با طمأنینه




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سالار کبیریان


عنوان شعر اول : .
از چشم های آدمک برفی تا دستهایش روی شومینه
برف سپیدی دائماً بارید، تا روی موهایش در آیینه...
آن عینک ته استکانی را با رخوت از چشم ترش برداشت
زل زد به عکس دختری و شب جا شد میان صبح آدینه
آن روزهای آخر بهمن قلبش به زور قرص... امّا نه
از دستهایش قرص قلب افتاد، افتاد روی فرش پارینه
برف تن آن آدمک برفی هم، آب شد توی حیاط این بار
و در حیاط خانه رقصیدند تا شب کلاغان با طمأنینه
در سرزمین برف ها گاهی رستم سمنگان را نمی یابد
سهراب از نطفه نمی روید بیچاره بخت کورِ تهمینه

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال به خوانش غزلی از دوست شاعر جوانی خواهم پرداخت، که فضای کلی شعرش در نگاه اول، مخاطب را به آیندۀ شاعری سراینده‌اش بسیار امیدوار می‌کند. عجالتاً می‌بایست از پیش‌بینی و اما و اگرهای سال‌های بعد بگذریم و ببینیم در سرودۀ پیشِ رو چه اتفاقی افتاده است. در این مسیر، گفتنِ چند نکتۀ مثبت و منفی بیش از دیگر نکات، ضروری به نظر می‌رسد که سعی می‌کنم در ادامه تا حد امکان به مهم‌ترین‌ها بپردازم.
یک- روایت
تلاش برای دست‌یابی به امکانات روایی در شعر، به خودی خود می‌تواند راهگشا می‌باشد و مسیرهای تازه‌ای را در برابر دیدگان شعر فارسی قرار دهد. مرحلۀ دوم، پس از انتخاب فرم روایی در شعر، کیفیت پرداختِ آن است، که به‌نظر می‌رسد شاعر این شعر تا حدودی موفق شده‌ است پی به تفاوت‌های روایتِ شعری و داستانی ببرد.
روایت در شعر شما، با استفاده از چاشنی خیال، فضایی قابل دفاع را رقم زده است. حرکت در روایتِ شعر، در دو جهت طول و عرض اتفاق می‌افتد؛ جهت طولی آن تفاوتی با آن‌چه در روایت داستانی اتفاق می‌افتد ندارد، و اما حرکت در جهت عرض است که چیزی به روایت خطیِ داستانی اضافه می‌کند و به آن شعریت می‌بخشد. درواقع زبان شعر، همان‌طور که گفته‌اند، زبانِ رفتن و رسیدن نیست، بلکه زبانِ رقص است، که حرکت دارد اما قرار نیست کسی را به‌جایی برساند؛ حرکتش تنها قرار است ببیننده را متحیّر کند و به میهمانی لذت ببرد.
پس می‌توانم بگویم که تا اینجای کار با شعرتان همسو و هم‌عقیده‌ام، و در این بخش کاملاً با یکدیگر هماهنگ‌ایم!
دو- فُرم
فُرم این غزل، همان‌طور که در بخش پیشین توضیح دادم، فُرمی روایی است. نکته‌ای که باعث شده به فُرمِ شکل گرفته در این شعر، در بالاترین سطح ضربه وارد شود، بیتِ مقطع غزل است که هیچ‌گونه ارتباط فرمیک با کلّیت اثر ندارد و شاعر با چرخشی ناگهانی در آخرین بیت، دست به نوعی خودکشی زده است!
بیایید بیت را یک بار با هم بخوانیم و ببینیم چه اتفاقی در آن افتاده است:
«در سرزمین برف‌ها گاهی رستم سمنگان را نمی‌یابد / سهراب از نطفه نمی‌روید بیچاره بخت کورِ تهمینه»
توأمان چند رویکرد در این بیت وجود دارد، که در هیچ‌جای شعر مورد بحث به هیچ‌وجه به چشم نمی‌خورد و مخاطب با رسیدن به این بیت ناگهان گیج و گنگ از خود می‌پرسد «یکدفعه چه شد؟!»
رویکرد اول، مضمون‌گرایی است. غزل شما، از ابتدا تا قبل از همین بیت اصلاً غزلی مضمون‌گرا نیست و همین نکته به‌تنهایی می‌تواند دلیلی بر ناتوانی این بیت برای قرارگیری در بدنۀ شعرتان باشد.
رویکرد دوم، رویکرد تلمیحی بیت است، که با فضای خودبسندۀ این غزل، به هیچ‌وجه همخوانی ندارد. شعری که عناصر و کاراکترهای موجود در آن، در فضایی مستقل و منحصر به همین شعر ساخته و پرداخته شده، چه چیزی می‌تواند رفتنِ یکباره‌اش به‌سمت اسطوره‌های ملی و هجوم یکبارۀ چهار نام خاص (رستم، سهراب، تهمینه، سمنگان) در یک بیت را توجیه کند؟ تنها جوابی که می‌توان به این پرسش داد این است که قافیۀ بیت، فرمان شعر را از دست شاعر گرفته و آن را به یکباره به ناکجا آباد کشانده است.
سه- قافیه
واقعیت این است که شاعر کلاسیک‌سرا، به‌رغم تمام تلاشی که برای طبیعی کردن و سلامت زبان شعرش به‌کار می‌بندد، باز در چارچوبی معیّن اسیر است و محدودیت‌هایی چون وزن عروضی و محل قرارگیری قافیه، پیرامون شعرش حضوری دائمی دارد، اما در همین چارچوب هم می‌توان زبان را تا حد ممکن به سلامت و ظرافت نزدیک کرد. زبان شعر شما از جهت سلامت، در سطح مطلوبی قرار دارد و نمی‌شود خردۀ چندانی بر آن گرفت، اما در مورد قافیۀ این غزل، چنین نیست.
چرایی اول در این باره، به انتخاب قافیه بازمی‌گردد. محدود بودن کلماتی که با این حروف رَوی وجود دارد، شاعر را خواه ناخواه به سوی تنگنا می‌توانست بکشاند و درصد اتفاقاتی چون اتفاق بیت آخر را بیشتر کند. از بیت آخر که بگذریم، در دو بیت زیر نیز با قافیه‌هایی مواجه‌ایم که طبیعت و سلامتِ زبان شعر را تا حدود زیادی به خطر انداخته‌اند:
«آن روزهای آخر بهمن قلبش به‌زور قرص... امّا نه / از دست‌هایش قرص قلب افتاد، افتاد روی فرش پارینه
برف تن آن آدمک برفی هم، آب شد توی حیاط این‌بار / و در حیاط خانه رقصیدند تا شب کلاغان با طمأنینه»
کلمات «پارینه» و «طمأنینه» هم‌جنسِ دیگر واژگان شعر شما نیستند. این امر، ظنِ طبیعی نابودنِ روند انتخاب کلمات و افتادن به دامِ تنگنای قافیه را در ذهن مخاطب کلید می‌زند و این بدبینی را ناخودآگاه به دیگر جاهای شعرتان نیز تعمیم می‌دهد. قافیه‌اندیشی از آفاتِ قوالبی چون غزل است، و اگر شما این قالب را از میان قالب‌هایی چون چارپاره و مثنوی که از این نظر آسان‌ترند برگزیدید، باید ثابت کنید که از پس سختی‌هایش نیز برآمده‌اید، خصوصاً وقتی قافیه‌ای سخت و محدود را برای غزلتان انتخاب می‌کنید، این چالش به‌مراتب سخت‌تر است و در صورتی باید به دست و پنجه کردن با چنین چالشی رفت که توانایی عبور از آن را در خود سراغ داشت.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.