اهمیت درگیری حواس چندگانه در تصویرسازی




عنوان مجموعه اشعار : بی خبری
شاعر : مهدی قربان نیا


عنوان شعر اول : خبر

ابروی باد شکست
آبروی ابر ریخت
چشم و دل شب روشن
چهره ی خواب روسیاه
مردم همه خیره
نسیم صبحگاهیمون کو پس؟


عنوان شعر دوم : تو
صدا کن
درست اونطرف قاب
من
و قابِ مثلث رو
با لب های چهار ضلعیت
تنهایی
انکسار
نگاه
بیکار
قول میدم بزنم زیر گریه


عنوان شعر سوم : پیر فرتوت
سکوت را
بی تمام
نیمه کاره گذاشتم
صبحی باز
زنگوله وار
در زد
خوابی مرد
معشوقی کناره گرفت
در جای پای خیسِ آب
طبلی بانگ زد
ناله ای لباس هایش را درآورد
مردی روی بام
از بلندای انتظار پکی به سیگار زد
مادری ای کاش هایش را در تخت جا گذاشت
فرزندی قصه بودن را یاد گرفت
پیرِ فرتوتی گفت خداحافظ
شب اما هنوز
بیداری یاد نگرفت
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
دربارۀ شعر «پیر فرتوت»
مضمون کلی شعر، شکستن سکوت است و شروع بانگ و هیاهو، امّا چراییِ سکوت و شکستن آن و آغاز هیاهو در هاله‌ای از ابهام است.
این سکوت، چگونه سکوتی است که باید به تکامل می‌رسیده و نرسیده؟ چگونه سکوتی است که لزوماً باید شکسته می‌شده؟ آیا روزۀ سکوتی در کار بوده و شکسته؟ و اگر بوده، دلیل آن چه بوده؟ آیا این سکوت، باتوجه به واژۀ «صبح»، سکوتِ «شب» بوده؟ معشوق در این میانه چه‌کاره است؟ مرد انتظار چه را می‌کشد؟ سیگار چه کارکردی در این شعر دارد؟ آیا روشن شدنِ سیگار، ربطی به روشن شدن صبح دارد؟ و آیا این روشنایی، ربطی به شکستن سکوت دارد؟ آیا تمام این شعر و تمام تصاویرِ این شعر، قرار است شکستنِ سکوت «شب» را همزمان با طلوع «صبح» به تصویر بکشند؟ اگر چنین مضمونی را برای شعر درنظر بگیریم، لازم است تمرکزی ویژه بر اصواتِ شعر داشته باشیم.
آیا اصواتِ این شعر، همه از یک جنس‌اند؟ آیا همه از یک حوزۀ دلالتی‌اند؟ آیا همه حول یک محورِ تعلیلی می‌چرخند؟
ـ «زنگولۀ صبح» می‌تواند صدای خروس را تداعی کند، یا هرچه ابتدای بیداری و آغاز نور باشد.
ـ «ناله» خبر از اندوه دارد.
ـ «طبل» می‌تواند تداعی‌گرِ جنگ، شادی، عزا و... باشد. یعنی حوزۀ دلالتیِ گسترده‌ای دارد.
ـ «صدای مادر» که در مجاورتِ «تخت»، «فرزند» و «قصه»، از آرامشِ لالایی‌وارِ صدایی در آستانۀ خواب و آرامش حکایت دارد.
ـ لفظ «خداحافظ» که از زبان پیر فرتوتی شنیده می‌شود. «پیر فرتوت» می‌تواند نماد پایانِ هرچیزی باشد و به‌طور ویژه در این شعر، می‌تواند پایان شبی باشد که درحال وداع کردن و رفتن است.
ـ و «سکوت» که جای خالیِ تمام اصواتِ پیشین است و همچنان در یادنگرفتنِ «بیداری» و «هیاهو»، تداوم دارد.

درواقع این شعر، توصیفِ بی‌توفیقِ شبی دیرپاست که علی‌رغم صبحی که در می‌زند، طبلی که بانگ برمی‌آورَد، ناله‌ای که خود را عریان به نمایش می‌گذارد، مردی که احتمالاً انتظار روز را می‌کشد، مادری که آنقدر قصه می‌گوید تا کودک، خود به قصه بدل می‌شود، و پیری فرتوت که احتمالاً تاریکی است و به‌وضوح خداحافظی می‌کند، همچنان در خواب است.
شاعر این اثر، می‌توانست دیرپا بودنِ این شب را به‌جای درآویختن به تصاویری صرفاً در حوزۀ حس شنوایی، با تصاویری که حواس مختلف را درگیر خود کنند نشان بدهد و نتیجۀ بهتری بگیرد، و شاید بتوان در این میان، سهم ویژه‌ای برای حس بینایی قائل شد که تصاویری در پس‌زمینۀ تاریکی، روشنایی، نور، رنگ و... را حمایت می‌کند.
یقیناً درگیر کردنِ حواس چندگانه به‌جای یک حس، می‌تواند در القای حس شاعر تصویرساز به مخاطب، بهتر عمل کند. یک مثال ساده برای درک بهترِ این قضیه این است:
شاعر می‌گوید: «باران می‌بارد»؛ یک توصیف محض، با درگیریِ حسّ بینایی.
می‌گوید: «باران می‌بارد/ و بر گونه‌ام بوسه می‌زند»؛ یک توصیف همراه با درگیریِ حسّ بینایی و لامسه.
می‌گوید: «باران می‌بارد/ بر گونه‌ام بوسه می‌زند/ و بوی خاک نمناک بلند می‌شود»؛ یک توصیف همراه با درگیری حسّ بینایی، لامسه و بویایی.
می‌گوید: «باران می‌بارد/ بر گونه‌ام بوسه می‌زند/ بوی خاک نمناک بلند می‌شود/ و صدایش چکه‌چکه به گوش‎هایم می‌آویزد»؛ یک توصیف همراه با درگیری حسّ بینایی، لامسه، بویایی و شنوایی.
و درنهایت می‌گوید: «باران با طعم گس خاطرات تو می‌بارد/ بر گونه‌ام بوسه می‌زند/ بوی خاک نمناک بلند می‌شود/ و صدایش چکه‌چکه به گوش‌هایم می‌آویزد»؛ یک توصیف همراه با درگیری حسّ چشایی، بینایی، لامسه، بویایی، شنوایی.
و اینجاست که مخاطب حس می‌کند واقعاً دارد زیر چنین بارانی خیس می‌شود.
و این درحالی است که در شعر «پیر فرتوت» حتی همان تصاویری که همه در حوزۀ شنوایی بودند هم حوزۀ دلالتی یکسانی نداشتند و هرکدام می‌توانستند برخاسته از علتی دیگر باشند و منتج به معلولی دیگر، بی‌آنکه صرفاً به درهم‌شکستنِ سکوت شب مربوط باشند.
درواقع این شعر از عدم وحدت و انسجام در ساخت تصاویر رنج می‌برد و بدیهی است که مطالعۀ شاعر در حوزۀ ساختار شعر، می‌تواند مشکلاتی چنین را در شعر او به حداقل برسانند.

منتقد : لیلا کردبچه

لیلا کردبچه. شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.