تصویر بدون تاثیرگذاری عاطفی، یک اسب لنگ است




عنوان مجموعه اشعار : خودکشی
شاعر : محمدرضا امینی


عنوان شعر اول : خودکشی
از هال صدا... صدای تلویزیون
مرغ ماهی خوار، کنار کارون
آب آمده و رسیده بالای سرم
کنج حمام خانه وانی پر خون...

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : زهیر توکلی
یکی از چیزهایی که در رباعی جایز است اما بهتر است نباشد، استفاده از اوزان فرعی رباعی است. وزن اصلی و رایج رباعی، این است: «مفعول ُ مفاعیل ُ مفاعیل ُ فَعَل» یا این: «مفعول ُ مفاعلن مفاعیل ُ فَعَل». اوزان فرعی مثل اینهاست: «مفعولن فاعلات ُ مفعول ُ فعل» یا این: «مفعول ُ مفاعیلن مفعول ُ فَعَل». این تجربه گرانبها را از بنده که قالب تخصصی ام رباعی است، بپذیرید که رباعی هرچه خوش آواتر باشد و هرچه سکته ملیح یا قبیح در آن کمتر باشد و هرچه اختیارات شاعری در آن کمتر استفاده شود، بهتر و بیشتر خوانده می شود. توقع خواننده فارسی زبان از رباعی، یک قالب ِ موسیقایی است، گو این که خودشان نمی دانند که این قالب در ابتدا کاربردش بیشتر در موسیقی بوده است و برای مجالس بزم و استفاده قوّالها و خنیاگران؛ موسیقی رباعی باید خیلی هموار و سرراست باشد. بله! وسوسه نیمایی کردن رباعی و اجرای پیشنهادهای شعر نو در رباعی، همیشه شیرین است مثل این که استفاده بیشینه کنیم از اختیارات شاعری و اوزان فرعی رباعی و شعری بگوییم که اسمش کلاسیک است اما وزن را در آن عملا حس نمی کنیم، انگار داریم حرف می زنیم. من خودم با همین وسوسه شیرین، کلّی رباعی گفته ام؛ مثلا:
یادم آمد دیشب این جا بودی
آری بیرحمانه فریبا بودی
حتما یادت هست چه رسوا بودم
اما یادت نیست چه زیبا بودی
مصرع اول را با وزن «مفعولن مفعولن مفعولن فع» بسته ام و سه مصرع بعدی را هم با این وزن رفته ام: «مفعولن مفعول ُ مفاعیلن فع» تا دقیقا همان جمله هایی را که در ذهن دارم، همانها را بنویسم (چون یکی از چشم اندازهای شعر نیمایی این است که به خاطر وزن و قافیه و ردیف، از آنچه می خواهیم بگوییم، عدول نکنیم) و در عین حال، از قواعد وزن هم تخطی نکرده ام اما برادر عزیز ِ همراه! رباعی سرای باآتیه! ذوق مخاطب فارسی زبان، این موسیقی را برای رباعی می پسندد:
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال، شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
(خیام)
حالا برویم به سراغ رباعی شما؛ مصرع اول، اگر «تلویزیون» را عیناً مثل حالت حرف زدن بخوانیم، یعنی بگوییم «تل+وز+یون» ، قطعا اشکال وزنی پیدا می شود. تقطیع کنیم:
از+ ها + ل ُ = مفعول ُ
ص + دا + ص + دا = مفاعلن
ی + تل + وز + ین = مفاعیلن
پس داریم:
از هال، صدا ... صدای تلویزیون = مفعول ُ مفاعلن مفاعیلن
یک «فع» کم است تا وزن رباعی دربیاید یعنی «مفعول ُ مفاعلن مفاعیلن فع»
اما اگر «تلویزیون» را «ت ِ + ل ِ + وز + یون» بخوانیم، مجبوریم هم «ت ِ» را بکشیم هم «ل ِ» را بکشیم تا وزن درست شود یعنی دو هجای کوتاه پی در پی را باید به شکل هجای کشیده تلفظ کنیم و انگار داریم این طوری می گوییم: «از هال صدا صدای تی لی وز یون». می دانیم که یکی از اختیارات شاعری کشیدن هجای کوتاه است اما عرض می کنم! کشیدن دو هجای کوتاه پی در پی، توی ذوق می زند.
مصرع دوم:
مر + غ + ما + هی = فاعلاتن
خا + ر + ک + نا = مفتعلن
ر + کا + رون = فعولن
پس داریم:
مرغ ماهی خوار کنار کارون = فاعلاتن مفتعلن فعولن
اصلا موزون نیست چه برسد به این که وزن درست رباعی را داشته باشد. البته اگر اختیارات شاعری را لحاظ کنیم و «غ» را بکشیم و نیز «ر» در «کنار ِ کارون» را هم بکشیم، آن وقت داریم:
مر + غ (اختیار شاعری) + ما = مفعولن
هی + خا + ر = مفعول ُ
ک + نا + ر ( اختیار شاعری) + کا = مفاعیلن
رون = فع
دو مورد هجای کوتاه را که مشخص کرده ام، باید بکشیم و انگار گفته باشیم: مرغی ماهی خوار کناری کارون، تا این وزن به دست بیاید: «مفعولن مفعول ُ مفاعیلن فع» که خودش از اوزان فرعی رباعی است.
وزن مصرع سوم همان وزن مرسوم رباعی است:
آ + با + م = مفعول ُ
د ِ + و (اختیار شاعر/کشیدن هجای کوتاه) + ر + سی = مفاعلن
د + با + لا + ی = مفاعیل ُ
س + رم = فَعَل
آب آمده و رسیده بالای سرم = مفعول مفاعلن مفاعیل فعل
اما مصرع چهارم:
کن + ج (اختیار شاعری/کشیدن هجای کوتاه) + حم = مفعولن
ما + م + خا + ن = فاعلات ُ
وا + نی + پر = مفعولن
خون = فع
با احتساب اختیار شاعری در «ج ِ/کنج ِ» داریم:
کنج حمام خانه وانی پرخون = مفعولن فاعلات ُ مفعولن فع
باز یک وزن فرعی آن هم با اعمال اختیار شاعری.
حالا برویم به سراغ حال و هوای شعر و نیز موضوع آن؛ موضوع خودکشی آن قدر در این سالها در شعر غزلسرایان دهه هفتاد و مقلدان بعدی آنها استفاده شده که دیگر یک کلیشه به حساب می آید مگر این که زاویه دید خاصی باز کرده باشیم. شاعر دست به یک قرینه سازی زده است. در مصراع دوم، همزمان با خودکشی راوی در وان حمام، تلویزیون دارد کارون را نشان می دهد که مرغان ماهی خوار بر فراز آن پرواز می کنند. دو تصویر متقارن داریم: کارون + وان پر از آب که حالا مملو از خون شده است. این برای ما یک تشبیه پنهان ( به اصطلاح، مضمر) می سازد؛ توگویی مرغ ماهی خواری که تلویزیون دارد تصویر پروازش را بر فراز کارون نشان می دهد، روح شاعر است که از بدنش جدا شده است و از فراز وان پر از خون ِ حمام، پر می کشد و می رود. این درست است و قشنگ هم هست اما حس غلیظ دلتنگی که شاعر را وادار کرده به آرزوی مرگ تا آن جا که حتی به قیمت خودکشی، مرگ را مانند پرواز مرغ ماهی خوار ببیند، اصلا و ابدا منتقل نشده. مشکل، این است. تصویر هرچقدر هم قشنگ باشد، اگر حس عاطفی را منتقل نکند، پایش لنگ است. در پایان، پیشنهاد می کنم که مصراع سوم را این گونه بنویسیم تا از ظرفیت کنایه هم استفاده کرده باشیم:
آب آمده و گذشته است از سر من

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.