تجلی




عنوان مجموعه اشعار : زنگ
شاعر : محمدرضا امینی


عنوان شعر اول : زنگ
در دستم نعش گوشی خاموشم
افتاده به پای زنگ در بی‌هوشم

می‌آمد پشتِ در و هی برمی‌گشت
من گوش به زنگ، زنگ می‌زد گوشم

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
نظریه‌های متفاوتی در باب نوع مواجهه‌ی مخاطب با اثر هنری وجود دارد اما آنچه نمی‌توان تردیدی در آن داشت تأثیر چگونگی تجلی خیال هنرمند در متن است و این چگونگی چینش و ارتباط اجزای متن است که فرمی را پیش روی خواننده‌ی اثر قرار می‌دهد تا خواننده از منظر آن فرم با دنیای متن همراه شود. بنابراین چنانچه یک متن صرفاً بازتابی از احساسات و توضیح اندیشه سراینده و نه به تصویر کشیدن آن باشد، در محدوده‌ی هنر مکتوب نخواهد گنجید.
موردی که آینده ی درخشانی را برای سراینده ی پیش رو نوید می دهد یکی سابقه ی کم شاعری ایشان است و دیگری این که سراینده درک کرده که شعر بازتابی از احساسات و توضیح اندیشه سراینده نیست و در راستای اجرای مفهوم انتظار از دریچه ی دید خود گام برداشته است. نکته ی مثبت دیگر این که سراینده به زبان زمان خود سخن می گوید و در پی ارائه ی تصویر های شخصی و جدید است.
در مواجهه با یک متن هنری پرسش این است که چقدر حاصل نگاه هنرمند به پدیده‌ها و وقایع در اثر متجلی است. این‌که پس از گذشتن واقعیتی از غربال وجود هنرمند با چه پدیده‌ای طرفیم، چقدر فردیت هنرمند در اثر عیان است و آیا به‌واسطه‌ی استفاده‌ی هوشمندانه از تکنیک‌ها به‌اصطلاح اثر از کار در آمده یا خیر؟
اجزای شعر در حرکتی هماهنگ و هم‌راستا نظام شعری را بنیان می‌گذارند. این به معنای منطقی از پیش تعیین‌شده نیست بلکه به معنای منطقی کاراست که توسط متن پایه‌گذاری می‌شود و متن را در بر می‌گیرد و به پیش می‌راند. چنانچه متن از منطق درونی مستحکمی پیروی کند به سمت نظامی کارا حرکت خواهد کرد.
در بیت «در دستم نعش گوشی خاموشم/ افتاده به پای زنگ در بی‌هوشم» فضایی که راوی در آن حضور دارد فضای پشت در خانه و در کنار زنگ در است. این در حالی است که در بیت دوم «می‌آمد پشتِ در و هی برمی‌گشت/ من گوش به زنگ، زنگ می‌زد گوشم» راوی در فضای خانه تصویر شده که این در تضاد با موقعیت راوی در بیت نخست است(که در پای زنگ در بی‌هوش افتاده است) و همین‌جاست که این عدم دقت در پردازش و فضاسازی ارتباط عمودی بین دو بیت را مختل کرده است.
برای یک پرداخت تصویری خوب، لازم است که عناصر متن به بهترین شکل ممکن هم‌نشین شوند تا فضاسازی و تصویرگرایی به شکل شایسته‌ای انجام شود.
نکته‌ی مثبت دیگری که بایستی به آن اشاره کرد به‌کارگیری آلیتراسیون واج‌های «ش» و «ز» است که صدای زنگ و سکوت را در ذهن خواننده‌ی شعر تداعی می‌کند.
در اینجا به ذکر همین نکته‌ها از این‌رو بسنده می‌شود که سراینده در حال طی کردن حرکتی روبه‌جلو است. وقتی سروده‌های پیشین ایشان را با این سروده مقایسه می‌کنیم درمی‌یابیم که ایشان قدم‌به‌قدم گام‌هایی را به‌سوی تصویرگرایی و فضاسازی برداشته‌اند.

به امید سرافرازی و موفقیت روزافزون شما.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.