فیتنس کار کنید و روی وزن باشید




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : جمشید دلایی میلان


عنوان شعر اول : -
غم را تمامِ خود کن
زندگی را بیخود کن
آه و نالیدن مُد است
مانند مرغ قُد قُد کن
چنین مگر میشود
نامش زندگی شود؟
یک بار زنده ایم و
حال دل ابری شود؟
خطای تو همینجاست
خودت از خودش جداست
برای خود زنده باش
خودت جای خود خداست
دوای تو شادی است
شادی هم ارادی است
همین حالا برگزین
حال که آزادی هست
زندگی ات همه حال
به حال خودت ببال
نه فردا و نه دیروز
حالاست بخت و اقبال
غم را تمام خود کن
زندگی را بیخود کن
آه و نالیدن مد است
مانند مرغ قد قد کن

عنوان شعر دوم : -
این شرابی که از آن مینوشید
هر غذا که بهر آن میکوشید
همه از هستیِ دنیای شماست
همه را از خودتان میدوشید

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
آثار قبلی شما را در پایگاه نقد شعر خواندم. همین‌طور نقد و نظر دوستانم را بر آثار شما. اگر روند آثار شما را ببینیم، متوجه می‌شویم که تغییراتی رو به جلو داشته‌اید که خوب است اما کافی نیست. علی‌الخصوص در اصول و قواعد ابتدایی شعر موزون و مقفا؛ که مطمئناً وزن و قافیه است. در قافیه و ردیف اوضاع بهتری دارید اما در وزن نیاز به مطالعۀ بیشتر حس می‌شود. دوستان در نقدهای قبلی پیشنهادات خوبی داده بودند. علاوه بر کتاب‌ها و مقالاتی که دربارۀ اوزان عروضی شعر می‌خوانید، شعر هم زیاد بخوانید. شعرِ سالم و خوب. خصوصاً حالا که بیرون از خانه خبر خاصی به جز بیماری نیست، بهترین فرصت برای مطالعه است. با خواندن شعرهای خوب، اوزان شعری در ذهن شما می‌نشیند و اصطلاحاً ملکۀ ذهن شما می‌شود. چه دوستانی که با شعر خواندنِ زیاد، کم‌کم حس کرده‌اند که می‌توانند اندیشه‌شان را در قالب وزن بریزند و شعر بگویند. دیدم که می‌گویم ها!
با خودم می‌گویم کاش برعکس بود. یعنی اوضاع وزن شعر شما بهتر بود و در قافیه بیشتر لنگ می‌زدید. مخاطب عمومیِ شعرهایی که در قالب‌های کلاسیک نوشته می‌شوند، اولین انتظاری که از شعر دارند این است که خوب و روان خوانده شود. این موضوع هم مستقیم به وزن شعر بستگی دارد. مخاطب عامِ شعر، حتی اگر اوزان شعر فارسی را هم بلد نباشد، معمولاً وزنِ خراب و به‌هم‌ریخته را می‌شناسد و زود متوجه می‌شود که وزن شعری مشکل دارد، حتی اگر نتواند مشکلش را پیدا کند. شاید دلیلش این باشد که ایرانی‌ها با شعر انس گرفته‌اند و با شعر رشد کرده‌اند. از این حرف‌های کلی بگذریم و برویم به مواردی از نوشته‌های شما بپردازیم.
در چند سطر ابتدایی شعر اول، علاوه بر اینکه وزن درستی ندیدیم، هیچ دو سطری را نمی‌بینیم که وزن مشابهی داشته باشند. یعنی به قول سعدی خانه از پای بند ویران است. امیدوارم با تلاش و تمرین بتوانید بکوبید و از نو بسازیدش. اما از مبحث وزن که بگذریم، می‌رسیم به موارد دیگر. سعی کنید خودتان اولین مخاطب نوشته‌تان باشید. یعنی بعد از اینکه چیزی نوشتید، سعی کنید از منظر مخاطب به نوشته‌تان نگاه کنید و آن را بخوانید. آن وقت در بحث معنی هم رشد بیشتری خواهید کرد. گاهی شاعر اندیشه‌ای در سر دارد که وقتی آن را خوب نمی‌نویسد، مخاطب را به این فکر می‌اندازد که شعر بی‌معنی است. در حالی‌که شاعر فکر نمی‌کرده که دارد بی‌معنی می‌‎نویسد. در واقع نتوانسته منظورش را خوب برساند. مثل همین‌جا که من متوجه نشدم «زندگی را بیخود کن» یعنی چه! شاید منظور شاعر این بوده که برای زندگی ارزش قائل نشو. شاید خواسته بگوید زندگی را سخت نگیر. شاید خواسته بگوید زندگی را نابود کن. شاید... اما هیچ‌کدام این‌ها را نگفته است. چرا؟ چون حرفش را خوب و واضح در قالب شعر بیان نکرده است. یا در ادامه که می‌گوید:
آه و نالیدن مد است
مانند مرغ قدقد کن
اینکه آه و ناله مد شده است را متوجه می‌شویم. اتفاقاً شاعر متلک خوبی هم انداخته است. ما هم از این موضوع خیلی شاکی هستیم. هر چیزی الکی بودنش می‌تواند بد باشد. چه آه و نالۀ الکی، چه خنده و خوشی ساختگی. آن هم در فضای مجازی! بگذریم و ادامه بدهیم. مانند مرغ قدقد کن. باز هم به فکر می‌رویم. یعنی چه؟ مرغ شاد است که قدقد می‌کند!؟ ناراحت است!؟ چرا قدقد می‌کند!؟ چرا شاعر می‌گوید مانند مرغ قدقد کن!؟ همۀ این‌ها سوالاتی است که باعث می‌شود فکر کنیم معنی خاصی ندارد. یعنی شاعر در رساندن منظورش موفق نشده است. در صورتی که می‌دانیم شاعر اندیشه دارد. این موضوع در بند بعدی کاملاً مشخص است. وقتی می‌گوید حالا که یک بار زنده‌ایم، چرا حال دلمان خوب نباشد! پس حیف است که اندیشه‌هایمان را درست تحویل مخاطب ندهیم. از این موارد در شعر اول زیاد داریم. کاش در آثار جدیدی که می‌نویسید بیشتر به این موارد دقت کنید و شاهد آثار بهتری باشیم.
اما وزن شعر دوم مشخص است. فعلاتن فعلاتن فعلن. گرچه در مصرع دومش مثلاً اگر می‌گفتید:
هر غذایی که بر آن می‌کوشید
وزن درست‌تر می‌شد. این فقط مثالی برای بهتر شدن وزن شعر شما بود و کاری به مضمون و معنی نداشت. اما به مضمون هم بپردازیم. از سه مصراع متوجه می‌شویم که شما چه می‌گویید. غذاها و نوشیدنی‌هایی که داریم، به قول شما همه از هستیِ دنیای ما است. تا اینجا درست! اما در مصراع آخر باز ما بلاتکلیف می‌شویم. «همه را از خودتان می‌دوشید» به تنهایی جالب است. متلک و نمک خوبی دارد و به طنز نزدیک شده است. اما وقتی در کنار سه مصرع قبلی قرار می‌گیرد، باز هم پیام کلی شاعر را نمی‌فهمیم. یعنی همۀ خوبی‌های دنیا ما هستیم و باید قدر خودمان را بدانیم!؟ داریم متلک می‌شنویم که در واقع همه را از خودمان می‌دوشیم در صورتی که نباید این کار را بکنیم!؟ از خودمان دوشیدن خوب است یا بد!؟ تعریف می‌شنویم یا متلک!؟
شعری که بشود معانی مختلفی از آن استخراج کرد خوب است اما تعدد معنی و مفهوم، با بلاتکلیفی مخاطب یکی نیست. چه شعر جدی باشد چه طنز! باید در درجۀ اول تکلیف مخاطب روشن باشد، بعد اگر توانستیم در لایه‌های بعدی شعر، معانی بیشتر و عمیق‌تری را بگنجانیم.
با توجه به سابقۀ شعری شما، این نوشته‌ها هنوز قدم‌های اولیه به حساب می‌آیند. لطفاً به پیشنهادات من و دوستان دیگر توجه کنید و بیشتر مطالعه کنید. امیدوارم شاهد پشتکار بیشتری از شما باشیم و بتوانیم در آینده آثار بهتری از شما بخوانیم.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.