مشکلی به نام «ازدحام تصاویر»




شاعر : زهرا محمدی


شاعرا در خلوتت بیگانه می خواهی چکار؟
مست شعری و دل دیوانه می خواهی چکار؟
یار شیرین گوهری نایاب چون لعل کبود
ای فقیر پاپتی دردانه می خواهی چکار؟
خانه بر دوشی طریق شاعر امروزی است
اهل کوی عشق باشی خانه می خواهی چکار؟
در جهانی که مدرنیته شعار مردم است
با تو ام گرد آفرید! افسانه می خواهی چکار؟
گیسوانت شعرگون. چون مثنوی هفتاد من
شعرهایت روی دوشت، شانه می خواهی چکار؟
این همه قول و غزل شهد دهانت کرده ای
شعر بانو شیوه رندانه می خواهی چکار
عشق گاهی دانه می پاشد برای صید خویش
تو که در دامش اسیری دانه می خواهی چکار؟
نقد این شعر از : آرش شفاعی
ما در شعر اصطلاحی داریم به نام «حکم اندازی». این اصطلاح یعنی اینکه شاعر بتواند درباره ی مسایل مختلف چنان با قاطعیت حکم بدهد که مخاطب فرصت نکند به درستی و نادرستی آن فکر کند. یعنی اینکه شاعر از یک رویداد یا پدیده ی معمول، به نتیجه ای بزرگ و دارای گستره‌ای ازلی و ابدی برسد و آن را به مخاطب خود تحمیل کند. مثلاً وقتی شاعر می‌گوید: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد/ یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد. چنان با قاطعیت و تحکم حکم خود را صادر کرده است که شمای مخاطب به ذهنتان خطور نمی‌کند که پس چطور می‌شود که شاعری شاد و خوشحال هم می تواند شعری شادانه و سرخوش بگوید؟ در این غزل با نوعی حکم اندازی رو به رو هستیم اما به نظر می رسد، این حکم اندازی پشتوانه ای قاطع و محکم ندارد و نمی تواند مخاطب خود را قانع کند. شاعر می‌گوید: «خانه بر دوشی طریق شاعر امروزی است» ولی پشتوانه ای، استدلالی و نمونه ای برای این حرف خود ارائه نمی کند. مصرع بعد هم یک مصرع خنثی است که حرفی کلی بیان می کند و نمی تواند مخاطب را اقناع کند. مخاطب می پرسد که چه کسی گفته خانه به دوشی، طریق شاعر امروزی است؟ یعنی همه‌ی شاعران امروز خانه به دوش اند یا مثلاً شاعران دیروز خانه به دوش نبودند و فقط نوبت به امروزی‌ها که رسید، آسمان تپید؟( کاری نداریم به اینکه شاعر همین اصطلاح را هم درست به کار نبرده و خانه به دوشی را به خانه بر دوشی تغییر داده است).
فعلاً کاری به این نداریم که این غزل ما را بلافاصله یاد غزل شاعر دیگری می اندازد، اگر شاعر توانسته بود در همین شعر ما را با تصویرهای تازه، حرف های جدید، کشف های شاعرانه و احساسات ناب غافلگیر کند به او نمره ی مثبت می دادیم اما متأسفانه شاعر نتوانسته است با خلق تصویرهای تازه و استفاده از ظرفیت شعر، مخاطبانش را اقناع کند. شاعر خواسته است با استفاده از کلمات مرتبط، تصویرسازی کند؛ اما نتیجه این شده است که به جای لذت بردن مخاطب از تصویرها، ازدحام تصویرها مخاطب را دچار مشکل بیشتری کرده است. مثلاً در این بیت: گیسوانت شعرگون، چون مثنوی هفتاد من. به راستی وجه شبه میان گیسو و شعر چیست؟ شاید شاعر می خواسته است با استفاده از توضیح مثنوی هفتادمن، وجه شبه« انبوه بودن» را به ذهن بیاورد؛ در این صورت شعرگون، حشو است. تازه در مصرع بعد از این تصویر هم استفاده ای نمی شود، چون شاعر به مخاطب شعرش می گوید تو که شعرهایت( گیسوانت) روی دوشت ریخته، شانه می خواهی چکار؟! واقعاً اگر کسی موهایش روی شانه اش ریخته باشد، به شانه احتیاجی ندارد؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.