دو نکته




عنوان مجموعه اشعار : یک زن
شاعر : رکسانا فریدونی


عنوان شعر اول : یک زن
تنش پوشیده از عریانیِ چشمان یک زن بود
فقط در انتظار بوسهٔ فرمان یک زن بود

اگر چه نقش بسته باز مهر لب به پیشانیش
همین عشق ریاکارانه از ایمان یک زن بود

«وصیت کرده ام تابوت من را...»خواهشاً کافیست
همیشه گوش او محتاج «دور از جان »یک زن بود

به دوشش بار سنگینی است از مردانگی،غیرت
غرورش در دل ودر جیب او قرآن یک زن بود

حماسه پا گرفت اینبار با طهمینه ایی دیگر
وطن در دست های رستم دستان یک زن بود

سکوت خانه را پر کرده این کابوس تنهایی
اسارت،جنگ ،جبهه،اسم او، هذیان یک زن بود

دوباره باز میگرددپس از یک فصل دلشوره
بهاری که گلش پروردهٔ دامان یک زن بود





عنوان شعر دوم : .
.


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
بگذارید همین ابتدا موضعم را در قبال شعرتان به صراحت عرض کنم. واقعیت این است که شعرتان قابلیت قابل قبولی برای ارائۀ متنی با پتانسیل بالای هنری دارد و زبان شعرتان اندکی به مرز پختگی و ورزیدگی نزدیک شده است، اما نکاتی نیز باقی است که می‌بایست برای ارتقای سطح کیفی شعرتان بدان‌ها توجه داشته باشید. در این راستا سعی می‌کنم در بارۀ دو نکتۀ عمده که بیش از دیگر نکات در شعرتان نمودِ عینی دارد اندکی بنویسم.
یک- تعویقِ معنا
شما گاه در شعرتان برای گذراندن زبان از سطح عادی (یعنی سطح پیام‌رسان) و رساندنش به سطحی دیگر که سطح بیان مخیّل شاعرانه است و در دایرۀ زبان انشایی می‌گنجد، از شگردِ به تعویق انداختن معنا بهره می‌برید. واقعیت این است که این ایجاد واسطه در جهت دیریابی معنی، تکنیکِ مناسبی برای ایجاد خیال‌انگیزی و نهایتاً رسیدن به بیانی شاعرانه است، اما در نمونه‌هایی از شعر شما آن‌قدر این واسطه‌ها متعدد است و آن‌قدر تعویق معنا به طول می‌انجامد که باید دسترسی به معنی را کاملاً از دست رفته دانست. بگذارید مثال‌هایی را از شعرتان برای تبیین این بحث احضار کنم و در باره‌شان بیشتر صحبت کنیم:
تنش پوشیده از عریانیِ چشمان یک زن بود
فقط در انتظار بوسۀ فرمان یک زن بود
ببینید، در مثال بالا واسطه‌های متعدّد برای رسیدن به مضمونِ مورد نظر راوی، بیت را دچار تزاحم تصویر کرده است و تصویرهایی که یک به یک از راه می‌رسند، فرصتِ دست‌یابی به تصاویر پیشین را از مخاطب می‌گیرند و نتیجتاً لذّتی دستگیرِ خواننده نمی‌شود. در این بیت، تنِ «او» پوشیده از عریانی است؛ تا اینجای کار با تصویری پارادوکسیکال مواجه‌ایم که ذهنمان را برای مدّتی درگیر می‌کند؛ سپس «عریانی» خود مضافِ مضافٌ‌الیهی قرار می‌گیرد که «چشمان» باشد؛ عریانیِ چشم خودش تصویر مبهمی است که دریافتِ آن توسط مخاطب کمی از ذهن او زمان طلب می‌کند و نهایتاً تصویرِ کلّی مصراع (پوشیدگی تن توسطِ عریانیِ چشمانِ یک زن) خود گرهی بزرگ‌تر است که بر گره‌های کوچک‌تر پیشین نقش می‌بندد. در مصراع دوم نیز، این به تعویق افتادگیِ معنا، البته این‌بار کمی کمتر، ادامه می‌یابد. بوسۀ فرمان، خود تصویر انتزاعیِ گنگی است که با تصویری سوال‌انگیز و مبهم (فرمانِ یک زن) ادامه می‌یابد و انتظارکشیدنِ همۀ این‌ها در نهایت، دشواری‌ای بر دیگران می‌افزاید.
«دوباره باز می‌گردد پس از یک فصل دلشوره
بهاری که گلش پروردۀ دامان یک زن بود»
در بیت بالا نیز با چنین دشواری‌هایی روبروییم. نهادِ جملۀ بالا «بهار» است که دوباره باز می‌گردد، قیدِ «پس از یک فصل دلشوره» اولین سوال را در ذهنِ شنونده ایجاد می‌کند، که کدام یک فصل دلشوره! بعد بهار خود به جزئی خردتر «گل» منشعب می‌شود و گل خود متعلقات معنایی دیگری دارد (گلی که پروردۀ دامان یک زن است). ببینید همۀ این عناصر و وابسته‌هایشان معانی تازه‌ای را به معناهای پیش از خود می‌افزایند، در حالی که همگی مسافرِ یک جاده نیستند و هرکدام مانند راه‌های انحرافی کوچک و بزرگ بر سر راه اصلی قرار می‌گیرند و هی ذهن شنونده را به این‌سو و آن‌سو می‌کشانند و این مسیر در پایان خود عایدی جز سر در گمی نخواهد داشت.
دو- شعر و شعار
وقتی می‌خواهید چیزی بگویید، شعر الزاماً مجال مناسبی برای بیان آن ایده‌ها و حرف‌ها نیست، مادامی که نتوانسته‌اید آن را از فیلترهایی مانند تصویر و خیال عبور دهید و کشفی هنرمندانه از موقعیت‌ها داشته باشید. برای مثال این بیت از غزلتان را ببینید: «به دوشش بار سنگینی است از مردانگی، غیرت / غرورش در دل و در جیب او قرآن یک زن بود»؛ فارغ از ارتباط ناقصی که میان عناصر موجود در بیت حاکم است، و به مضمونی روشن نمی‌انجامد، اشاره به مفاهیمی کلّی چون «غیرت» و «مردانگی» کمکی به بار حسّی شعر، که از آن توقّع می‌رود، نخواهد کرد.
وقتی قرار است در شعر ایده یا اندیشه‌ای را به‌کار ببرید، همیشه دو نکته را در نظر داشته باشید. نخست این‌که آن ایده قرار است در نظام شعری شما چه نقشی داشته باشد و آیا کمکی به هماهنگی اجزای تشکیل دهندۀ شعر در راستای تشکیل فرم خواهد داشت یا خیر؟ اگر چنین نقشی را به عهده نگیرد، قطعاً حضورش در شعر بی‌دلیل، بلکه زائد خواهد بود. دوم این‌که آن ایده اگرچه از خودتان نباشد و پیش‌تر دیگر گویندگان از آن گفته‌ باشند، باید دقیقه‌ای در نوع بیان یا زاویۀ نگاهتان پنهان باشد که این دوباره‌گویی را توجیه کند؛ یعنی می‌بایست به‌عنوان شاعرِ مولف، به کشفی نائل شده باشید که بازگوییِ آن ایده یا اندیشه یا تصویرِ تکراری، ارزش بازگویی را داشته باشد.
«سکوت خانه را پر کرده این کابوس تنهایی
اسارت، جنگ، جبهه، اسم او، هذیان یک زن بود»
در مثال بالا نیز، مصراع دوم را اسم‌هایی در تصرّف خود در آورده‌اند که وضعیتی مشابهِ مثال پیشین دارند. شما به‌عنوان یک شاعر سلاحی جز واژه در اختیار ندارید، پس می‌بایست گلوله‌هایتان را به‌موقع و به‌اندازه مصرف کنید؛ یعنی جایی که بیشترین بازدهی را داشته باشد و در جا و نوعِ خود بهترین باشد، در صورتی که در مثال بالا نه اقتصاد واژگانی رعایت شده است و نه بهرۀ حسی و عاطفی کافی از اسامی پرتعداد مصراع دوم گرفته شده است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۲
رکسانا فریدونی » یکشنبه 27 بهمن 1398
درود بر شما استاد دروند بزرگوار ممنون از نقد خوبتون
صالح دروند » دوشنبه 28 بهمن 1398
منتقد شعر
درود بر شما شاعر گرامی. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.