اضافه‌ها و کمبودها




شاعر : مهران عزیزی


۶.
چین خورده حرف‌هام که باید اتو کنم
آن‌وقت صاف و ساده کمی گفتگو کنم

وقتی خیال آمده تا زود بگذرد
باید به رفت و آمد روزانه خو کنم

تقصیر شعر نیست اگر پاره پاره است
باید شعور را بنشینم رفو کنم

این دور و بر که هر چه بگردم تو نیستی
دنبالِ بودن تو کجا جستجو کنم

شب را سکوت‌م این‌همه تاریک کرده‌است
باید که شب‌شکن بشوم، های و هو کنم

شاید که دیگری بشوم، قد نمی‌دهم
شاید هزار شعبده‌ی تازه رو کنم

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
غزلِ با مطلعِ «چین خورده حرف‌هام که باید اتو کنم» هم با اشکالی نحوی شروع می‌شود. شاعر خودش هم باید متوجّه بوده باشد که در مصراع اوّل هم «که» اضافه است و هم لازم است بعد از «اتو» یک «یشان» اضافه کند. یعنی هم با یک واحدِ اضافه در مصراع اوّل روبه‌روییم هم با یک کمبود! پس از تغییر مصراع به این صورت درمی‌آید: «چین خورده حرف‌هایم باید اتو[یشان] کنم...»
در همین غزل در بیتِ «تقصیر شعر نیست اگر پاره‌پاره است/ باید شعور را بنشینم رفو کنم» جای مناسبی در ترکیب کلام برای «بنشینم» انتخاب نشده است. صورتِ کنونی که در
شعر می‌بینیم، یک مکث غیرضروری به‌وجود می‌آوٙرٙد در ذهن. ذهن در این شرایط مجبور است مکث کند و برگردد «بنشینم» را از جایی که الان گذاشته شده است بردارد و بگذارد پس از «باید». شاید بتوان به شاعر پیشنهاد داد که «بنشینم» را تبدیل کند به «بنشانم». با این تغییر دو عمل انجام داده؛ هم از آن مکث غیرضروری که گفتیم پرهیز کرده، هم تشخّصی داده است به «شعور»!
چین‌خوردن حرف هم تصویر کاملی به‌وجود نمی‌آورد پس لازم است شاعر روشن کند دنبال چه نتیجه یا صورت خیالی از آوردن این عبارت است. دیگر این‌که گفت‌وگو مختص یک نفر نیست یعنی عملی نیست که یک نفر به‌تنهایی از پس‌اش برآید بلکه اتّفاقی است که حدّاقل بین دو نفر می‌افتد، وضعیتی که ردیف «کنم» در حال حاضر از به‌وجود آمدن آن جلوگیری کرده است. اگر ردیف را عوض به «کنیم» تغییر دهیم عرض بنده روشن‌تر می‌شود.
وضعیت دیگری که بر مصراع‌ها حاکم است بی‌ارتباطی معنایی آن‌هاست به هم. می‌توان بیت دوم را مثال زد که به این شکل است:
وقتی خیال آمده تا زود بگذرد
باید به رفت‌وآمد روزانه خو کنم
من نتوانستم بفهمم چه ارتباطی بین زودگذریِ خیال و خوکردن به رفت‌وآمد روزانه است؟ و اصولاً شاعر از کدام رفت‌وآمد روزانه صحبت می‌کند؟ و مسائلی ازاین‌دست که در شعرهای دوست عزیز ما کم نیست.
مثلاً جمع‌بستن بهانه و جرمِ سیب و گندم در در «همه رفته‌اند روزی به دلیلی از بهشتت/به بهانه‌های سیبی و به جرم‌های گندم» چه توجیهی دارد.
«تو سکوت کرده بودی و من از تو می‌سرودم
که تمام این غزل هم تویی از دماغ تا دُم» در شعری که خود را جدّی نشان می‌دهد چه جای چنین بیت‌هایی است؟ غزلِ دماغ‌دارِ دُم‌دار چگونه غزلی است؟
خاک غم، روزگار ستم، شوره‌زار سبز شدن، فصل ارّه و تبر و...، ناکجای هیچ و عدم، جنون قلم و... این‌ها اضافه‌هایی‌اند که یک شعر بر پایه‌ی آن‌ها پا گرفته است (پا گرفته‌ام ردیف این غزل است) آیا در هجوم این همه اضافه‌ی دست‌فرسود جایی برای ذهنیت شاعر می‌ماند که خود را نوآورانه و خلّاقانه بروز دهد و به تماشای مخاطب درآورد؟

شاعر وزن رباعی را برای سه غزل از هفت غزلِ ارسالی‌اش انتخاب کرده است.
وزن رباعی وزنی است که از ابتدا، بنا به هر دلیلی، برای سرودن رباعی انتخاب شده است به همین مناسب نوعی اختصاص در آن نهفته است. همیشه در چنین مواقعی تا بیت دوم فکر می‌کنیم داریم رباعی می‌خوانیم و بقیه‌ی بیت‌ها را هم اضافه فرض می‌کنیم. این نمی‌تواند برای یک غزل مسأله‌ای کوچک باشد.

با همه‌ی این‌ها نکته‌ی قابل‌ستایش تسلّط شاعر بر وزن است، این نکته بخصوص خود را در استفاده از وزن فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن بیش‌تر به رخ می‌کشد، وضعیتی که گویا در شعرهای قبل از طرف ایشان مسأله بوده و جدّی گرفته نمی‌شده است. در نقدی که سرکار خانم یوسفی بر شعر ایشان نوشته است به این اشکال‌ها اشاره شده است.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » یکشنبه 11 تیر 1396
سلام و احترام با فروتنی، همه‌ی آنچه را که بزرگوارانه بر من و شعرهام منت گذاردید و در بررسی موشکافانه‌تان فرمودید، در سروده‌های بعدتر در برابرِ نظر خواهم‌داشت و به کار خواهم بست. امیدوارم خام‌دستی و کم‌تجربگی ما، شما را دلسرد و ناامید نکند و کم‌کم نتیجه‌ی زحمت‌هاتان را در رشد شعرها ببینید. بسیاری از این کاستی‌ها که در شعرهام دیده می‌شود و به آن‌ها اشاره شده‌است، دلیل‌ش شاید این است که خود گفته‌ام و خود خوانده‌ام. حالا پایگاه نقد شعر فرصت بی‌نظیری‌ست که عیار کار دست‌مان بیاید ان‌شاءالله. باز و بسیار ممنون‌م.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.