شناخت و تلاش




عنوان مجموعه اشعار : رهایی
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : -
می خواستم تمام خودم را رها کنم
خود را از این جهان پر از غم جدا کنم
.
می خواستم که بگذرم از حالت وجود،
خود را صریح، ساده و آسان هبا کنم
.
می خواستم که درد خودم را فلج کنم
فریاد از این درون پر از ادعا کنم
.
این جا دل تمامی مردم گرفته است
می خواستم دل همه را با صفا کنم
.
عمری پر از خطا سپری شد ز جهل من
می خواستم برای دل خود دعا کنم
.
شاید نرفتنم به جز این علتی نداشت
من خواستم که حضرت حق را صدا کنم

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این پنجمین نوبتی‌ست که یکی از آثار دوست جوان پایگاه نقد شعر، آقای علی‌اکبر ایمانی در این فضا به بررسی گذاشته می‌شود؛ دوستی بیست‌ساله با حدود دو سال سابقه‌ی سرودن که نسبت به سن و سابقه‌اش، نه‌تنها بد نمی‌نویسد بلکه ظرفیت‌های نهفته در سروده‌هایش نشان می‌دهد که با قدری تجربه و مهارت بیشتر، می‌تواند خیلی بهتر از اینها هم بنویسد. طبق معمول و برای آشنایی و اطلاع بیشتر از سطح و رنگ سلوک ادبی دوست جوانمان، قبل از نوشتن درباره‌ی غزل موضوع این نوشتار، سروده‌های قبلی سراینده را مرور کردم و چیزی که نظرم را جلب کرد، این‌ بود که سراینده تقریبا در تمام لحظات سرایش، با احساس و دغدغه‌ای که او را مجبور به سرودن کرده، درگیر بوده و به همین دلیل آثارش پیوستگی حسی قابل قبولی دارند و بوی تصنع و پیش‌اندیشی نمی‌دهند؛ اگرچه در اجرا، به طور طبیعی، تا حد زیادی تحت تاثیر شنیده‌های سراینده از آثار دیگران هستند. در اثر پیش رو نیز دوست گرامی ما سراغ یک طرح ساده و تکراری رفته است. چنین طرح‌هایی اگرچه کار را برای سراینده آسان می‌کنند، فرصت‌های کمتری برای رسیدن به فضاهای تازه و متنوع،در اختیار او قرار می‌دهند؛ خصوصا اگر سراینده در ترکیب قافیه و ردیف، تازه‌جویانه عمل نکند. نوع برخورد دوست جوان ما با این طرح نیز باعث شده که در بسیاری از سطرها فقط با حدیث‌ نفس‌ و درددل‌های ساده و معمولی طرف باشیم. البته سراینده تا حدی تلاش کرده که به بیانی متفاوت و موثر دست یابد اما در بیشتر سطرها، نه در مضمون‌پردازی و نه در زبان، اتفاق خاصی را شاهد نیستیم.
در بیت نخست، همه‌چیز به تصویر کلی «رهاکردن» منحصر مانده است و در حالی که مخاطب منتظر است که این رهاشدنِ به‌تمامی را در یک شبکه‌ی مضمونی - تصویری تماشا کند، سراینده سراغ بیان صریح در یک جمله‌ی معمولی می‌رود که «خود را از این جهان پر از غم جدا کنم»؛ جمله‌ای که بارها در گلایه‌ها و شکایت‌های احساسی روزمره، آن را شنیده‌ایم.
در بیت دوم، قافیه که باید نقش ویژه‌ی مثبتی در تاثیر بر مخاطب داشته باشد، به شکلی وارونه عمل می‌کند و بیشتر، اسباب تعجب و پرسش است؛ زیرا واژه‌ی «هبا» به شکلی ناگهانی در یک بافت واژگانی ناهمسان ظاهر شده و غریبگی می‌کند. اینکه ما از واژگان کم‌کاربرد در سروده‌مان استفاده کنیم، نه‌تنها عیب نیست بلکه خیلی وقت‌ها می‌تواند فرصت باشد اما نباید این تصور برای مخاطب به وجود بیاید که سراینده، خارج از منطق متن، در انتخاب واژگان دخالت کرده است؛ خصوصا وقتی که آن واژه در جایگاه قافیه نشسته و اگر کارکردی طبیعی نداشته باشد، سراینده، متهم به قافیه‌اندیشی می‌شود. در بیت‌های دوم و سوم، تلاش دوست جوان ما برای عبور از سطح خودکار و تخت زبان و رسیدن به بیانی با ارزش افزوده‌ی ادبی، کاملا مشخص است اما مشکل اصلی این است که این تلاش در سطح الفاظ و واژگان متوقف مانده است. آقای ایمانی عزیز! تلاش شما ستودنی‌ست و با سن و سابقه‌ی سرودن‌تان هم متناسب است اما بد نیست درباره‌ی یک نکته‌ی مهم کمی صحبت کنیم. وقتی می‌گوییم «زبان»، منظور، فقط کلمات و نحو نیست؛ نیرویی‌ست که با آن، نگاه، تخیل و بیان می‌کنیم. شما در برخی فرازهای این غزل، تلاش‌هایی با این هدف داشته‌اید که بذاته مبارک است اما متاسفانه به تلاش برای جایگزینی کلمات و تصرفات مقطعی نحوی، محدود مانده است. ترکیب «حالت وجود»، تلاشی برای عبور از کارکرد خودکار زبان هست اما به هیچ نتیجه‌ی مشخصی منجر نشده است؛ زیرا این ترکیب، تناسبی با فضایی که شما می‌خواهید تصویرش کنید، ندارد. اما در مصراع دوم همین بیت، نوع استفاده از صفات، باعث شده که با بیانی پارادوکسیکال مواجه باشیم که بر مخاطب، تاثیری قابل درک می‌گذارد.
در مصراع نخست بیت سوم، نکته‌ی مهمی وجود دارد که اشاره به آن را لازم می‌دانم. در قالب‌هایی که هر دو مصراع - مانند مثنوی - مقفا نیستند، خوشایندی موسیقی کناری، حاصل فاصله و تکرار است؛ پس جز در موارد خاص که ضرورتی هست، نباید واژه‌ی ردیف را در مصراع فرد هم بیاوریم چون فرصت تنوع موسیقایی، از بیت و مخاطب گرفته می‌شود. تکرار «کنم» در پایان هر دو مصراع بیت سوم نیز به همین شکل، مانع تنوع موسیقایی شده است.
در بیت چهارم، رسماً وارد فضای خبر و مدعا می‌شویم؛ فضایی که هیچ نسبتی با آفرینش و خیال ندارد؛ حتی اگر بخشی از مخاطبان را راضی کند که مثلاً درد دلشان بیان شده است. قبلا هم اشاره کردم که این دردها وقتی دیده می‌شوند که نشان داده شوند و این نشان‌دادن، جز با عینی‌گرایی و جزء‌نگری، ممکن نیست.
بیت پنجم باز هم فقط یک حدیث نفس موزون است که البته می‌تواند راست و درست و محترم باشد اما با شعر، نسبتی ندارد.
در بیت ششم، باز هم سراینده برای فراتر رفتن از سطح زبان، تلاش کرده اما این تلاش، ناقص مانده و به تشکیل یک شبکه تصویری، نینجامیده است.
اما در پایان، باید تأکید کنم که توجه به لزوم فراروی از فضای واقعی به فضای خیال، در سروده‌ی پیش رو، کاملا مشهود است و همین توجه، نشانه‌ی بسیار خوبی‌ست که به ما مژده‌ی بزرگی از فرداهای شاعریِ این سراینده می‌دهد؛ سراینده‌ای که می‌داند شعر، سرزمینی دیگر است و برای رسیدن به آن، صرفا منظوم‌کردن جملات، کارگشا نیست. و قطعا این دانستن، به مرور با تجربه‌ورزی و مطالعه، به توانستن کامل، منجر خواهد شد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.