قافیه و قبل از قافیه




شاعر : مهران عزیزی


5.
بالای درخت باغ من لک لک نیست
در برکه‌ی خشک، رد سنجاقک نیست

در قصه‌ی لاک‌پشت و پروازش هم
در چاپ جدید، آن دو تا اردک نیست

بغ کرده و مات مانده شاه شطرنج
در کاخ چهارخانه‌اش دلقک نیست

در گوش دلم صدای آهنگْ خفه‌ست
حالی شده‌ام که چاره‌اش سمعک نیست

کو سکه‌ی بخت من که در قلک بود
یک سکه مشابه‌ش در این قلک نیست

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
چند غزل از مهران عزیزی پیش روی ماست؛ دوستی که پیداست در ابتدای راه سخت سرودن شعر است.
غزلی در بین سروده‌های ایشان است که با این بیت شروع می‌شود ما هم از همین غزل شروع می‌کنیم:
بالای درخت باغ من لک‌لک نیست
در برکه‌ی خشک ردِّ سنجاقک نیست
پرسشی که ابتدا به ذهن می‌آید این است که آیا در «باغ من» تنها یک درخت وجود دارد؟ آیا خواست شاعر این نبوده است که بگوید: بالای هیچ‌کدام از درخت‌های باغ من لک‌لکی نیست؟ پس چه چیزی باعث شده شاعر در سرودن از این نکته‌ی مهم غفلت کند؟ آیا ساختن درخت‌های فرضیِ دیگر را وظیفه‌ی ذهن ما دانسته است؟ آیا شاعر فکر کرده اگر بگوید باغ من، ما تجمّعی از درختان فرض خواهیم کرد؟ اگر این‌طور فکر کرده اشتباه کرده است. چرا اشتباه فکر کرده است؟ چون در این‌جا «درخت» وجود دارد و همین درخت کار را برای شاعر خراب است. این نکته را گفتم تا شاعر را متوجّهِ اهمیتِ نقش و جایگاه کلمه در شعر کنم. در همین مصراع به عقب‌تر برمی‌گردیم و می‌پرسیم آیا فقط بالای درخت لک‌لک نیست؟ یعنی امکان دارد در جاهای دیگر باغ لک‌لک باشد؟ اگر این‌طور باشد آیا «بالا» در شعر و برای مصراع کار خودش را به‌درستی انجام داده است؟ آیا...
حالا واقعی‌تر به قضیه نگاه کنیم؛ چه چیز باعث شده شاعر «درخت باغ من» را با این وضعیت ناتمامی که در ذهن ایجاد می‌کند رها بکند و برود پیِ ادامه‌ی شعر؟
جواب همان «ادامه‌ی شعر» است. جایی که «لک‌لک» و قافیه‌های به‌ظاهر تازه و زیبا و فریبنده‌ی دیگر؛ سنجاقک، اردک، دلقک، سمعک و قلّک نشسته‌اند.
تصویری که لک‌لک بیرون از شعر دارد، به‌عنوان یک پرنده، خود تصویری کامل است، موسیقی تکرارشونده و کاملی هم دارد، در جایگاه قافیه، از قبل هم در ذهن ما نشانده‌اند که «قافیه» موضع مهمی است، «ردیف» جایگاه ارجمندی دارد و... مجموع این فرضیات باعث می‌شود از کلمات و تصویرهای مهمِ «قبل از قافیه» غافل بمانیم. توجّه بی‌جا به قافیه و اهمیت دادن بی‌مورد به آن باعث پررنگ‌تر شدن و برجسته‌تر شدن کاذب قسمتی از کلام و بی‌رنگ‌شدن پاره‌ای دیگر از کلام می‌شود. این اتّفاقات در پیشانی شعر افتاده است.
در بیت دوم هم شاعر بی‌مقدّمه از باغ بیرون می‌رود و...
ارتباط اجزا کلام تنها به معنی ارتباط اجزا مصراع نیست. ارتباط مصراع‌ها به هم خود نوعی ارتباط بینِ اجزا شعر است. در ادامه ارتباط بیت‌ها هم ارتباط اجزای شعر است به‌هم. همان‌طور که می‌بینید بیت در مقایسه با کل شعر جزیی از آن به حساب می‌آید صرف این‌که در یک نقطه قافیه و ردیف آمد نباید ما را به این خیال بیندازد که شعر تمام شده است. حالا باید یک بازنگری کنیم یا از خودمان بپرسیم آیا به‌جز وجود قافیه و همانندی پاره‌ای از قسمت‌های این کلمات چیز دیگری در این ابیات هست که آن‌ها را به هم پیوند داده باشد؟
مصراع اوّل شعر با عبارت معرفه‌ی «درخت باغ من» شروع می‌شود و بلافاصله در مصراع دوم وارد فضای نکره‌ی «برکه‌ی خشک» می‌شویم. این وضعیت گنگ و مبهم و آسیب‌زننده، به همین صورت، تا پایان شعر ادامه دارد. این نشان می‌دهد برای شاعر بیت‌ها (حتّی می‌توان گفت مصراع‌ها) بوده‌اند که اهمیت داشته‌اند نه یک کل یک‌پارچه.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » شنبه 10 تیر 1396
سلام و عرض ادب جناب جلال‌پور بزرگوار، ممنون و مسرورم از دقت و تیزبینی‌تان و زمانی که برای شعر بنده صرف کردید. نکته به نکته خواندم و لذت بردم و ان‌شاءالله بهره خواهم برد. امیدوارم در کارهای بعدی که خواهم‌فرستاد، بشود دید که هم شعرم رشد کرده‌است و هم خودم شاعرتر شده‌ام؛ شاعرتر که می‌گویم نه از باب فن و زبان و بدیع و بیان، که از باب تشخص و شخصیت شاعری که به ظن من از آن‌چه ساخته می‌شود و محصول روح آدمی‌ست؛ شعر؛ مهم‌تر است. بسیار و به تکرار تشکر می‌کنم، هم از شما که زحمت کشیدید و بررسی کردید و هم از هر که منت می‌گذارد و می‌خواند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.