زبانی که یکدست نیست




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : محمد علی (سینا) نوری


عنوان شعر اول : وقتی که رفتی
بارانِ پی در پی کند یاد تو را تکرار
لعنت به این باران و صد لعنت بر آن دیدار

باران و یادت هر دو با هم سیل باریدند
این خانه ی جان را و آن دل را نمود آوار

سیلی که جان و مال و دل یکجا به غارت برد
بعد از تو نامم میشود سرلوحه اخبار

بعد از تو من ماندم غم و یک فندک تبدار
بعد از تو من ماندم شب و خاکستر سیگار

بعد از تو من ماندم سکوت و بغضِ این خودکار
بعد از تو رفت از فصلهای من بهار انگار

"چاووش خوان خاک بی زائر" شدم بی تو
"آوازه خوان شهر بی شاعر" شدم ناچار*

با عشق و احساس و غرورم سخت جنگیدم
دیگر به دیدارت نخواهم کرد هیچ اصرار

وقتی که بودی نور از هر روزنم میریخت
وقتی که میرفتی جهانم پر شد از دیوار

صیدی که کردی با محبت، زار کشتی باز
با صیدش اخر کی کند صیاد این رفتار!؟

از روی نعشم چون گذشتی رخ بگردان
تا بعد مرگم نیز بر دوشت نباشم بار

"احساس" نامیدی مرا و خود ندانستی
یک مرد احساسی ندارد طاقت بسیار

گفتی که آغوشت خیال عشق میبخشد
از عشق پوشالی و آغوشت شدم بیزار

حوای افسونکارِ صدها سیب ممنوعه
دست از فریب این منِ ادم شده بردار

نفرین به تو گر بر زبانت عشق آید باز
لعنت به من سوی تو برگردم دگر اینبار

دیگر فراموشم کن ای بانوی رویاها
حتی مرا دست خدای خویش هم مسپار

سینا احساس ۱۷ فروردین ۹۸

عنوان شعر دوم : نیست
نیست

عنوان شعر سوم : نیست
نیست
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
شعر خوبی سروده بودید که با کمی ویرایش و تراش می توانست حتی خیلی بهتر از اینها هم باشد.
این نشان می دهد شما در حوزه شعر توانمندید. باید بیش از لینها خودتان را باور کنید و البته دست از مطالعه و تجربه بر ندارید.
برای کسی مثل شما که تقریبا بر ابتداییات شعر و ادب تسلط کافی دارد شما بهترین توصیه در این مجال این است که روی زبان یکدست شعرتان بیشتر کار کنید.
ما ور لین اثر با دوگانگی زبان مواجهیم یعنی بخش هایی از شعر زبانی کملا به روز و قابل پذیرش دارد اما در فرازهایی از شعر با لرزش ها و تکانه هایی مواجه می شویم که بیشتر از سر حدانستن نیست بلکه از کم حوصلگی شاعر حکایت دارد چون نه انکه نتوانسته است مصراع را درست کند بلکه حوصله نکرده یا برایش اهمیت نداشته .
مثلا وقتی می گویید:
باران و یادت هر دو با هم سیل باریدند
این خانه ی جان را و آن دل را نمود آوار
کاربرد فعل نمودن به جای کردن زبان این شعر را به عقب می راند.
یا این بیت:
صیدی که کردی با محبت، زار کشتی باز
با صیدش اخر کی کند صیاد این رفتار!؟
آیا امروزه در نوشتار و گفتارمان از ترکیب زار کشتن استفاده می کنیم؟
قطعا جوابتان منفی است. این کاربرد هیچ ربطی به باستانگرایی یا آرکایسم زبان هم ندارد.
یا این بیت:
از روی نعشم چون گذشتی رخ بگردان
تا بعد مرگم نیز بر دوشت نباشم بار
که البته مصراع اول باید "رخ بگردان و "باشد و نمی هواهن تصور کنم که شما وزن از از دست دادید، پسر حتما لغزش و سهل انگاری تایپی است. اما جدای از این مشکل کوچک وزنی، آیا "رخ گرداندن یا بر دوشت نباشم بار" امروز روز کاربرد دارد ؟
اینها را می گذاریم کنار شاهکارهایی که شما در بخش هایی از این شعر نسبتا بلند افریده اید. مثل :
بعد از تو رفت از فصلهای من بهار انگار
یااین بیت زیبا:
وقتی که بودی نور از هر روزنم میریخت
وقتی که میرفتی جهانم پر شد از دیوار

و این بیت:
حوای افسونکارِ صدها سیب ممنوعه
دست از فریب این منِ ادم شده بردار
کسی که توانمندی اش تا حدی است که می تواد چنین اببات نابی بیافریند چرا باید به موارد کم جان و کم اثری مثل انچه شاهد مثال آوردم قناعت کند.

حالا خکو سما هم قبول دارید که زبان این شعر یکدست نیست بلکه جند گانه است یعنی تلورانسی(کاش واژه مناسبی می یافتم به جای ان ) از خیلی قدیمی تا کمی قدیمی به سمت کاملا به روز در این اثر می بینیم.
در انتهای این نوشته به چند تدکر دیگر به صورت تیتر وار در مورد این شعر بسنده می کنم:
یک- بعد از تو من ماندم(و) غم و یک فندک تبدار
بعد از تو من ماندم (و) شب و خاکستر سیگار
بعد از تو من ماندم (و)سکوت و بغضِ این خودکار(در هر سه مصراع درست درست دستوری باید واو داشته باشد که حدف شده)

-سیلی که جان و مال و دل(را) یکجا به غارت برد(رای مفعولی حذف شده)
-گفتی که آغوشت خیال عشق میبخشد(خیال بخشیدن آغوش نامفهوم است گ اغوش نمی تواند خیال ببخشد ولی چیزهای دیگر مثل ارامش را چرا )
-لعنت به من سوی تو برگردم (دگر) اینبار(تصور می کنم به جای دگر باید اگر باشد. ضمن انکه شکستن اگر به صورت گر در مصراع اول این بیت می تواند از مصادیق قدیمی بودن زبان باشد.)
-شعرتان پایان بندی فوق العاده ای داشت.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.