به جانشینی کلمات بیندیشیم



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : دلتنگی
دلم تنگ خدایا چاره ام کن
نظر بر این دل صد پاره ام کن
ز دلتنگی به تن جانی نمانده
برین سفره دگر خانی نمانده
چو ماهیی جدا افتاده از آب
نمانده طاقتی من را تو دریاب
ز احوالات من هستی تو آگاه
بکن ناز و نوازش گاه و بی گاه
برین زخم عمیق مرهمی باش
درین تنهایی دل همدمی باش
ز صبری قوره ها حلوا بگشته
زصبرم دل پر از بلوا بگشته
دلم تاب صبوری کردنش نیست
پس از این صبرها تو راه من چیست؟



عنوان شعر دوم : انتظار
چقدر تو را به انتظار نشسته ایم
موضوع تمام نقاشیهایم را
لحظه دیدار تو انتخاب میکنم
و هربار آن لحظه را به یک رنگ می کشم
امروز شنبه است و نقاشی ام را آبی
فردا یکشنبه و آنرا سبز
و دوشنبه شاید صورتی بکشم
و روزها را آنقدر اینگونه تورا خواهم کرد
تا تو بیایی!!
اما نمی دانم تا کی !!
و شاید"لحظه دیدار نزدیکست"
گرچه سخت است انتظار اما در دلم هست امید دیدار
و این روزها کارم همین شده فقط همین کار
می دانم تو حتما می آیی اما جای تو هست خالی
کاش بیشتر ازین مارا در انتظار نگذاری ای امید دستهای خالی
و چه خوش است که روزی آن لحظه های خیالی ذهنم به تصاویری واقعی بدل شوند و بتوانم آن عاشقانه ها را به تصویر بکشم.
چرا که به قول نظامی گنجوی" چه خوش تر زانکه بعد از انتظاری
به امیدی رسد امیدواری".

عنوان شعر سوم : مرا به خاطر بسپار
مرا به خاطر بسپار به حرمت اولین دیدار
گرچه باغ بهاریمان خزان زده شد
اما تو مرا به خاطر بسپار
روزگاری من بودم و تو
و وجودم لبریز بود از عشق تو
چه ساده به دلم نشستی
همچون آواز ساده لالایی یک مادر
با آن لبخند همیشه جاری بر لبان و آن نگاه مهربان
هنوز اولین دیدارمان را به یاد دارم
پاییز بود و خزان
پاییز بود و برگریزان
هر چند پاییز بود هوا هم کمی سرد
اما دلم به وجودت گرم بود گرم
هنوز صدای خش خش برگها را که زیر پایت شکسته میشد در گوشم طنین انداز می شود
چه بی صدا و آرام همچون لحظه غروب خورشید، غروب کردی و از جلوی دیده گانم محو شدی!!!
و حال من ماندم و یک دنیا سوال بی جواب
من ماندم و یک عالمه درد
شبیه همان برگهای پاییزی زرد
و چشمانی همیشه منتظر به سمت در
و صدای شکستن قلبم همچون صدای شکستن برگهای پاییزی در زیر پایت!!!
فقط تو مرا بخاطر بسپار
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سه شعری که از خانم زینب شریفی می خوانیم دچار یک مشکل بزرگ است. این مشکل بزرگ را شاید بتوان «زیاد نویسی» دانست. به نظر می رسد شاعر عطشی برای گفتن دارد و از گفتن سیراب نمی شود. این پرگویی باعث می شود شعر اگر قدرتی و کشفی هم داشته باشد در میان رقیق بودن متن، گم شود. بهتر این است که در همین ابتدای کارمان با اقتصاد کلمه و وسواس در حضور واژگان آشنا شویم. از طرفی باید هنگام سرودن شعر حتماً به محور جانشینی کلمات توجه کنیم. یعنی به اولین واژه ای که به ذهن مان رسید، بسنده نکنیم و تلاش کنیم تا به واژه های هم معنی و هم راستای نیز توجه داشته باشیم.
به یاد داشته باشیم که کشف شاعرانه مان را باید در کمترین تعداد واژه به مخاطب ارائه دهیم. مخاطب حوصله درازگویی را ندارد و از طرفی شعر نیز از زیبایی و قدرتش کم می شود.
در شعر اول بیت ها تقریباً عاری از کشف ها و ارتباط های چندوجهی معنایی اند. همه تعابیر همانند که باید باشند و نمی توان از ابیات انتظار تاویل و چندخوانی داشت.
احساس می کنم گاهی شاعر بدون اینکه معنای واژه را به دقت بداند از آن استفاده کرده است.
«برین سفره دگر خانی نمانده» خان در معنای واژگانی «خانه و مرحله» است. خب با این معنا از این مصرع چه متوجه می شویم؟ الکن بودن معنا و اغتشاش گفتاری در ابیات دیگر نیز محسوس است. در قدم اول باید بیاموزیم که متن های ما ساده و همه فهم و آسان باشد. آنچه که پیچیدگی اش برای مخاطب مهم است چندلایگی مفهومی، کشف ها و تصایر چندوجهی شعر است وگر نه زبان و بیان شعر که باید ساده و راحت و به سامان باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
زینب شریفی » دوشنبه 21 بهمن 1398
سلام ممنون از نقد شما‌،من همیشه نقدهای شما را به شعرم دوست دارم و می پسندم. البته در مورد خان منظورم خان و بزرگ جایی است ، نه خانه و منزل....
عبدالله مقدمی » سه شنبه 22 بهمن 1398
منتقد شعر
از توضیحتان بسیار ممنونم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.