I work as a poet




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : غم
در جمع کِسان اگرچه کم می آییم
آشفته و با قامت خم می آییم
هرکس که تورا دیده و من را ،ای غم
گفته ست چقدر ما بهم می آییم

عنوان شعر دوم : دل
هرچند برای جسم و جان قُوتی دل
با این همه شر و شور باروتی دل
من پیرم و تو هنوز نوپای شلوغ
زنگوله ی مانده پای تابوتی دل

عنوان شعر سوم : غم2
یک بغض به جامانده و آوار بلا
یک حسرت جانکاه و دل از دوست جدا
ای غم تو هوادار کِس دیگر باش
از سوی تو پیوسته رسیده ست به ما
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
شرح این کوتاهه را گاهی به انبوهی کاغذ نتولن داد، چهار مصراع بیشتر ندارد اما اگر یکی مثل خیام دست به قلم برده باشد و از این چهار مصرع که در چندین وزن می‌توانش سرود، استفاده‌ی بهینه کرده باشد دیگران و دیگرترها هم که باشند هر یک به مذاق و مناسب حال خود از آن بهره می‌گیرد، کوتاه است اما ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ژرفنایی می‌تواند داشته باشد که هر اهل دلی را غرق کند، غرق معنا و پختگی و صلابت و شور.
حال پس از چند صد سال حتا، رباعی خیام و بوسعید و بیدل را که تورق کنی، از بکارت معنا و صلابت اجرا، چنان سر ذوق می‌آیی که دست تسلیم بالا می‌بری و می‌گویی «اوووووف چه شعبده‌ای کرده‌ شاعر» این تراز رباعی ایران است، یعنی ما برای آن که بسنجیم وضعیت رباعی را، قیاسش می‌گیریم با یک رباعی از بزرگترهای رباعی ایران کهن، پس می‌گوییم «آره خودش است» یا «نه، خوب در نیامده از کار» این ملاک‌هاست و این ترازهاست که مخاطب شعر پارسی را سخت ‌‌‌‌‌‌پسند کرده و هر لاتاعلاتی را شعر و بیت و شاه‌بیت نمی‌داند. هم خوب است و هم بد، خوب است که باعث می‌شود شاعر فرضا برای رسیدن به خیام و مولانا خودش را به صلابه بکشد و سخت تلاش کند، بد است چون پس از هر ناکامی، چنان یاسی فراگیرمان می‌شود که بیا و ببین. شوخی که نیست، آدم هر چقدر شاعرتر بخواهد در این مملکت بشود، باز بالاتر از او هست،
زندگی در کشورِ شاعران موهبتش برای اهالی ادبیات این است که، هر کس از ننه‌لش قهر کرده نمی‌تواند خود را شاعر خوب بنامد، نبینید که در دنیای مجازی، در فیسبوک و اینستاگرام و توییتر و تلگرام و لینکداین، در بالای صفحات شخصی خیلی‌ها نوشته شده «آی ام ورک از ا پوئت اُر پوئتری» که چون نیک بنگری همه برای تشخص و نمایش، چنین لقبی را گزین نموده‌اند، که شاعر واقعی آن است که مردم به او «شاعر خوب» بگویند.
با این نشانک و پیش‌سرود به سه رباعی جناب دوست «مرتضی برخورداری» که هم سن و سال خودم است، می‌پردازیم که نیکوسروده‌هایی دارد و نیازمند بازشکافی هر یک هستیم تا از چندینگی شعرهایش، حرفی بیش بزنیم؛

در جمع کِسان اگرچه کم می آییم
آشفته و با قامت خم می آییم
هرکس که تورا دیده و من را ،ای غم
گفته ست چقدر ما بهم می آییم

این نخستین رباعی، دارای چند ایراد کوچک است، شاید هم ایراد بزرگ، نخست این که زبان شعری این رباعی در دو شکل ارايه شده است، سه مصرع اول به لحنی قدمایی و مصرع چهارم که همان «مصرع ضربه» است، با استفاده از لحن روزمرگی، به متل امروزی «به هم آمدن» پیوند خورده است.
این دوگانگی زبان حکایت از عدم تسلط شاعر بر زبان شعری خویش دارد، شاید به هر کدام از کلمات که نگاه کنیم اثری از قدیم نبینیم، نیز بگوییم این کلمات همچنان در عامه، تداول دارد و مورد استفاده است، آری چنین است، هیچ کدام از کلمات کهنه نیستند اما دقت کنیم که وقتی حرف از زبان شعر می‌آید تنها کلمات مورد استفاده را منظور نداریم بل نوع چینش واژگان در شعر است، «در جمع کسان» را وقتی کنار «ما به هم می‌آییم» بگذارید متوجه عرض این کاتب می‌شوید، کاملا دو شقه بودن زبان در این دو جمله عیان است و حتا نیاز به دلیل آوردن ندارد. دومین ایراد شعر، خطاب قرار دادن «غم» است, این که شاعران زیادی غم را مورد خطاب قرار داده‌اند را مدنظر بیاورید،

«حاشا که غمت از تو وفادارتر است»
«غم که می‍اید در و دیوار شاعر می‌شود»
«آشفته کن ای غم دل طوفانی ما را»
«ای غم بگو جوانب ما را چه کرده‌ای»
«اؤلدور مني اي غم ، سنــــي الله نازا قؤيما»
«ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟»
«ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست»

و بسیاری دیگر که غم را به صنعت تشخیص، تشخص داده‌اند و از آن به عنوان یک شخص پرسش کرده‌اند. همین بسیار شعرهایی که با خطاب غم، گفته شده، سبب آن است که کار شما تکرار مکررات قلمداد شود و علیرغم ضربه خوبی که در پایان آمده، رباعی‌تان آن‌چنان که بابد ناب و تک و بکر به چشم نیاید.

هرچند برای جسم و جان قُوتی دل
با این همه شر و شور باروتی دل
من پیرم و تو هنوز نوپای شلوغ
زنگوله ی مانده پای تابوتی دل

متاسفانه ایرادات رباعی اول، بر دومی نیز تا حدود زیادی وارد است.این همانی اتفاق افتاده است در حقیقت، دیگر ایرادی که می‌شود روی آن زوم کرد، «برای جسم و حان قوت بودن است» این در کنار قوافی خوبی که شاعر در اختیار داشته و حتا مثلا می‌توانسته بگوید، تویی که زبان ترش داری، مثل توت هستی و... یا چون بحث پیری را پایین‌تر مطرح کرده از قافیه فرتوت استفاده کند، اما چنین نکرده و ضعف تالیف را در بدترین شکل به نمایش گذاشته است. «نوپای شلوغ» هم از اوصاف غیر وثاقی است و چندان به کار نچسبیده است و زائده‌وار در انتهای بیت آمده، نه این که حشو است، بلکه نامطمئن است.

یک بغض به جامانده و آوار بلا
یک حسرت جانکاه و دل از دوست جدا
ای غم تو هوادار کِس دیگر باش
از سوی تو پیوسته رسیده ست به ما

این یکی از دو دیگر به لحاظ زبانی پیش‌تر است کمی به زلان شعر معاصر نزدیک شده است، اما یک تالیف ناصحیح در سطر چهارم رخ داده که گویای عدم به‌گزینی کلمات استخدامی شعر از سوی جناب برخورداری است، اگر در این سطر که می‌باید به رساترین و محکم‌ترین ضربه گفته شود، به جای کلمه‌ی «پیوسته» که برای صِرف پر کردن وزن، آمده است، کلمه‌ای دیگر برگزیده می‌شد روانی بیت از حرکت باز نمی‌ایستاد، مثلا اگر به جای پیوسته معادل امروزی‌ترش یعنی «بارها» استخدام می‌شد، بیت به کلی طراوت و تازگی به خود می‌دید و خواننده لذت بیشتری از این گفتمان می‌برد، این حرکت اتفاقا اعتلای کل این رباعی را نیز موجب می‌شود.

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
مرتضی برخورداری » 27 روز پیش
سلام و عرض ادب خدمت استادصادقی ممنون از نکات ارزشمند حضرتعالی
مجتبا صادقی » 25 روز پیش
منتقد شعر
درود شما را، پایدار و تندرست باشید دوست عزیزم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.