ره مگردان!




عنوان مجموعه اشعار : ای حرفهات از رنگ چشمانم عسل تر
شاعر : احمد رضایی


احمد رضایی :

ای حرفهات از رنگ چشمانم عسل تر!

لبخندهات از شعر بی جانم غزل تر!


از اشکهایت جوی باریکی به گونه،

وا کرده ای نم نم به دنیای بغل ، تر


لبخند مغرورانه ام با رخ به رخ رفت

من ماندم و شاهی که از تیمور شل تر


در فکر بردن بودم و این حس آخر...

دیگر چه می خواهی بگو ،از ما دغل تر!


من شاه دزدی سرشناسم ‍‍ پیش مردم

از ما زدی رفتی شدی ضرب المثل تر؟!
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
دو جاذبه در «قوافی دشوار و کم‌شمار» هست که موجب می‌شود شاعران به استفاده از آن‌ها ترغیب شوند؛ یکی کشف سرزمینی فتح‌نشده ـ یا کم‌تر فتح‌شده ـ و القای تازگی، و دیگری به رخ کشیدن نیروی زبان‌آوری. و «غزل و عسل» از جمله‌ی همین قوافی‌اند که هم‌تاها و هم‌«رَویّ»های کم‌شماری دارند. یافتن قوافی «غزل‌تاش و هم‌غزل» برای این قبیل قافیه‌ها، اما تنها نیمی از راه است و نیمه‌ی دشوارتر، خوب جا انداختن آن دیگر قافیه‌های اغلب کم‌تداول، در کلام است؛ این‌که شاعر جوری از آن قوافی کار بکشد که طبیعت بیان تا حد ممکن حفظ شود و بافت زبان اگر هنری‌تر نمی‌شود لااقل آسیب‌دار هم نشود.
در غزل حاضر از آقای رضایی، دل‌چسب‌ترین بیت، همان بیت نخست است و دلیل این دل‌نشینی و آن نادل‌نشینی‌های دیگر را به باور من مستقیماً باید در امر قافیه جست‌وجو کرد. در بیت‌های بعد، فرصت و نعمتِ قافیه‌های تازه، تا حدودی به تهدید و نغمت بدل شده است.
اما نباید اشتباه کرد!؛ آنچه که باقی ابیات غزل را از دل‌چسبی دورکرده، حقیقتاً و ذاتاً غرابت قوافی نیست. در واقع، در دیگر ابیات، گُل قافیه‌ی غریب به سبزه‌ی دیگری نیز آراسته شده است که اگر کمی حوصله کنید، بعد از یک بحث کوتاه فرعی اما لازم و مرتبط، درباره‌اش خواهم گفت.
قافیه چیست؟ راستی قافیه چیست؟ قافیه خویشاوند نزدیک عروض است و بزرگ‌ترین خویشکاری‌اش القای موسیقی‌ست. به تعبیر نیما، «قافیه زنگ مطلب است». باید ابتدا خوب به این حرف بزرگ که «کار اصلی قافیه، موسیقایی‌ست» اندیشید، و آن را فهمید. هنگامی که نقش قافیه را به کارکرد آهنگینش می‌کاهیم، در حقیقت، داریم انتظارمان را از قافیه در غزل ـ و دیگر انواع شعر کهن ـ به وجه شنیداری قافیه محدود می‌کنیم؛ یا به تعبیر بهتر، چنین نقش و انتظاری را برجسته‌تر از دیگر فواید قافیه می‌انگاریم. اگر چنین انگاره‌ای را پذیرفتیم، آن‌گاه خودبه‌خود ناچاریم این را هم بپذیریم که غرض از فرم چینش قوافی در غزل (در بیت مطلع و مصاریع زوج)، به گوش رسیدن صدایی واحد در مقاطعی واحد بوده است. به این ترتیب، هر عاملی که در القای موسیقی واحد توسط تک‌تک قوافی وقفه‌ای بیندازد یا پژواک و دانگِ قافیه‌ای را دیگرگون کند، موجب انتفای اصل غرض خواهد شد و طبعاً پذیرفتنی نیست.
برگردیم به شعر مورد بحث؛ جز بیت نخست، در چهار بیت دیگر، آنچه که قافیه‌ها را از نفس انداخته، این‌هاست: وقفه‌ی ماقبلِ «تر در معنای خیس» در «بغل، تر»، لحن ندایی در «از ما دغل‌تر!»، لحن پرسشی در «ضرب‌المثل‌تر»، و البته مورد دیگری خارج از بحث شنیداری بالا یعنی قافیه‌ی «شل» که تعلقش به دایره‌ی بافتی دیگر (طنز) آن را به تافته‌ای جدابافته از دیگر قوافی بدل کرده است. مغز سخنم در این‌جا این است که حتی وفور ناپرهیزیِ تغییر لحن در شعر امروز، نباید موجب ریخته شدن قبح ماجرا شود و ما را در این باره جسارت ببخشد که با وجود ثبوت کارکرد موسیقایی قافیه، می‌توانیم عندالاقتضا از بار آن کارکرد بکاهیم و حلاوت تأثیر آهنگ قافیه را از مخاطب دریغ کنیم.
به قول سایه: «ره مگردان و نگه‌دار همین پرده‌ی راست»...

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.