کاری با اشکال‌های عدیده!




عنوان مجموعه اشعار : میخواهم
شاعر : سعیدرضا خساره


عنوان شعر اول : میخواهم
من مستی بی شراب میخواهم
مردیه ابوتراب میخواهم
از سوزش سرمای زمستانی
گرمی یه شعر ناب میخواهم

من آباد ه بی خراب میخواهم
کاره خوبه بی ثواب میخواهم
از خدای مهربان عاقلها
پیغمبر ه بی کتاب میخواهم

من جهنمه بی عذاب میخواهم
لالایی ه وقته خواب میخواهم
در غروب مردگانه امروزی
صبحگاهی زنده یاب میخواهم

من عکسه بدون قاب میخواهم
افسانه ی رود و زاب میخواهم
در میان تنهایی این دوران
همصدای یک رکاب میخواهم

من خواهری چون یوتاب میخواهم
آرامشه بی حساب میخواهم
در آخر ماهیه به خاک رفته
شادیه یه تنگه آب میخواهم

من سوال بی جواب میخواهم
وقته پیریه سهراب میخواهم
در سفره ی گشنگانه دریادل
سیریه خوش کباب میخواهم






عنوان شعر دوم : ..
...


عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
اثری که دوست گرامیمان آقای سعیدرضا خساره از فارس فرستاده، متاسفانه دچار مشکلات عدیده است؛ آنقدر که اگر اشاره‌وار از کنار آن بگذرم، باید هزار کلمه خرج کنیم. اگرچه اشاراتی در این حد نیز کافی است که دوست ما از این اثر بگذرد.
اشکال اول اینکه: ایشان چرا با بیش از 5 سال سابقه در شاعری (طبق ادعای خودشان)، باید نخستین‌اثرش را بفرستد؟! روشن است که نخستین‌اثر هر شاعر کوچک و بزرگی جزو بدترین آثار اوست. حتی شاید استثنا هم نداشته باشد. مثلا اگر نخستین‌اشعار شاعران، به‌ویژه شاعران بزرگ موجود بود، بی‌شک ما از خواندنشان یا دچار تعجب و ناباوری می‌شدیم یا شاید از خنده روده‌بُر. یعنی لزومی ندارد چنین آثاری برای نقد و بررسی ارائه شود.
مشکل دوم این اثر: رعایت‌نکردن اصول وزن است؛ یعنی در مواردی وزن مصراع‌ها غلط و شکسته است؛ مثلا اگر معیار را براساس وزن درست نیمی از مصراع‌ها که مَفعولُ مَفاعِلُن فَعولُن فَع (نزدیک به وزن رباعی که مَفعولُ مَفاعِلُن فَعولُن مَفعول است) است بگیریم، به‌یقین مصراع‌های 5، 6،7، 9، 11، 15، 16، 19، 20، 21 و 22 از وزن خارج‌اند.
مشکل دیگر این اثر این است که: به‌جای «کسره» از حرف «ه» استفاده کرده است که گمانم ابتدا در رسم‌الخط چند ترانه‌سرای ناآگاه به زبان و دستور مشاهده شد و بعد هم در نثر و شعر آدم‌های به‌ظاهر باسوادی که می‌خواهند ظواهر زبان عربی را از شکل و صورت زبان فارسی پاک کنند؛ کسانی که «همزه» را از کلمات حذف می‌کنند و به‌جای «تنوین»، «نون» می‌گذارند و به‌جای «خواهر» و «خواهم» و... «خاهر» و «خاهم» و... و بدتر از همه و نامطلبوب‌تر و ناصواب‌تر از همه و غلط‌تر از همه، همین به‌جای کسره، گذاشتن حرف «ه» است.
این نوع کارها و تغییر درصورت زبان فارسی در تخصص استادان بزرگ ابیات، شاعران و نویسندگان بزرگ و زبان‌شناسان زبده و خبره است، نه کار هرکسی که حتی گاه ظواهر را نیز درست نمی‌بینند ؛مثل همین گذاشتن یک حرف به‌جای کسره که غلط فاحش است. حالا یکی می‌آید و می‌گوید، «زبان آن‌گونه که نوشته شده است باید خوانده شود،» که باز ظاهرا یک منطقی پشت حرفش هست.
ما دنبال مقصر نمی‌گردیم که آقا سعیدرضا قطعا از جمله‌ی ایشان نیست. اما قطعا بهتر است دیگر این نوع معیارها را دور بریزد؛ خاصه بااستفاده‌ی «ه» به‌جای «کسره»؛ یعنی «مردیِ» یا «مردیّ ِ » (بیشتردر درست‌خوانده‌شدن شعر از تشدید استفاده می‌شود) را «مردیه» ننویسد و نیز گرمیِ یا گرمیّ ِ را گرمی‌یه، آبادِ را آباده، کارِ را کاره، خوبِ را خوبه، پیغمبرِ را پیغمبره، جهنمِ را جهنمه، و...
مشکل بعدی درآمیختن زبان عامیانه با زبان رسمی است که کار صددرصد اشتباهی است. هرچند آقا سعیدرضا بیشتر از یکی دو جا از معیار زبان عامیانه استفاده نکرده است؛ مثلا یک‌جا به‌جای «یک» از «یه» استفاده کرده است.
مشکل بعدی: نامفهوم‌بودن بعضی از کلمات است که طبعا همان یک کلمه، یک مصراع و حتی یک بیت را نامفهوم خواهد کرد. در اثر «میخواهم» کلماتی نظیر «رود» و «زاب»؛ یعنی افسانه‌ی رود و زاب آمده است که من درنیافتم این کدام افسانه است. اگرچه ممکن است «رود»، علاوه بر این‌که به‌معنای رودخانه است، به معنای سازی در موسیقی و یا بربط و عود و یا رشته‌ی سازهای زهی و آرشه هم باشد و نیز به‌معنای نغمه و سرود و یا نام پسر؛ اما افسانه‌ای به این نام...!
بعضی کلمات هم در این اثر به‌خودی‌خود نامفهوم نبودند، اما در جمله و مصراعی به‌گونه‌ای می‌نشستند که توی ذوق می‌زند؛ مثلا: «مردیِ ابوتراب را خواستن»، که با این بیان، طبعا منظور گوینده اعاده نمی‌شود؛ اما وقتی درست و باصلابت می‌گویی: «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست»، کلمه‌ای از «مردی» به میان میامده، اما همه‌چیز گفته شده. یا مثلا «از خدا پیغمبر بی‌کتاب را خواستن» چه مزایایی دارد که ایشان باکتابش را نمی‌خواهند؟!» یعنی حرف از بس نامربوط است که تبدیل به غلط می‌شود. «همصدای یک رکاب خواستن» هم بی‌معناست. بعد این‌که مدام بگوییم «من این را و آن را می‌خواهم»، چه اهمیتی دارد؟ حالا یک‌جا گفته‌شده «من مستی بی‌شراب می‌خواهم و مستی را از شعر ناب طلب می‌کنم» که درست است و جالب؛ اما متاسفانه این حرف و این‌گونه حرف‌ها نیز آنقدر در شعرها و نوشته‌ها و حتی در حرف‌های عادی زده‌‌شده که دیگر مستعمل و تکراری است. دیگر این‌که جهنم بی‌عذاب خواستن» دیگر چه صیغه‌ای است؟! جهنم که بی‌عذاب نمی‌شود و اگر باشد که دیگر نامش جهنم نیست. شاید دوست ما می‌خواسته بگوید «من برای گناهکاران جایی بدون عذاب می‌خواهم زیرا حقشان نیست و...» خب، این حرف را راحت و درست هم می‌توان بیان کرد.
حرف آخر این‌که: پیشنهاد می‌کنم دوست ما کتاب زیاد بخواند. ببینید این سخن بایزید چقدر شاعرانه، پرمغز و گسترده است و چه بسیار قابل تفسیر و تاویل، «وقتی خداوند از او می‌خواهد که به پاس این‌همه ریاضت، صبر، معرفت‌اندوزی، هدایت دیگران، پرهیزگاری، مهربانی و... از من چیزی بخواه که تو را اجابت کنم؛ چیزی نمی‌خواهد، تا این‌که با اصرار باری‌تعالی، از او می‌خواهد آنقدر بایزید را بگستراند که تمام دوزخ را فراگیرد و بپوشاند.»
یعنی این‌که بعد از این دیگر هیچ بنده‌ای به جرم گناهی و گناهکاری در دوزخ نرود. یعنی دیگر جای خالی‌ای در دوزخ نباشد که گناهکاری بخواهد آن را پر کند. یعنی این‌که این بخشندگی بی‌نهایت را بایزید از خالق و معشوق خود حضرت باری‌تعالی آموخته است که بی‌اندازه و بی‌نهایت بخشنده باشد؛ یعنی بایزید در جواب خداوند می‌خواست مشق بندگی کند.
دوستان شاعر اگر کتاب‌های خوب، به‌خصوص متون منثور و منظوم ارزشمند زبان فارسی و شاهکارهای معاصر را بخوانند، بی‌شک این آثار الهام‌بخش اشعارشان خواهد شد و شعرشان را از سطح به بالا خواهد برد و به آن قیمت و بها خواهد بخشید.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
سعیدرضا خساره » 8 روز پیش
باز هم سپاسگذارم از نقد ارزشمندتان
سعیدرضا خساره » 8 روز پیش
سپاسگذارم از نظرتون تنها شعریه که نوشتم چون من ترانه مینویسم نمیدونم شاید مشکل از من باشه که هر چند به گذشته و کارهایی که نوشتم نگاه میندازم فکر میکنم که هیچ کاری ننوشتم البته نوشتن نعمتی بود که خدا به من داده و قبلش بهم نگفت اول نکات عربی شعر فارسی رو مطالعه کنم و کارهامو با تجربه سعی کردم بهتر کنم در مورد رود و زاب هم کتاب سرزمین جاوید جلد اول رو مطالعه فرمایید باز هم سپاسگذارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.