تاریخ‌مصرف‌دارِ خوب بنویسیم!




عنوان مجموعه اشعار : کرونایی های من!
شاعر : محمدامین فردوسی


عنوان شعر اول : کرونای شماره یک!
هر چند که بیشعور و بی تربیت است

از مَنظَرِ واردات!!! ... باحیثیت است

چون بینِ تمامِ بُنجُلاتِ چینی

تنها «کُرونا» اصیل و باکیفیت است!

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر دوم : کرونای شماره دو!
یک عده فقیر و عده ای بیکاریم

از قیمت اجناس گران بیزاریم

ویروس پلید! ... شَرِّ خود را کم کن

ما درد به اندازه کافی داریم!

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر سوم : کرونای شماره سه!
بی آن که بگوید و کَمی در بزند

ناخوانده رسید تا به ما سر بزند

با دَستِ پُر آمد «کُرونا خان» از چین

تا بر سَرِمان یک گُلِ دیگر بزند!

محمّدامین فردوسی
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
امیدوارم در حالی که شعرها کرونایی شده‌اند، خودِ شاعر سلامت باشد و با ویروس درگیر نشده باشد. بیایید موضوعاتی را مطرح کنیم که ذهنمان را بیشتر درگیر کند. ما طنزهایی داریم که موضوعات به‌روزی دارند و اصطلاحاً تاریخ مصرف دارند. طنزهای ژورنالیستی (شعر، نثر، کارتون و...) معمولاً در این گروه جای می‌گیرند. در مقابل، طنزهایی داریم که تاریخ مصرف ندارند و مضامینی را شامل می‌شوند که خواندن آن‌ها همیشه تازگی دارد. رباعی‌های شما مطمئناً از نوع اول هستند و تاریخ مصرف دارند. این خوبی یا بدی آثار شما نیست؛ بلکه ویژگی آثارتان است. حالا باید ببینیم که از پسِ ویژگی‌اش خوب برآمده است یا نه!؟
هر دو نوع از طنزهایی که گفتم، در جای خود خوب و اتفاقاً لازم هستند. کاری را که طنز روز و اصطلاحاً ژورنالیستی انجام می‌دهد، طنزی که تاریخ مصرف ندارد نمی‌تواند انجام بدهد و بالعکس! سلیقۀ شخصی من آثاری را که تاریخ مصرف ندارند، بیشتر می‌پسندد؛ به چند دلیل. یکمین دلیلم همان چیزی است که در تعریفش گفتم. ماندگار می‌شوند و می‌شود سال‌ها آن‌ها را خواند. دومین دلیلم این است که طنزهای تاریخ‌مصرف‌دار انرژی زیادی می‌گیرند اما بعد از چند وقت می‌بینم که هیچ طنزی برایم نمانده است و همۀ آن‌ها قدیمی و بی‌استفاده شده‌اند. سومین دلیلم این است که ممکن است طنزم در شلوغی طنزهای تاریخ‌مصرف‌دارِ دیگر گم شود و به چشم نیاید. وقتی موضوعی داغ است و همه درباره‌اش می‌نویسند، نوشته‌ها خیلی به چشم نمی‌آیند و در شلوغی نوشته‌های دیگر ناپدید می‌شوند. مگر اینکه طنز خیلی خوبی باشد که گاهی برای نوشتن طنز خیلی خوب، باید بیشتر زمان و انرژی گذاشت. آن موقع ممکن است زمان برای ارائۀ آن طنز از دست برود و دیگر موضوع داغ نباشد. دلایل دیگری هم دارم که نمی‌گویم! فعلاً همین سه‌تا کفایت می‌کند. این را هم بگویم که من هم گاهی شعری با موضوعات روز می‌نویسم. دیگران هم می‌نویسند. طنزپردازان باتجربه هم می‌نویسند. اما این نوشته‌ها تفاوت‌هایی دارد که می‌شود به آن‌ها توجه کرد.
گاهی می‌شود دربارۀ سوژۀ روز طوری نوشت که هم موضوعش داغ و تازه باشد و خوب به چشم بیاید، هم در آینده بشود آن را خواند و کیف کرد. مثلاً شعر طنزی را فرض کنید که این روزها نوشته شده باشد اما نه با موضوع مستقیم کرونا! بلکه با موضوع عدم مدیریت صحیح در شرایط بحرانی یا بی‌کفایتی مسئولان! اگر مدتی بعد کرونا در جهان ریشه‌کن شود، شعری که با موضوع کرونا نوشته شده است جذابیت ندارد اما شعری که دربارۀ بی‌کفایتی مسئولان در این موقعیت نوشته شده است، هم حالا خواندنی است هم سال‌ها بعد. چون خدا را شکر در این کشور همیشه این مسائل برای ما تازگی دارد! این‌ها را فقط برای مثال گفتم و خواستم نگاه متفاوت طنزپرداز را برسانم. اگر طنزپردازی صاحب این نگاه متفاوت باشد، می‌تواند برنده شود. تفاوت شاعر و طنزپرداز با مردمی که شاعر و طنزپرداز نیستند همین است دیگر! این نگاه متفاوت باید خودش را در شعر نشان دهد. شما روان نوشته‌اید و این نقطۀ مثبت نوشته‌های شماست اما مثلاً به رباعی دومتان نگاه کنید. نه حرف خاصی زده‌اید و نه همان حرف معمولی را جذاب‌تر گفته‌اید. در واقع رباعی دوم شما همان حرف‌های مردمِ غیرشاعر است که موزون شده است. قصدم از این حرف‌ها گفتن بدی‌های شعر شما نیست. اتفاقاً چون می‌بینم توانایی فکر کردن و نوشتن دارید، دوست دارم از این به بعد بهتر از این‌ها بنویسید. در واقع این‌ها حرف‌هایی برای مسیر آیندۀ شما در طنزنویسی است. بعد از این حرف‌های کلی، به مواردی جزئی‌تر در شعرهای شما هم اشاره می‌کنم.
در مصرع اول گفته‌اید که «هرچند که بی‌شعور و بی‌تربیت است»؛ خب چرا؟ وقتی در شعر دلیلی برایش پیدا نمی‌کنم، مجبور می‌شوم حدس بزنم. چون ویروس است؟ چون چینی است؟ چون مردم را مریض کرده و می‌کشد؟ این‌ها دلیل می‌شود؟ آن هم دلیلی طنز!؟ شاعر چیزهایی را در شعر توضیح نمی‌دهد و رها می‌کند که مخاطب بتواند خودش منظور را بفهمد یا پیش‌زمینۀ ذهنی از آن داشته باشد. مثلاً وقتی جناب ابوالفضل زرویی نصرآباد می‌گوید:
تو کوچه، ‌غوغا می‌کنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یک زلیخا!
نیازی نیست بگوید به چه دلیل! چون مخاطب خودش روشن است!
برای مصرع دوم همین شعر، در مصرع‌های سوم و چهارم دلیل آورده‌اید. مشخص است که سعی کرده‌اید از ظرفیت رباعی و ضربۀ مصرع آخرش استفاده کنید. این کار را تقریباً خوب انجام داده‌اید، گرچه هنوز هم جای کار دارد. هم می‌تواند غافلگیرکننده‌تر باشد، هم بانمک‌تر و دلپذیرتر. البته حواستان به یک نکته باشد. حساسیتی که برای مصرع آخر رباعی دارید، باعث نشود که سه مصرع دیگر بی هیچ اتفاق و فضای هنری و شاعرانه‌ای باشد. یعنی یکهو از آن طرف بام نیفتید! مثلاً در مصرع اول از رباعی سوم، واژۀ «کمی» فقط وزن را پر کرده است. با کمی سخت‌گیری و جمله‌بندی متفاوت، می‌شد مصرعی قشنگ‌تر نوشت. تعبیر «کرونا خان» را با توجه به فلان‌خان‌های چین و مغولستان دوست داشتم. البته اگر کرونا از هند می‌آمد، با «کرونا خان» می‌شد بازی بانمک‌تری کرد اما تقصیر کروناست که از چین آمده نه از هند!
امیدوارم طنزهای بیشتر و بهتری از شما ببینیم و درباره‌شان صحبت کنیم.
شاد باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.