راه که بیفتیم ترسمان می ریزد




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : محمد هدايت زاده


عنوان شعر اول : سقوط
صدا هنوز تازه بود

فریاد زدی
دوستت دارم
وقتی فریاد
تنها گریزگاه مان بود

در تهاجم دوستانه ی مرگ
فریاد زدم
دوستتت دارم

فریاد زدیم
اما صدای سوخته ی ما
در هیچ جعبه سیاهی
ضبط نشد

فردا صبح
پیراهن سرمه ای شب را
پیدا می کنند
- به خون من و تو آغشته -

فریادهای عاشقانه ی ما را اما
حتی شاهدان عینی هم ندیده اند

چند ساعت بعد
روی تن برفی زمین
تنها قلب تو پیدا می شود
و تکه تکه
آرزوهای بزرگ من
که در هیچ چمدانی جا نمی شدند


عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند جناب محمد هدایت زاده درود می گویم و خوشحالم که می توانم پیش از آغاز گفتگوی با او مخاطب چند گفتگوی انتقادی همکاران دانسته ام با او باشم و بیشتر در کم و کیف دانش و تجربه ی او قرار بگیرم.
برای من این اتفاق خجسته که شاعر، در طی طریق ادبی خود بتواند شناختی مطلوب از قوالب شعر فارسی، سرنوشت تاریخی سبک ها و جریان ها و آشنایی با شاعران منتخب هر دوره ای پیدا کند همواره از اولویت مضاعفی برخوردار بوده است. شعر کلاسیک باید تجربه شود که این تجربه نه الزاماً آفرینش شعر کلاسیک که درک جلوه های ادبی، شیوه های اجرایی و خلاقیت های شاعرانی است که پیش از ما و معاصر با ما زیسته اند. تورق متون کهنی که دستمایه ی نوشتاری شاعران امروز شده اند می تواند در تکمیل دانسته های دوستان جوان شاعر آن قدر موثر باشد که با اشراف هوشمندانه تر و دانستگی بیشتری نسبت به بایدها و نبایدهای شعر، حرکت کنند.
زادگاه شعر آزاد (نیمایی و سپید) بی هیچ پیش فرضی همان شعر کلاسیک است و قاعدتاً آبشخور این شکل که حالا چیزی حدود صد سال از آن می گذرد خاک و آب همان سرزمین است و وابستگی های خونی این دو غیر قابل انکار است. بنابراین باید اول بپذیریم که نه کلاسیک نویسی ارتجاع است و نه مدرن نویسی نشانه ی روزآمدی که بسیارند کسانی که در ساحت اشکال کلاسیک شعر فارسی از بسیاری از مدرن نویسان روزگار خود مدرن تر بوده اند و هستند کسانی که در ساحت مدرن نویسی از گذشتگان خویش نیز کهن تر به حساب می آیند.
شعر «سقوط» اگر حتی از نخستین تجربه های شاعر باشد باز به دلایل موصوف پیشروتر از تجربه های مشابه خویش در این سطح از تجربه می باشد. الزام شاعر به رعایت موسیقی در شعر کلاسیک به تربیت ذهنی و زبانی شاعر منتج شده است و رد پای اعتنابخشی به این عنصر موثر آشکار است:
- فریاد زدیم/ اما صدای سوخته ی ما/ در هیچ جعبه سیاهی/ ضبط نشد
- روی تن برفی زمین/ تنها قلب تو پیدا می شود/ و تکه تکه/ آرزوهای بزرگ من/ که در هیچ چمدانی جا نمی شدند
آن چه که اما در این میان باید مورد توجه شاعر قرار گیرد افزایش امکانات موسیقایی در شعر سپید است که بایدآن ها را بیابد و مطالعه کند و در آثار خود به کار گیرد. برش های درون سطری یکی از این موارد است که هم می تواند موسیقی را مدیریت کند و هم در توجه بخشی به شکل دیداری شعر موثر باشد. گاه همین برش باعث برجسته تر شدن واژه ای است که شاعر بر شکل دیداری و محتوایی ذاتی آن تاکید دارد. به نمونه های زیر توجه شود:
شغالی
گر
ماه باند را دشنام گفت... (دشنه در دیس/ شاملو)
تا زمان
لنگان لنگان
از برابرم بگذرد... (آیدا، درخت.../ شاملو)
نکته ی دیگری که شاعر آزاد باید با وسواس دوچندانی بدان توجه داشته باشد اتخاذ شرایط بسیار سخت برای ورود واژه ها به سرزمین شعرش می باشد. گمرگی که جز به شر حیات و ممات شعر باز و بسته نشود. بنابراین اگر گاهی در شعر کلاسیک به جبر وزن و ناگزیری هایی که علاج ناپذیرند شاعر خود را به پذیرش برخی واژها و سطرهای غیر ضرور و به اصطلاح حشو راضی می کند اما در شعر آزاد این بهانه از شاعر سلب شده است و باید به نکته بینی و دشواری ورود و خروج واژه ها را کنترل نماید. سختی شعر سپید در پنین موقعیت هایی است و گرنه خروج از وزن و نثرنویسی هیچ تمایزی برای این شکل از شعر نیست.
به نمونه های زیر توجه کنیم:
- فریاد زدیم/ اما صدای سوخته ی ما/ در هیچ جعبه سیاهی/ ضبط نشد...
این بند را بدون «ما» بخوانیم و به این فکر کنیم که کار شاعر انتقال حجم وسیعی از معنا به مدد کمترین ابزار شعری است و این «ما» قطعاً در ذهن مخاطب که دو قدم قبل فعل «زدیم» را خوانده است باقی است.
- فردا صبح/ پیراهن سرمه ای شب را/ پیدا می کنند/ - به خون من و تو آغشته -
در همین سطر به دو شکل می توانم با متن مواجه شوم. یکی این که شاعر باید به خلق بدیع در عین این که مخاطب را در خلق مشارکت دهد توجه کند که اگر به این رویه بخواهم پیشنهادی کارگاهی به شاعر بدهم باید چنین رویکردی را پیشنهاد دهم:
-- فردا صبح/ پیراهن سرمه ای شب/ به خون من و تو آغشته ست
و اگر بخواهم باز هم در فشرده تر کردن سطر و نگاهی گمرگی به ورودهای واژگانی کاری کرده باشم این حذف را هم پیشنهاد می دهم:
-- فردا / پیراهن سرمه ای شب/ به خون من و تو آغشته ست
اما اگر بخواهیم در چرخه ی تولید ادبی خود، ساحت متن را از توصیف مستقیم و گزارشگری عاری کنیم و فرآیند خلاقه ی فضاآفرینی و فرصت بخشی به مشارکت مخاطب را فعال کنیم باید سطرها را از عناصر توصیفی که کارکرد چندانی در معنا ندارند بتکانیم:
- - فردا / پیراهن شب/ به خون من و تو آغشته ست
به توان و تجربه ی شاعر امیدوارم و به همین دلیل از او می خواهم که با مطالعات متنوع ادبی و کشف دلایلی چرایی و چیستی آثار برجسته خود را تدارک و تجهیز نماید و بنویسد.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۱
محمد هدايت زاده » چهارشنبه 23 بهمن 1398
ممنونم آقای دکتر بهداروند بزرگوار. ان شاءالله سعی می کنم در تجربه های بعدی به این نکات دقت کنم. ممنون از وقتی که گذاشتید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.