یک سطر خوب، کافی نیست




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : Kiarash Mahmoud Tabrizi


عنوان شعر اول : پاسخ هیچ نپرسیده پرسشم
پاسخ هیچ نپرسیده پرسشم
جوابم بود
پیش ران گمانم بود
می آمد رو در روی فراموشی
روشن خاموش جهانم بود
و سکوت در غیابش
تمامیت حرفی که محتضران می یابند
بی اشتیاقی در نگاهشان
با غروب در دور دست
و تمام می شد
حتی زندگی
ایمان زلالی که از روشن یک روزنه می وزید
پاسخ هیچ نپرسیده سئوالم
اینک من تنهای وهمی گم
بی پرسش و پاسخ
راه و بیراه را یکسان می روم
بی عشق ...


عنوان شعر دوم : بی دلیل
امروز هم بی دلیل از خواب بیدار شدم
بی دلیل صبحانه خوردم
بی دلیل بهترین لباس هایم را پوشیدم
بی دلیل از خانه رفتم بیرون
بی دلیل سوار اتوبوس شدم
بی دلیل به مردم نگاه کردم
بی دلیل پیاده شدم
بی دلیل به پارک رفتم
بی دلیل روی نیمکت نشستم
بی دلیل منتظر شدم
بی دلیل دیر شد
بی دلیل به خانه برگشتم
بی دلیل شام خوردم
بی دلیل خوابیدم
فردا صبح بی دلیل دوباره بیدار می شوم
شاید بی دلیل فنجان قهوه مادرم را خواهم شکست
و بی دلیل گریه خواهم کرد ...

عنوان شعر سوم : خواب
از خواب
من پریده ای
سرزده
بی چراغی روشن کنی
تا آخر جاده شب
صبح را خبر کنی
و من که از خواب هایم پریده ام
بیدار می مانم
و به تو فکر می کنم
کجا بود که با پای خواب آمدیم و روز بود
و خورشید در سایه سار تن تو خنک بود
فکر کردن مثل خواب دیدن نیست
مرا نمی ترساند
کجا بود که من تو را از راه دور دیدم
و تو
می رفتی و می رفتی و می رفتی
و من که از خواب هایم پریده ام
از پنجره فریاد می زدم
از خواب من پریده ای
سرزده
بی چراغی روشن کنی
یا صبح را
رفته ای، رفته ای، رفته ای...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
دربارۀ شعر « پاسخ هیچ نپرسیده پرسشم»
شاعر این سروده، باتوجه به اشارۀ ایشان به سابقۀ چهارسالۀ سرایش، پیداست که قدم‌های ارزشمندی در مسیرِ رسیدن به زبانی ممتاز برداشته و تلاش‌هایی که در همین شعر مشهود است، نشان‌دهندۀ مطالعۀ جدی او در این عرصه است.
یکی از این نشانه‌ها، اصرار شاعر در فراروی‎های نحوی و به‌ویژه دست‌بردن در ساختمان‎های وصفی مألوف است؛ جایی به‌شکل مقلوب‌کردنِ بی‌دلیلِ ترکیب وصفی، مثلِ «نپرسیده پرسش» یا کاربرد صفت فاعلی مرکّب مرخّم «پیش ران» به‌جای «پیش‌راننده» که البته هردو، تلاش‌هایی بی‌توفیق‌اند، چراکه منطق موسیقاییِ شعر الزامی به پس‌وپیش کردنِ اجزای نحوی ایجاد نمی‌کند و غنای زبان فارسی نیز یقیناً برای شاعر پیشنهادهایی بهتر از کاربرد یک ترکیب غریب دارد. گرچه نباید پارادوکسِ موجود در ترکیب «نپرسیده پرسش» را از نظر دور داشت که زیرساختی هوشمندانه دارد.
نشاندنِ «گمانم» و «جهانم» در جایگاه قافیه و نشاندنِ «بود» در انتهای سطر سوم و پنجم در موضع ردیف، و در انتهای سطر دوم در موضع ردیفِ بی‌قافیه نیز از تلاش‌های موسیقایی شاعر است که اگرچه شعر بی‌وزن، می‌تواند بی‌بهره یا بی‌نیاز از کاربرد عناصری چنین تلقی شود، امّا تجربیات بسیار موفقی در شعر بی‌وزن که با استفاده از عناصر موسیقی‌ساز، یک شعر بی‌وزن را به یک واحد موسیقاییِ شگفت‌انگیز تبدیل کرده‌اند، این نوع کاربردها را توجیهی زیباشناسانه می‌کند.

امّا از مهم‌ترین نشانه‎های تأملات شاعر بر دستاوردهای زبانیِ شعر فارسی، یکی همین سطر است:
ایمان زلالی که از روشنِ یک روزنه می‌وزید

• شاعر می‌گوید «ایمان زلال»، یعنی یک مفهومِ انتزاعیِ نادیدنی را به‌زلالی می‌بیند و به‌زلالی نشان مخاطب می‌دهد؛ یعنی‌که «ایمان» می‌تواند به حوزۀ محسوسات ورود کند، در زمرۀ دیداری‌ها تلقی شود و با حسّ بینایی تعامل پیدا کند.
• شاعر می‌گوید «از روشنِ یک روزنه» و نمی‌گوید از «از یک روزنۀ روشن»، نمی‌گوید «از روشناییِ یک روزنه» و نمی‌گوید «از روشنیِ یک روزنه» (که هرکدام سازوکار دستوریِ دیگری دارند).
این‌گونه استفاده از صفت به‌جای اسم در ادبیات قدیم نیز نمونه‌های بسیار دارد، آنجاکه فخرالدین اسعد گرگانی می‎گوید: «درازِ راه را کوته شمارد» یا آنجاکه حافظ می‌گوید: «عبوس زهد به وجه خمار بنشیند». امّا در شعر معاصر و به‌طور ویژه در شعر نیماست که این ویژگی به‌ یک خصوصیت چشمگیر سبکی تبدیل می‌شود و در شعر پس از او رواج می‌یابد. چند نمونه از چند شاعر: «در بسیطِ خطّۀ آرام، می‌خوانَد خروس از دور/ نیما یوشیج»، «روشنِ خوشه‌ها، به سایۀ اوراق/ اخوان‌ثالث»، «در قرمز غروب رسیدند، از کوره‌راه شرق دو دختر کنار من/ شاملو»، «پریان می‌رقصیدند، و آبی جامه‌هاشان با رنگ افق پیوسته بود/ سهراب سپهری».
• شاعر می‌گوید «ایمان... می‌وزید»، یعنی‌که این ایمانِ انتزاعی که پنج‌شش واژه قبل، تشبیهش کردیم به «آبِ» زلالِ دیدنی، حالا تشبیهش می‌کنیم به «بادِ» وزیدنی! و دقیقاً اینجاست که شاعر وارد ساحت استعاره می‌شود.
اگر بخواهیم به این سطر، یک‌بار از زاویه‌ای دیگر نگاه کنیم (مثلاً از سمت چپ)، بدون تمرکز بر اینکه شاعر یک مشبهِ «ایمان» را در یک سطر، دوبار و با دو وجه‌شبه مختلف به دو مشبه‌به مختلف مانند کرده، می‌توانیم بگوییم شاعر، توسّعی استعاری به «وزیدن» بخشیده است. چگونه؟
در این شیوه، فعل موردنظر درواقع وجه‌شبهِ تشبیهی است که یکی از طرفین آن حذف شده و وجهه‌ای استعاری به تصویر بخشیده است، همان‌طورکه در نمونه‌های زیر «ظلمت»، «دروغ»، «بیداد»، «دوست» و «واژه» مشبه‌هایی هستند که به مشبه‌بهِ محذوفِ «باد» تشبیه شده‌اند و وجه‌شبه‌شان نیز در فعل «وزیدن» بروز یافته است: «گوش کن، وزش ظلمت را می‌شنوی؟/ فروغ فرخزاد»، «وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد/ همان»، «تو بهتر از من می‌بینی چه بیدادی وزیدن دارد/ اخوان‌ثالث»‌، «امشب ساقۀ معنی را، وزش دوست تکان خواهد داد/ سهراب سپهری»، «واژه‌ها وزیدن گرفته‌اند/ سیدعلی صالحی».

امّا در پایان شعر،
• شاعر می‌گوید «راه و بیراه را یکسان می‌روم»
که پایان بهتری می‌بود، اگر پس از آن «بی‌عشق» که ربطی به ساختار معنایی این شعر ندارد، نمی‌آمد، یا اگر شاعر فرافکنی می‌کرد و «رفتن» و «یکسان رفتن» را نه به «خود»، که به «پا» ربط می‌داد و عملاً «یکسان قدم گذاشتن در راه و بیراه» را از «چشمِ» پایی می‌دید که «چشم» ندارد! یعنی قاعدۀ علّی و معلولی را برهم می‌زد و با شاعرانگی بیشتری شعر را به پایان می‌رساند، به‌ویژه اینکه وجود عناصری چون «روشنی» و «چشم» در شعر، می‌توانند مسیر ساختاری شعر را به‌سمت چنین پایانی هدایت کنند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » چهارشنبه 23 بهمن 1398
سلام و احترام به هر دو بزرگوار. هم شعر و هم نقد شعر، هر دو خواندنی بودند و آموختنی بسیار داشتند. از دیدن نام خانم دکتر لیلا کردبچه در جمع منتقدان پایگاه خیلی خوشحال شدم. اغلب شعرها و نوشته‌هاشان را خوانده‌ام و لذت برده‌ام. شعر آزاد حوزه‌ای است که همواره حسرت ورود به آن را داشته‌ام و نه توانسته‌ام و نه آنقدرها به دانسته‌ها و داشته‌هام اعتمادی بوده‌است که دست و دلم در قلم زدن در این فضا نلرزد. برای هر دو عزیز توفیق و سرافرازی آرزو می‌کنم.
لیلا کردبچه » شنبه 26 بهمن 1398
منتقد شعر
سلام و سپاس ????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.