ریختار فیلمیک متفاوتین




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : علیرضا لاری زارچ


عنوان شعر اول : مسالمت آمیز

رادیو
مدام از جنگ می‌گوید
جنگ
مدام از حراج زیبایی زن ها
توی جمعه بازار
حرف ها
_فرقی نمی‌کند
دهن به دهن
یا
وانت به وانت_
می‌پیچند
هر چیزی
ارزش خودش را دارد
اما همیشه
جنس دسته اول
حرف آخر را می‌زند

اینجا
جوانتر ها
به خط مقدم می‌روند
و کهنه سرباز ها
اسم دشمن را
پشت برگه های بخت آزمایی
می‌نویسند

عنوان شعر دوم : یک عاشقانه ساده
روزی در میدان آزادی
مشغول بازیِ
سنگ‌‌، صورت، قیچی
روز دیگر در میدان تقسیم
به زیبایی آواز های ترکی
سامبا رقصیدنت
زیر پرتو نحیف و‌ نارنجی خورشید
ادامه آبی امواجی در سواحل برزیل
تبلورت
میان چهره های چینی
لغزش سفید و‌ زمستانی صدایت
در جمعیت تماشگران کریکت
ماغ کشیدن گاوند دیگر صداها
در هندوستان
در حال خواندن شعر
لا به لای تلخی قهوه کافه های پاریس
بازیگر نجیب
فیلم های هالیوود...
توی خواب راه می‌روم
توی خواب حرف می‌زنم

هر شب
به هزار و یک قصه
می‌بینمت
و
هر صبح
خاطرم آوارگی کابل است
و تنم
بوی مزار شریف می‌دهد


عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
به فرموده‌ی براهنی؛ «شعر یک واقعه ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت برمی‌گردد.» شعر در کلام دکتر شفیعی کدکنی اما، این‌ طور معنا می‌شود «حادثه‌ای است که در زبان روی می‌دهد و در حقیقت، گوینده‌ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می‌دهد که خواننده، میان زبان شعری او و زبانی عادی و روزمره‌اش، تمایزی احساس کند» بنابراین دو قول، هر آن چیزی‌ که بتواند موجب حادثه در زبان شود، چنان‌چه این‌کاتب، پیش‌نر نیز در همین تارنما نبشته‌ام، بایسته‌ است که شعر سپید، هم‌زمان، عاطفه و خیال و ایجاز را به همراه داشته باشد، در چنین حالتی، هر متنی که این سه اصل را در خود نهاده داشته باشد، می‌تواند شعر و به تبع آن شعر سپید باشد.با اینکه می‌شود مولفه‌های زیادی برای شعر سپید شمرد ولی برگشتن به «تعریف اصلی شعر» و کمک گرفتن از آن قطعا راحت ترین راه برای تفکیک مرزهای شعر و متن است. «تعریف اصلی شعر» یعنی همان که در قرن‌ها پیش شارعین زبان و عروض و سخنوری، بیان داشته‌اند؛ شعر، آنگونه که در «اقرب الموارد» آمده، کلامی‌ست مرتب، معنوی، موزون، مخیل، مقفی و متساوی‌الارکان، اگر دو ویژگی انتهایی که خاص شعر کلاسیک است را برداریم، چنین چیزی باشد؛
یک/ مخیل؛ خیال‌انگیز، لذت‌بخش، به قول فرنگی‌ها مجیکال
دو/ موزون؛ هماهنگی اجزاء و آهنگین بودن کلمات و جملات و موسیقی درونی
سه/ مرتب؛ فاقد آشفتگی در چینش و ساختار
چهار/ معنوی؛ یعنی خاصیت کلام عادی بر آن حاکم نباشد چنان بنماید که به عالم معنا و الوهیت پیوستگی دارد و از معنویتی نسبی برخوردار باشد.البته مراد این نیست که ایدئولوژی خاصی را تبلیغ کند و یا پیرو مکتبی دینی باشد، بلکه نوعی غیرمعمولی بودن در آن به چشم بیاید.این‌ها که ملاک باشد، تشخیص شعر از غیرشعر چندان سخت نمی‌نماید، گیرم در زمانه‌ای باشیم که اصل و بدل به سختی قابل تفکیک باشد.
این پیش‌درآمد نسبتا طولانی، در جهت تصورسازی مخاطب از دو شعری که جناب «علیرضا لاری» برای این پایگاه نقد ارسال نموده‌اند، لازم می‌آمد و نیز خود ایشان را به واقعیت شعر رهنمون خواهد ساخت. به ویژه مادامی‌که شعر جولانگاه ناشاعران است و علی‌رضا در گام‌های نخستین تجربه، مطمئن و محکم دست به قلم برده است، او که نصف من زندگی کرده در آغاز چنین سروده است؛

رادیو
مدام از جنگ می‌گوید
جنگ
مدام از حراج زیبایی زن ها
توی جمعه بازار

به قیصر امین‌پور و «شعری برای جنگ» می‌کشاندم، بر ساخت شعر، شروع داستانی شعر و در حقیقت، طرح آغازینی که افریده، مشابه همه‌ی شعرهایی‌ست که با محوریت جنگ نوشته شده، عناصر تشکیل دهنده شعرهایی چون این، همگی یکی هستند، به خوبی می‌توان ردپای واژه‌های شما را در مثلا شعری از الیاس علوی یا مجید سعدآبادی یا حتا گروس عبدالملکیان در کتاب «سه‌گانه خاورمیانه» دید و این کاملا طبیعی‌ست برای شاعری که کمتر از دو سال است به شعر پناه آورده. با این‌حال قابل ستایش است دیدگاه او در شعر نخست.

هر چیزی
ارزش خودش را دارد
اما همیشه
جنس دسته اول
حرف آخر را می‌زند

شاعر، به خوبی محاط بر شعر است، کلماتی که در شعر جای داده، اگرچه از روزمرگی می‌آید، اما شعر دچار روزمرگی نشده، تناسبی که در همین چند سطر میان کلمات وجود دارد را با دقت ببینید؛ ارزش/ جنس ، چیز/ جنس ، اول/ آخر ، خودش/ همیشه/ حرف و.... این نشان از توجه شاعر به بده بستان‌های بین واژگان است، تسلط را می‌رساند و در نهایت می‌بینیم به زغم سادگی کلام، شعر ساده نیست، اتفاقا در معنا پیچیده شده و باعث معناآفرینی بهینه شده است.

کهنه سرباز ها
اسم دشمن را
پشت برگه های بخت آزمایی
می‌نویسند

شعر با تلنگر شروع شد، ایضا با تلنگر به پایان می‌رسد، کهنه سربازانی که قمار می‌کنند با جان سربازان خط مقدم، کهنه سربازهایی که عمدتا اکنون به مراتب نظامی و سیاسی بالا رسیده‌اند و تصمیماتی که برای به خطر انداختن جهان زیبایی‌ها و زن‌ها شده و بازارهای مکاره‌ را گسترش می‌دهد، به خوبی به معرض دید و ذهن گذارده شده است. و این از محاسن شاعر است مه دانایی‌اش ذز جهان به کمک سرودنش آمده است.

روزی در میدان آزادی
مشغول بازیِ
سنگ‌‌، صورت، قیچی
روز دیگر در میدان تقسیم
به زیبایی آواز های ترکی

شعر دومی، جهان‌شمول‌تر است، بازهم عرصه‌ی زبان است، به بافت کلمات این شعر که دقت کنی، می‌توان صدای ادم‌های گوناگونی را شنید، شعر به لحاظ ساختار پلی‌فونیک نیست، اما به لحاظ تعدد تصاویر و ساحت‌ها در متن، پلی‌فونیک به نظر می‌رسد، سامبای برزیلی و آوای عاشیق‌ها را در کنار هم تجمیع کردن و متن را از رونق نیانداختن، کار سختی‌ست که شاعر از پس آن به نیکی برآمده است.
شعر، چینش باشکوهی از آیین‌ها و آدم‌هاست، از مکان‌ها می‌گوید و از رنج‌ها، از کریکتی که صدای شبه قاره هند است تا کافی شاپ‌هایی که باعث بیداری شبانه پاریس است، امتزاج شده‌اند تا بشود در نهایت زخم عمیق تنهایی و فقر را نشان داد، به نظرم این شکل سرودن که بی‌شباهت به شعرهای دوستم حامد ابراهیم‌پور در «رولت روسی» نیست، دارد به مدلی سینمایی/ادبی تبدیل می‌شود که تصاویر جهان را به چشم‌ها می‌رساند، آن‌گونه که فیلم‌ها چنین می‌کند.

هر شب
به هزار و یک قصه
می‌بینمت
و
هر صبح
خاطرم آوارگی کابل است
و تنم
بوی مزار شریف می‌دهد

امید می‌رود، این ریختار ادبی/ سینمایی بتواند لذت‌بخش‌تر از همیشه، البته بدون استفاده از برخی ترفند‌های فیلم‌نامه‌ای مثل پایان باز که سبب رها کردن مخاطب در ته داستان می‌شود، به کار خودش ادامه دهد و بزودی شمایل جدیدی از شعر با تکیه بر توانش کلماتی شاعران ببینیم. شاعر جان برایت آرزوی ساعات و ساحاتی خوش در آغاز نود و نه دارد و سال آخر این قرن برای همه هم‌وطنان‌مان پر از برکت و عشق و شادی و شعر باشد، انشاالله

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی
هشتمین روز قرنطینه

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.