این‌طوری می‌شود؛ اگر آن‌طوری باشد!




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : غزل
شعر را چه می‌کنم وقتی
گیسوان تو دست او باشد
گیسوان تو دست او باشد
چه بگویم که مو به مو باشد

با تمام قوا و خون خواری
خویش را می کشم اگر باری
آن رقیبی که دوستش داری
با تو مشغول گفتگو باشد!

مصلح هر دو عالمم اما
بکشم گر رقیب را حتی
صلح کردن نمی توانم با
دلبری که ستیزه جو باشد

یا عروسی ماه خواهد شد
یا تلاشم تباه خواهد شد
یا زمین‌رو سیاه خواهد شد
ماه با مهر رو به رو باشد!

آی عاشق چه می کنی با این
غصه ای که شراب زهر آگین
بخوری هم  نمی رود پایین
استخوانی که درگلو باشد!

عاقبت مثل برگ‌پاییزی
یا نه مانند چیز ناچیزی
پشت پای رقیب می ریزی
هر قدر از من آب رو باشد!

با خیال تو روز و شب خفتم
با خیال تو آنچنان جفتم
که شبی بی خیالت ار گفتم:
قید ما را بزن بگو باشد!


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
پیش از این نیز در بارۀ شعری از شما نکاتی را نوشته‌ام؛ در مورد پیشین، تا جایی که به خاطر دارم، نگاهی فرمی به اثر داشتم و در مورد فرمِ اصطلاحاً چرخشی یا حلزونی شعرتان صحبت کردم. تلاش می‌کنم این‌بار نکات دیگری را مد نظر قرار دهم و حتی‌المقدور شعرتان را از زوایای دیگری به داوری بنشینم.
یک- کشف و شهود
نکتۀ مثبت یا بهتر بگویم مثبت‌ترین نکته‌ای که در شعرتان دیدم، ایجاد موقعیت‌های زبانی در جهت کشف ظرفیت‌های تازه‌ای است که در نهایت به اتفاقی شاعرانه در بندهای شعرتان منجر می‌شود. شاید بتوان گفت که کشف در شعر، امر غریبی نیست و همواره شاعران به‌نوعی سرگرمِ همین‌ بوده و هستند، اما مسئله‌ای که شعر شما را از این جهت خاص می‌کند، گام گذاشتن بر مسیری از موقعیت‌آفرینی و مضمون‌پردازی است که حالتی کشف ‌و شهودی به خود می‌گیرد و سعی می‌کند از رابطه‌های جدول ‌ضربی و قابل پیش‌بینی شعر کلاسیک فاصله بگیرد. واقعیت این است که کمی خام‌دستی در مقاطعی از شعرتان حس می‌شود و به‌نظر می‌رسد هنوز در پرداختِ آن‌چه می‌خواهید، به کمال نرسیده‌اید اما سوی مثبت ماجرا این است که بر مسیر درستی گام بر می‌دارید و از ظاهر ماجرا چنین بر می‌آید که بخش زیادی از راه را نیز تاکنون طی کرده‌اید.
اولین نکته‌ای که گفتم، وجه مثبتِ شعر مورد بحث بود، اما سه نکتۀ دیگری که در ادامه می‌آید، به نکاتی از جنبه‌های منفیِ آن اختصاص خواهد داشت.
دو- تنوّع تکنیک
جز بند اول شعر که از شگرد تکرار استفاده می‌کند، و اتفاقاً موقعیتی که از این تکرار به‌دست می‌آید بسیار هنرمندانه و زیباست و در قافیۀ «مو به مو» به زیباترین شکل ممکن خرج می‌شود، بقیۀ بندها از شگردی واحد بهره می‌برند و این فرمِ یگانه به دلیل مکرّر بودن در کل شعر، ایجاد ملال می‌کند. ساختار اکثر بندهای شعر به این شکل است: این‌طوری می‌شود؛ اگر آن‌طوری باشد!
ببینید، این‌که روایت بتواند از هر نظر (ایده، موضوع، پرداخت و...) کشش داشته باشد و تا پایان مخاطب را با خود همراه کند وظیفۀ شماست؛ در غیر این‌صورت اشکالی در کار است و باید آن اشکال را در یافت؛ که در این شعر یکنواختی فرمی و شگردِ تکرارشونده، دلیلِ این اتفاق است. شعرتان را با نگاهی ساختاری، یک بار دیگر از ابتدا تا پایان بخوانید؛ نه این‌که همۀ گزاره‌ها مو به مو بر هم منطبق باشند اما در تجزیه‌ای سر دستی، می‌توان به ساختاری که اشاره کردم رسید.
سه- کهن‌گرایی زبانی
نکتۀ دیگری که نمی‌توان از آن به‌سادگی عبور کرد، واژگان تخفیف‌یافتۀ موجود در شعرتان است که بستر زبانی مناسبی برای پذیرششان، در متن دیده نمی‌شود. نمونه‌های این مورد در شعرتان را می‌توان در این مصراع‌ها جست‌وجو کرد: «که شبی بی خیالت ار گفتم...»؛ «بکشم گر رقیب را حتی»، که در هر دو مورد «اگر» به تقلید شعرِ کهن به‌صورت مخفّف به‌کار رفته است.
تلفّظِ «هر قَدَر» با دالِ مفتوح در مصراع «هر قدر از من آب رو باشد!» که صورتِ صوتی قدیم واژه است و از صورت امروزین آن به دور است نیز در چارپارۀ شما نمونۀ دیگری از کهن‌گرایی زبانی به‌حساب می‌آید و به فضای کلّی شعرتان رنگ و بوی کهنگی داده است، بدون این‌که نیازی برای این انواعِ استفاده در شعرتان احساس شود. سوالی که در ذهن خواننده شکل می‌گیرد قائل به همین نکتۀ اساسی است که راوی در به‌کارگیری این‌چنینیِ زبان چه چیزی قرار بوده است به شعر بیفزاید؟ اگر نکته‌ای در این مورد بوده باشد و سراینده در صدد بوده که بهره‌ای در جهت بهبود فضای زبانی یا فرمی اثر ببرد، باید بگویم که چنین اتفاقی در شعر نیفتاده است و آن‌چه که می‌بینیم تنها تکلّف و اجبار است که چنین بلایی بر سر واژگان شعر آورده است و بس.
چهار- ایراد وزنی
مختصات ظاهری و لوازم بیرونی شعر، ویترین اثر شماست؛ مادامی که این ویترین هنرمندانه چینش نشده باشد، قطعاً کسی حتی پا به درون آن نخواهد گذاشت تا ببیند که در دل شعرتان چه خبر است و چه متاعی می‌شود از آن برداشت. در شعر کلاسیک، محدودۀ قالب و به‌عبارتی وزن و قوافی و ردیف شعر است که صورتِ شعر را شکل می‌دهد و اگر این صورت دچار خدشه باشد، مخاطب را به قضاوت عجولانه در بارۀ شعر دعوت می‌کند و در مقابل آن‌چه گفته‌اید موضعی سرسختانه خواهد گرفت. بند نخست شعرتان را ببینیم:
«شعر را چه می‌کنم وقتی
گیسوان تو دست او باشد
گیسوان تو دست او باشد
چه بگویم که مو به مو باشد»
چارپارۀ شما بر وزن «فاعلاتن مفاعلن فع‌لن» سروده شده است اما آغاز این بند دچار ایرادی وزنی کوچکی است که البته با کمی دقّت می‌توانست به‌راحتی رفع شود اگر یک هجای بلند به آن افزوده می‌شد، مثلاً «شعرها را چه می‌کنم وقتی»؛ «شعر خود را چه می‌کنم وقتی»؛ «شعر با من چه می‌کند وقتی»؛ «شعر را من چه می‌کنم وقتی» و الی آخر. البته این اشکال می‌تواند اشکالی تایپی باشد نه وزنی؛ اما خب، چیزی که ما می‌بینیم و در باره‌اش به قضاوت می‌نشینیم همین است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
گرشاسب طاهری » شنبه 06 اردیبهشت 1399
لطف نمودی قدحت پر می باد...لذت بردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.