شکستِ واحدهای بزرگ از واحدهای کوچک




عنوان مجموعه اشعار : ..
شاعر : محمدعلی گله‌بچه


عنوان شعر اول : ..
نمی‌گوید که شاید دادِ مرد دادخواهی در
دلی را برد اگر، شاید بیاید از در، آهی در

سیاه زلف را بر شانه‌ها می‌ریزد و ماهی
پس از آن می‌زند از سینه‌ی سنگ سیاهی در

دو تا ماه‌اند در دنیای من، یک ماه آن بالا
که خیلی دیده‌اند آن را به راه و نیمه راهی در

یکی انگار باشد دختر آن ماه بالایی
که تا از خانه بیرون می‌زند انگار ماهی در

تصور می‌کنی در گردش منظومه‌ی شمسی
معاذالله افتاده ست حالا اشتباهی در

لب و لبخند و چشم و چین دامن می‌برد ما را
ز چاهی در، به چاهی در، به چاهی در، به چاهی در

سرت را خواهشاً از دعوی پرهیز خالی کن
بیا از لانه‌ات ای کرم خاکی گاه گاهی در

به فتوای فقیهان در خیابان‌ها و خلوت‌ها
همین فردا ست دیگر کس نیاندازد نگاهی در

به قاف عشق وقتی می‌رسم یک بار با چشم‌اش
دل‌ام صد بار می‌خواهد که از هر خانقاهی در

چنان که از کف هر مرده در گور اختیارش را...
توسل می‌کنی بیهوده هر روزی به راهی در

برو بردار دست از این همه دیوانه‌پنداری
که می‌سازد به روی سینه‌ی آرامگاهی در؟!

#محمدعلی_گله‌بچه


عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : صالح دروند
یک – رفت و آمد
مشکل اساسی‌ام با متن پیشِ رو معطوف به گزاره‌هایی است که نه از یک ذهن خلّاقه، که از حافظه‌ای جمعی (حافظۀ جمعیِ مجموعۀ شاعران زبان فارسی از ابتدا تا به امروز) برخاسته و به‌واسطۀ قلمتان بر صفحۀ شعر جاری شده است. در واقع مشخصۀ اصلی این شعر، حرکت پیاپی میان راه‌های پیش‌تر پیموده شده و تلاش برای ایجاد راهی تازه از دل آن‌هاست. بگذارید زبان استعاره را کنار بگذارم و رو بازی کنم؛ شعرتان ترکیبی از غزل سه سبک عراقی، هندی و غزلِ نو است.
الف- عراقی‌ها
این غزل مسیری را که برای رسیدن به تصاویر و گزاره‌های تصویری برگزیده است، از جادۀ غزل سبک عراقی می‌گذرد. بگذارید برای روشن شدن مطلب، نمونه‌هایی از این دست ترکیبات، عبارات و گزاره‌ها را مقابل بگذارم؛ گذاره‌هایی که البته بوی کهنگیِ اعصار را به مشام مخاطب می‌رسانند: «قاف عشق، دعوی پرهیز، به فتوای فقیهان، دادِ مرد دادخواه، سیاه زلف را بر شانه‌ها می‌ریزد...»
شکی نیست که نمی‌توان رای به حذف هیچ واژه و گروه واژگانی از شعر داد اما نمونه‌ها را در کنار استعاره‌هایی نخ‌نما چون «ماه» و چند واژۀ دیگر شعرتان هم‌چون «خانقاه» بگذارید و بخوانید و فکر کنید اگر کسی از شما می‌پرسید «این‌ها می‌توانند مربوط به متنی از کدام سبک شعر فارسی باشند؟» چه پاسخ می‌دادید؟ من اگر بودم می‌گفتم شعر سبک عراقی؛ یعنی نوعی از شعر که اوج آن را در قرن‌های هفتم و هشتم هجری می‌توان یافت.
(بگذارید تا دیرتر نشده در این‌باره توضیحی کوتاه بدهم. شکی نیست که نوع زبان و شیوۀ بیانی که برای سرودن استفاده می‌شود کاملاً در اختیار سراینده است و هرگز نمی‌توان به جنس واژگان او - هرچه که باشد - خرده گرفت، اما واژه یک چیز است و ترکیبات و عبارات پیش‌ساخته و ساختارهای کلاسیک و فرم‌های کلیشه‌ای چیزی دیگر. وقتی چنین اتفاقی در شعری افتاده باشد من به‌عنوان مخاطب جدی شعر می‌توانم به این‌که حق طبیعی‌ام در کسب لذت از شعری طبیعی و خلاقانه گرفته شده است اعتراض کنم.)
ب- هندی‌ها
نوع بهره‌گیری‌تان از ردیف در این شعر، منطبق بر تلاش‌هایی است که شاعران دورۀ صفوی (سبک هندی) در رابطه با ردیف‌های اسمی داشته‌اند؛ تلاش برای رفتارهای متفاوت با ردیف در هر بیت نیز گواهی بر این مدّعاست.
همین رفت و آمد شعرتان بین دو فضای جداگانه که یادآور دو سبک کاملاً متفاوت از شعر فارسی است توانسته فرمی نسبتاً تازه و تا حدودی جذّاب به‌وجود آورد، اما نه آن‌قدر جذّاب که بتوان تمام‌قد از آن دفاع کرد و به کهن‌گرایی ساری و جاری در شعرتان به دیدۀ اغماض نگریست.
ج- نوها
مهم‌ترین و شاید بتوان گفت تنها شاخصۀ این غزل که برگرفته از غزل مدرن است، سپیدخوانی متن است. در برخی از ابیات برای پایان دادن محتوا و تصویر، شاعر از شگرد سپیدخوانی بهره برده و پایان یافتن مضمون را به عهدۀ خواننده گذاشته است. این شگرد که قرار است وجه تأویل‌پذیری شعر را بالا ببرد، به نظر من در نمونه‌های موجود در شعر پیشِ رو – اگرچه متعدد نیستند - با اجرایی موفق همراه بوده است.

دو- نکتۀ آخر
رویکرد چندگانه‌ای که روایت این غزل به خود می‌بیند در وجوه دیگری نیز قابل درک و دریافت است. مثلاً غزل از ابتدا تا به انتها دارای تِم عاشقانه است و به وصف معشوق و عشق دردناک و غم‌بار خود می‌پردازد؛ یکباره در میانۀ شعر به این بیت می‌رسیم:
«سرت را خواهشاً از دعوی پرهیز خالی کن
بیا از لانه‌ات ای کرم خاکی گاه گاهی در»
و با بیت دیگری نیز این رویۀ نویافته ادامه پیدا می‌کند:
«به فتوای فقیهان در خیابان‌ها و خلوت‌ها
همین فرداست دیگر کس نیندازد نگاهی در»
این‌که شعر طی دو بیت متوالی یکباره از همۀ موتیف‌های پیشین از قبیل «زلف و شانه و ماه و لب و لبخند و چشم و چین دامن» که به‌شکلی برجسته در ابیات قبل حضور داشتند، خالی شود، تنها می‌تواند نشان از دوپاره بودن فضای شعر باشد.
چنین نقدی را می‌توان بر ساختار گونه‌گون ابیات نیز داشت. اول این‌که بعضی از ابیات ‌به‌شکلی افراطی مضمون‌گراست و برخی دیگر از این ویژگی و طرز تلقّی فاصلۀ معنی‌داری دارند؛ دوم این‌که گاه شاعر رویکردی توصیفی در پیش می‌گیرد و گاه مسیر دیگری را برای بیان شعر بر می‌گزیند؛ سوم این‌که گاه روایتی جدّی و تصاویری شبه فلسفی پیش روی مخاطب می‌گذارد و گاه تصویرها تا مرز رسیدن به طنز و هزل تنزّل می‌یابند؛ و آخر این‌که در فرم عمومی غزل، استقلال مضمونی ابیات کاملاً برجستگی دارد و یکباره روای دو بیت متوالی (بیت‌های سوم و چهارم) را به‌صورت موقوف‌المعانی در دل غزل می‌گنجاند.
این‌ها همه و همه به ایجاد فضایی چندپاره و فرمی ناهمگون در غزلتان انجامیده‌اند؛ حال این‌که شعرتان در واحدهای کوچک‌تر، از شاعری مستعد و گاه چیره‌دست خبر می‌دهد اما شعر در قاب کلّی خویش با بیماری ناهمگونی و شلختگی دست به گریبان است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
محمدعلی گله‌بچه » پنجشنبه 28 فروردین 1399
سلام و سپاس بسیار جناب دروند ارجمند. زحمت کشیدید ????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.