امّا نه تنها وزن...




عنوان مجموعه اشعار : بهار احساس
شاعر : احمد رضایی


احمد رضایی:

-بهار احساس- دلتنگم، بیا باران بیاور
کمی هم از گلاب ناب، بر گلدان بیاور

فقط یک کاسه ی آبُ دلم راضی نخواهد شد؛
دلم را قرص کن، روی سرم قرآن بیاور

تو را با یک شراب خانگی در انتظارم-
بیا فنجان پس از فنجان پس از فنجان بیاور

یقین دارم که های و هوی قسمت یک فریب است
به رستاخیز دل بستن، تو هم ایمان بیاور

بزن گیسو به پاییز و پریشان کن غزل را
برقصان دست ها را، شور در آبان بیاور!
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در غزل «بهار احساس» سروده‌ی آقای رضایی، یک مصراع مشکل وزنی دارد که ممکن است مخاطب به خاطر همین یک مورد اشکال وزنی در یک نگاه همه‌ی ارزش‌های دیگر این شعر را نادیده بگیرد. وزن و قافیه‌ی سالم، حیثیت شعر کلاسیک‌اند و باید بسیار بر روی آن‌ها حساس بود. با این‌همه، ناگفته پیداست که فقط سلامت وزن و قافیه برای توفیق یک شعر کهن کافی نیست. در ادامه، پنج نکته‌ای را که در مورد این غزل قابل ذکرند، عرض خواهم کرد:
1ـ اختلال وزن: وزن غزل، «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» است که در مصراع سوم به «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» افزایش یافته است و باید اصلاح شود. در حالت فعلی، کلمه‌ی «شد» در انتهای سطر سوم از نظر وزنی زیاد است و موجب خلل کار شده است.
2ـ اختلال زبان: محدودیت وزن، این مجوز را به شاعر نمی‌دهد که در کاربرد عمومی زبان تصرف کند؛ مگر این‌که آن تغییر از روی آگاهی و در خدمت شعر باشد؛ یعنی در راستای کارکرد هنری روبنایی یا ژرف‌ساختی شعر، کمکی به شعر بکند و چیزی به آن بیفزاید. اگر بخواهیم مصداقی بحث کنیم و آشکارتر در این مورد سخن بگوییم، ما نمی‌توانیم بر خلاف تداول عام، به جای «گلاب برای گلدان بیاور» یا «گلاب بر گلدان بریز»، بگوییم «گلاب بر گلدان بیاور». همچنین چندان زیبا نیست اگر ببینیم که شاعر به جای «قرآن را بیاور و روی سرم بگیر» ناچار شده است بگوید «روی سرم قرآن بیاور».
3ـ ابهام خوب و ابهام بد: گرچه وجود ابهام در کلیت معنای یک شعر، پذیرفتنی‌ست و گاهی حسن هم محسوب می‌شود، اما همین ابهام اگر در جزئیات شعر، حدود معنایی مشخصی را القا نکند یا دست کم جای حدس ایهامی دقیقی باقی نگذارد، ضعف محسوب می‌شود؛ مخصوصاً اگر بقیه‌ی شعر مانند یک شیشه‌ی شفاف باشد و فقط یک تکه‌اش مانند شیشه‌ای نبین و وصله‌ای ناجور! چنین وضعیتی، طبیعتاً نایکدستی زبان شعر را موجب می‌شود و خود عیب دیگری بر شعر می‌افزاید. و شوربختانه همه‌جا شاعر در دست‌رس مخاطب نخواهد بود تا بتوان از او پرسید «گیسو به پاییز زدن» دقیقاً یا دست‌کم حدوداً یعنی چه؟! آیا چیزی‌ست در مایه‌های دل به دریا زدن؟
4ـ اسارت وزن و قافیه: محدودیت وزن و قافیه، حقیقتی انکارناپذیر است. اما آیا می‌توان شاعری را که به دلیل چنین محدودیت‌هایی کاستی‌یی را به غزلش راه داده، قاصر ندانست؟ طبعاً نه! شاعر ناگزیر شده است ورطه‌ی پیش از «شراب خانگی» را با عدد شمارشیِ «یک» پر کند. همین «یک» پیش از «فریب» هم چندان زیبا و لازم نمی‌نماید. علاوه بر این، گرچه شاعر به ما یادآوری می‌کند که «پاییز» است، اما باز قوی‌ترین دلیل حضور «آبان» در شعر، قافیه بودنش به نظر می‌رسد؛ و این خیلی دل‌چسب نیست.
5ـ نباید انصاف را فروگذاشت و زیبایی‌های شعر را ندید. ترکیب «بهار ـ احساس» را باید دست‌آورد مغتنمی برای شاعر دانست. در مصراع فنجان هم ـ اگر وسواس به خرج ندهیم و اصراری بر نوشیدن شراب خانگی در جام نداشته باشیم ـ شاعر تجربه‌ی خوبی در مورد صنعت تکرار داشته است. دل‌بستن را رستاخیز دیدن هم شهود قابل تأملی‌ست و بابت آن باید به شاعر دست‌مریزاد گفت.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
احمد رضایی » سه شنبه 24 مرداد 1396
جناب آسمان, سپاسگذارم...
محمّدجواد آسمان » جمعه 27 مرداد 1396
منتقد شعر
درود بر شما آقای رضایی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.