درآمیختگی نه‌چندان هموار عاطفه و تخیل




عنوان مجموعه اشعار : سلطان
شاعر : علی سلطانی نژاد


عنوان شعر اول : عشق
از من نشده، هیچ دلی ریش‌تر از عشق
دنیای کسی، این همه تشویش‌تر از عشق

من بیش‌ تر از هر که رفیقش شدم، اما
کس تیر نزد، بر دل من، بیش‌ تر از عشق

با خون دلم، گر چه بپرورده ام او را
نوشی نچشیدم، بخدا نیش‌ تر از عشق

او گر چه به دل، از همه آزاد ترین بود
پیدا نشد اما، به‌ تو، تفتیش‌تر از عشق

هر چند شده دشمن خون و دل و جانم
اما به‌‌خدا نیست کسی، خویش‌‌تر از عشق

من در نظرش از همه کس دور ترینم
در من نشد هرگز دگری،، پیش‌تر از عشق

دنیا به نوایی برسیده‌ ست، ز مهرش
جز من‌ که شدم، اینهمه درویش‌تر از عشق

عنوان شعر دوم : درد
یک نفر این‌جا دلش از دیدنت دلسرد شد
هر امیدی بردلش از عشق دادی، درد شد

بوته‌ مریم‌های سرسبز خیال او به عشق
در لگد مالِ خزانِ بی‌ وفایی زرد شد

کودک هم‌ بازی و همسایه‌ی آن روز تو
در هجوم بی‌ مهابای خیانت، مرد شد

بخت بد بین، تا که از ما بهتری آمد ز راه
کهنه یار غار تو، از روزگارت طرد شد

یاد تو، کم خاطرش را، ابر و بارانی نکرد
همچو طوفانی‌که تنها درد و غم آورد شد

عاقبت عنوان‌تو درخاطرش دانی‌چه گشت؟
آن عزیزی که فقط قلب مرا خون کرد شد

#علی_سلطانی_نژاد

عنوان شعر سوم : تخت جمشید
ضرب  و  تقسیم  زمان،  از ماورای  بودنی
پرده های راز را، کِی از دلت پس  می‌زنی

مثل دریایی که امواجت چو گیسوی زنی
می‌زند بر قایق  گم کرده راهی چون منی

خوب میدانم‌که همدستی به‌شیطان‌رجیم
آخرین  جا  مانده  از  نسل   خدایان  زنی

پیله  کردم تا  زمانی که،  برای  من  شوی
تار و پودم را  چرا با رشته‌ی غم می‌تنی

ترکمن‌چایی!که کوچم داده‌ای از شهر خود
مثل یک روحیم، اما هر کدام از یک تنی

پابلندی کرده دنیا تا به عشق ما رسید
گور عشقم را چرا با رفتن خود می کنی

تخت جمشید تنت را، پایتختم می‌کنم
راه  تسخیرت  شد  از دیوار  چین  دامنی

✍️‌ #علی_سلطانی_نژاد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزل اول(عشق):
غزل‌های علی سلطانی‌نژاد نشان می‌دهد که او با توجه به تجربه‌ی کمی که در شاعری دارد (کمتر از 4 سال)، توانسته به خوبی از این عرض زمانیِ شاعرانه کمالِ بهره را ببرد و خود را جایگاه شاعری قرار دهد که به نظر می‌آید که عمر و تجربه‌های شاعرانه‌اش از یک دهه گذشته است؛ اگرچه گاه اشکالات جزیی و موردی و نیز کاستی‌هایی شعرش را مختل می‌کند؛ مثلا در بیت اول می‌گوید «دنیا کسی را تشویش می‌کند.» در صورتی که «دنیا کسی را تشویش نمی‌کند، بلکه او را مشوّش یا دچار تشویش می‌کند.»
با این همه، او در بیت دوم، علاوه بر صحت و سلامت کلام، روانی و تسلط بیانی خود را نیز نشان می‌دهد؛ تسلطی که از راه عاطفی به دست آورده و نه از راه زبان.
در بیت سوم فراتر می‌رود و در مصراع دوم آن به نوعی برخوردِ زبانی و زبان‌آوری می‌رسد؛ شبیه تصرفی که در نثرهای عارفانه‌ی متون فارسی مشاهده می‌کنم. او با این تصرف، از معنا عادت‌زدایی و حتی نثر را به شعر تبدیل می‌کند:
«با خون دلم، گر چه بپرورده‌ام او را
نوشی نچشیدم، به خدا نیش‌‌تر از عشق»
اگرچه در بیت چهارم به کلام عادی آغشته به تصنع نزدیک می‌شود؛ آن‌گونه که انگار معنا را از پیش در ذهن خود تراشیده بوده است.
بیت پنجم و ششم و هفتم از زیباترین ابیات این غزل هستند؛ ابیاتی که برخلاف تصنعی‌بودن بیت چهارم، خاصه نقش تصنعی قافیه‌اش، دارای قافیه‌های نقش‌آفرین و تعیین‌کننده هستند که به بیت قدرت و استحکام در بیان، مضمون، معنا و ساختار می‌دهد. ضمن این‌که تعبیر «دشمن خون» نباید تعبیر درست یا حداقل تعبیر جالبی باشد؛ اما «دشمن دل و جان» درست است. ما «دشمن خونی داریم، اما «دشمن خون» بعید می‌دانم! علاوه بر این، در بیت آخر، تعبیر «درویش‌تر از عشق» پارادوکسی ایجاد می‌کند که در نهایت به ضد معنای ظاهری خود می‌رسد و بدون آن که معنایی را مستقیم بیان کند، به حقیقت این معنا می‌رسد که «هرکس که درویش‌تر است غنی‌تر است»:
«دنیا به نوایی برسیده‌‌ست، ز مهرش
جز من‌ که شدم، این همه درویش‌تر از عشق»
غزل اول(عشق)، غزل خوبی است که با حذف دو سه بیت از آن، می‌توان آن را حتی در ردیف غزل‌های منتخب کلاسیک (نه غزل‌های نئوکلاسیک و غزل نو) قرار داد.
غزل دوم(درد):
به غیر از بیت دوم و پنجم این غزل، مابقی ابیات سست و کم‌مایه و دچار نارسایی در معنا، موسیقی، بیان و زبان هستند؛ به خصوص ابیات سوم و چهارم:
«کودک هم‌‌بازی و همسایه‌ی آن روزِ تو
در هجوم بی‌‌مهابای خیانت، مرد شد
بخت بد بین، تا که از ما بهتری آمد ز راه
کهنه‌یارِ غارِ تو، از روزگارت طرد شد»
غزل سوم(تخت جمشید):
این غزل از غزل اول هم برتر و زیباتر است و در عین حال غزلی جاافتاده و نوتری است و در ردیف غزل‌های نئوکلاسیک قرار می‌گیرد. آن هم نه صرفا به واسطه‌ی تصویرسازی و تخیل ابیات؛ بلکه علاوه بر این، به واسطه‌ی نوع زبانی که عاطفی است و در همان حال در فضای زبان امروز می‌چرخد. این غزل برخلاف دو غزل قبلی، از تخیل بیشتر و قوی‌تری نیز برخوردار است؛ به ویژه ابیات یک و دو و آخری. یعنی این سه بیت درخشان به واسطه‌ی دو ویژگی به دست آمده است؛ یکی عاطفی‌بودن و دیگری مخیل‌بودن.
براساس این تجربه می‌توان گفت، اگر شاعر اشعارش را در یک زمان و در یک آن به این دو ویژگی مسلح کند، می‌تواند به شعر برتری برسد.
حرف آخر:
دوست شاعر ما آقای علی سلطانی‌نژاد یک شاعر مبتدی نیست که با زبان معلمانه‌ی نصیحتگر بخواهیم راهنمایی‌اش کنیم. او راه خوب شعرگفتن را بلد است، خاصه از سمت عاطفیِ آن. یعنی بیانش با عنصر عاطفه عجین شده است. تنها پیشنهادی که برایش دارم این است که آرام آرام زبان خود را به زبان غزل امروز و در واقع به زبان امروز نزدیک کند و آن را از راه تجربیاتی که در زندگی امروزی کسب میکند، به دست آورد؛ یعنی تجربه‌ی زیستی خود را در شعرش لحاظ کند و نیز به اشیا و کلماتی که امروزه پیرامونش می‌چرخند و کاربرد دارند توجه کند. مگر او در این روزگار زندگی نمی‌کند؟!

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.