بسیار امیدوار کننده...




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : فردین اَروانه


عنوان شعر اول : _
قامت قلبم خمید ، از بس بدی از عشق دید
چون که از دل می سرودم ، موی شعرم شد "سپید"

در وجودم فصلِ پاییز و زمستان باهم اند
اشکِ چشمم یک طرف ، از یک طرف سردم ، شدید

تازه سرگرم بهار زندگی بودم ولی...
ناگهان دیدم خزانِ دلخوشی هایم رسید

علت دیوانگی هایم فقط دلبستگیست
عشقِ بی رحم آمد و دندان عقلم را کشید

هم جفا دیدم از او هم مهرَبانی ، جالب است
دل به لطفش سرد و گرمِ عاشقی را هم چشید

پیش من لطفی کن و از "دلبری" حرفی مزن
قامتِ قلبم خمید ، از بس بدی از عشق دید

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم
بی تردید برای کسی با سابقه بسیار اندک در شعر، این غزل بسیار امیدوارکننده است. یقین دارم که به زودی از این شاعر تازه کار آثار درخشان تری خواهیم شنید، به خصوص آنکه وی در این غزل نه تنها موارد اولیه مثل قالب، موسیقی و بعضی عناصر دیگر را به خوبی رعایت کرده است بلکه در صنعت تشخیص با جان بخشی به اعضا و جوارح خود کاری درخشان ارائه داده است. این گام می تواند شعر او را چندین پله بالاتر ببرد.
برای کسانی که این قطعه را مثل من برای اولین بار خوانده اند ممکن است آنچنان جذابیتی که مدنظر است حاصل نشده باشد، در واقع شعر اگرچه با آرایه تشخیص رنگ و بوی دیگری گرفته اما در عنصر عاطفه خیلی موفق نبوده است. این به معنای آن نیست که این غزل عاطفی نیست بلکه به این معناست که از نظر عاطفی نتوانسته مخاطب را درگیر کند. به تعبیر دیگر، شعر در خوانش نخست، مخاطب را تحت تاثیر قرار نمی دهد دقیقاً در خوانش های بعدی از همین مقدار جذابیت اولیه نیز کاسته نمی‌شود. به خصوص مطلع غزل میتوانست جذاب تر از این ارائه شود.
وقتی می گوییم: "قامت قلبم خمید "کسی از آن احساس زیباشناسانه ای نخواهد داشت. چگونه می توانیم برای قلب قامتی متصور باشیم که شاعر آن قامت را خمیده تصور کرده است.
ای بسا همین لغزش های کوچک کافی است تا مخاطب را از ادامه خوانش شعر منصرف کنیم. به قول معروف "انار ترشی که به دست خود به پیشانی مخاطب زده‌ایم" .
مصراع دوم هم دست کمی از مصراع نخست ندارد. وقتی می گوید:
چون که از دل می سرودم موی شعرم شد سپید
آیا این درست است که هر کس از دل حرف بزند مویش سفید می‌شود؟ من اتفاقاً فکر می کنم از دل گفتن و از دل شنیدن همواره حال خوشی به انسان می‌دهد و حال آنکه سپید شدن ناگهانی مو بر اثر اتفاقهای ناگواری است مثل داغ دیدن و... با این توضیح، شعر در مطلع و پیشانی نمی تواند ارتباط خوبی برقرار کند.
در بیت دوم که شاعر از کلمه سرد استفاده کرده است اما درمقابل اشک چشم را بدون صفت آورده، گویا انتظار دارد که مخاطب آن را گرم تصور کند ضمن آنکه اگرچه زمستان درمصراع اول با سردی در مصراع دوم در ارتباط است اما پاییز با اشک چشم ارتباط چندانی ندارد.

در بیت چهارم شاعر از عشق شکوه ها دارد که عقلش را ربوده است، این در حالی است که عاشقان معمولا این سرگشتگی و دیوانگی و جنون را بر عقل ترجیح می دهند.

البته جای هیچ نگرانی نیست و نباید به هیچ عنوان ناامید بود زیرا تجربه های اینچنینی کم‌کم حاصل می شود و شاعر روز به روز درک بهتری از چگونه سرودن خواهد داشت.
در خلاصه کلام، برای تجربه های بعدی پیشنهاد می کنم: اولاً در مطلع دقت نظر و وسواس بیشتر از خود نشان دهید. مطلع مثل در باغی است که روی مخاطب می گشاییم.
دوم اینکه عاطفه را بیش از این در آثارتان درگیر کنید چون عاطفه و تخیل دو عنصر اصلی شعر به حساب می آیند.
سوم آنکه برای موسیقی کناری اهمیت بیشتری قائل شوید. قافیه و ردیفهای خوب می توانند بار اصلی یک شعر را به دوش بکشند. به هر قافیه و ردیف ساده ای
دلخوش نکنید.
امیدوارم شعرهایی به مراتب تاثیرگذارتر و بهتر از این از این شاعر نوپا ببینیم و بشنویم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.