین شگرد سجع پردازی، متن او را به جای آن که از نثر به شعر فرابِبَرد، مُهر «نثر مسجع» را بر پیشانی متن می کوبد. این، اتفاقی است که برای بند دوم شعر رخ داده است. سجع، وقتی شعرساز است ( و نه ابزار نثر مسجع) که اصولا خیلی احساسش نکنیم. حتی در موارد شاهکار «نثر مسجع» نیز «سجع»، آن قدر طبیعی است و چنان درست و هموار، سر جای خودش نشسته است که ممکن است اول متوجه سجع نشویم. برای مثال: « فراش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد. درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع، کلاه شکوفه بر سر نهاده» (دیباچه گلستان). در بند دوم، تلاش شاعر برای کنار هم نشاندن کلمات هم قافیه، لو رفته است. شاعر آن قدر شیفته این کار است و به نوعی ذوق زدگی دچار، که متوجه نیست این کلمات، مترادفند و آوردن مترادفات کنار همدیگر برای سجع، خصوصیت «نثر مصنوع» یا «نثر متکلف» است و راه سعدی که «نثر موزون» آفریده، از همین جاهاست که جدا می شود از نثر متکلف و مصنوع. شاهد این ادعای ما «آسمان، بی جل و پلاس و آس و پاس» است. بی جل و پلاس یعنی همان آس و پاس. این دو عبارت، مترادفند.
اصولا یک نکته کلی در به کار گیری شگردها یعنی همان آرایه های ادبی این است که هرقدر شگرد را مخفی تر و پنهانتر از دید مخاطب به کار ببریم، به چشم بندی نزدیکتر می شویم و خاصیت شگرد که همان مرعوب کردن مخاطب است، بهتر عمل می کند. این که قدیم، شعر را «سحر حلال» می گفتند، یاوه نبود. واقعا خیلی جادوگری است که پس از هفتصد سال ما هنوز در شعر حافظ، دنبال ایهام های کشف نشده می گردیم. معنی اش این است که این شاعر، شگرد ایهام را آن قدر برای خود درونی کرده بوده است که چه بسا دیگر خودش هم در لحظه سرودن شعر، متوجه نبوده است که دارد کلمات را جوری شبکه بندی می کند که بالاخره از یک جایی از این بیت، یک نوعی از انواع ایهام به دست می آید. وضع در سایر شگردهای ادبی هم همین است. اگر می خواهید سجع در شعر آزادتان به کار ببرید، یک دوره بر متون نثر موزون مثل آثار به جا مانده از خواجه عبدالله انصاری یا سعدی متمرکز شوید. سپس نمونه های شاهکار نثر مصنوع را بخوانید که واقعا نثر نیستند بلکه یک سازه هنری هستند از قبیل نفثۀ المصدور (به تصحیح مرحوم دکتر امیرحسین یزدگردی، انتشارات توس). بارها و بارها بخوانید به خصوص گلستان سعدی را. البته پس از مرحوم احمد شاملو، کم بوده اند کسانی که بر سیاق نثر موزون، شعر آزاد بنویسند و موفق از آب درآمده باشد. شعر شاملویی در واقع، تلاشی برای بازیابی شگردهای نثر موزون به هدف نوشتن شعر منثور بوده است و پس از خود آن مرحوم، یک نمونه بسیار خوب از شعر شاملویی، «گنجشک و جبرییل» اثر مرحوم سید حسن حسینی است. یک نکته دیگر را هم اضافه کنم. کار شاملو، منحصر در این نبود که از تکتیک های پایان بندی جملات در نثر فارسی از قبیل انواع سه گانه سجع، الگو بردارد بلکه او در پی کشف ساز و کارهایی در نثر کهن بود که امروزه ما با شنیدنشان احساس آهنگین بودن در کلام می کنیم گو این که آن نثر، اصلا هم مسجع نیست؛ مثلا برخی از بندهای تاریخ بیهقی، واقعا آهنگین است: « این است حسنک و روزگارش. و گفتارش –رحمت الله علیه- این بود که گفتی: «مرا دعای نیشابوریان بسازد» و نساخت. و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستَد، نه زمین ماند و نه آب؛ و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت، هیچ سود نداشت. او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند» (تاریخ بیهقی، به کوشش مرحوم دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات مهتاب، 75، صفحه 235).
در بند سوم، شاعر دست به بازی زبانی زده است و هجای «سه» در «بوسه» را جدا دیده است و آن را در شبکه اعداد «یک/دو/سه» قرار داده است و یک بار دیگر هم اشتراک «بوسه¬ + کاسه» در هجای «سه» را مد نظر قرار داده است و از امکانات نوشتاری جدید برای خلق شعر یعنی استفاده از علایم نگارشی در تولید معنا و جایگزینی این علایم به جای ادوات گفتاری، استفاده کرده؛ و سپس در ادامه، از «سه»ی «بوسه» به ضرب المثل «تا سه نشه بازی نشه» رسیده و خواسته است در این بازی زبانی، این را هم بگنجاند. خب! همه اینها به جای خود؛ اما آیا در نهایت، این کارهای تکنیکی، آورده اش از نظر عاطفی چیست؟ اگر به جای همه اینها بگوییم: « بیا با یک بوسه، این دو لب را همکاسه کنیم/بیا سه بوسه بر آن دو لب بسته ات بنشانم/ سپس برنخیز/ که بازی آغاز شده است» همه این اتفاقات را رقم زده ایم چون داریم: «یک بوسه + دو لب + «سه» ی بوسه/همکاسه» و نیز «بوسه+همکاسه» را هم در یک جمله، نزدیک به هم نشانده ایم و همچنین به طور پوشیده و زیباتر، به ضرب المثل «تا سه نشه بازی نشه» اشاره کرده ایم و علاوه بر همه اینها، بین «بسته» و «باز» در «بازی» هم ایهامی برقرار ساخته ایم و نیز بین «بازی + آغاز» هم نوعی هم آوایی داریم. نکته بنیادین این است که تکنیک، لزوما عاطفه ای برنمی انگیزد. شعر، بر مدار انگیزش عاطفه آغاز می شود و آن عاطفه متاثر شده، استارت تخیل را برای مخاطب می زند. اگر نتوانیم همدلی و همدردی مخاطب را برانگیزیم، تخیل او با ما برنمی خیزد و شعر را نمی سازد.

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۲
عبدالحسین میرشکاری » دوشنبه 04 فروردین 1399
درودتان نقدتان عالیِ عالی بود و واقعا استفاده کردم
زهیر توکلی » پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399
منتقد شعر
مخلصم دربست حضرت میرشکاری

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.