هرچه در ذهن شماست لاجرم به مخاطب ابلاغ نمی شود




عنوان مجموعه اشعار : نوش
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : نوش
باید این بوسه به کام تو،مرا نوش شود
تاشب کهنه به لطف تو،سحرپوش شود

نشنیدی گله ی پنجره را ازدیوار؟
بایدهرلحظه برای سخنش،گوش شود

عیب من نیست اگر بی تو زبانباخته ام
بلبل از غیب تو،خنیاگر مدهوش شود

مرگ در وسوسه ی عشق تو،نوش است همچون-
پرِ پروانه که با شمع هم آغوش شود

«شربتی تلخ تر از زهر فراقت باید...»
تاکه شیرینی وصل تو،فراموش شود

مصرع داخل پرانتز از سعدی می باشد







عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
این نخستین بار است که شعری از شما میخوانم، اما اطمینان دارم دیگر دوستانم نکات اررشمندی در مورد اثار گذشته شما مطرح کرده اند.
از نظر من برای شاعری با سابقه و تجربه یکساله، سرودن چنین غزلی خیلی هم بیراه نیست. اما اگر خود شما دوست دارید که زودتر بتوانید غزلهایی ناب و زیباتر و فراگیرتر از این داشته باشید باید تلاشتان را چند برابر کنید و سعی کنید نکات آموزشی دوستان و منتقدان قبل از من را جدی تر مورد نظر قراردهید. در غیر این صورت این روند بالاخره طی خواهد شد اگرچه با کندی و شتاب کمتر.

با این حساب، شما باید در مرحله اول، مشکلات وزنی تان را مرتفع کنید. یکبار برای همیشه بر عروض شعر مسلط شوید تا بتوانید چالشهای موجود را خودتان قبل از هر شخص دیگر مرتفع کنید.
این کار خیلی هم سخت نیست.
برای تسلط بر عروض، ابتدا باید تقطیع را بلد شوید سپس هجا نویسی را تمرین کنید و دست اخر سعی کنید بتوانید افاعیل شعرتان را تشخیص دهید.
مثلا مشکلات عروضی این شعر عبارتند از:
بایدهرلحظه برای سخنش،گوش شود
با/ی/در/لح/ظه
فا ع لا تن
می بینید که حرف ه در "هر" در تقطیع نیامد، پس این اضافه است... اگرچه به ظاهر تلفط ه و الف یکسان است اما شما نمی توانید با ه مثل الف یا همزه رفتار کنید.
همین اشتباه را در این مصراع هم مرتکب شده اید:
مرگ در وسوسه ی عشق تو،نوش است همچون
.... مرگ در وس/وسه ی عش/ق تو نوشس/ تم/ چون
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
"ه" همچون را مجبورید تلفظ نکنید..... انگار که خوانده نمی شود. درواقع شما حذفش کردید و این غلط است .
در صورتی که مثلا اگر کلمه" انگار" به جای "همچون" بود حذف "الف" انگار، خود به خود انجام می شد و اشکالی ایجاد نمی کرد، چون مبنای علم عروض بر شنیدنی هاست نه دیدنی ها.
حالا تقطیع انرا با من تمرین کنید:
مرگ در وس/وسه ی عش/ق تو،نوشس/تن/گار
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
این ها را به سادگی خودتان می توانید با شناخت علم عروض و تسلطی که بر وزن و موسیقی شعر پیدا میکنید نزد خودتان رفع کنید.


نکته بعدی سادگی و روانی جملات است. باید بدانید که جملات شاعرانه در وهله اول عبارات و جملات ساده و صحیح از نظر دستوری هستند یعنی همان که خودمان در مراودات و مکالمات عادی بارها بیان می کنیم. در وهله بعد، شاعر تلاش می کند که آن جملات ساده و البته صحیح را با روتوش و زیور تخیل و تصویر سازی و آرایه های ادبی زیباتر کند.
تعبیر من از جملات ساده، مثل دیوارهای آجری ساده یک بناست که خیال پردازی ها، تصویر سازیها، ارایه ها و.... در حکم کاغذ دیواری ان هستند. آیا با این تمثیل، شما حاضرید دیواری که کج است و هر آن ممکن است فرو بریزد را با انواع کاغذهای دیواری و زیبا ظاهرسازی کنید؟
هرگز چنین نخواهید کرد، چون خرجی دوباره و بی فایده است. به قول ان شاعر:حیف از طلا که خرج که مطلا کند کسی....با این توضیح که کمی هم طولانی شد به اصل شعر شما بر می گردیم:
آیا عبارت" بوسه به کام کسی، کسی دیگری را نوش شدن" صحیح است؟
یا چگونه" بلبل از غیب کسی خنیاگر مدهوش "می شود؟
خنیاگر چگونه مدهوش است و ایا نه این است که معمولا دیگران از نوای خنیاگر مدهوش می شوند؟
گذشته از آن، چرا از غیب تو؟
اولا کلمه غیب در اینجا به جای غیبت یا نبودن تو به کار رفته است که این غلط است، ثانیا چرا در غیبت تو بلبل مدهوش می شود؟
اینها سوالاتی است که مخاطب بارها از خود می پرسد و چون جواب قانع کننده ای در شعر شما از آن نمی گیرد سردرگم می ماند.
ببینید حافظ شیراز یک جمله ساده، عامیانه و معمولی "پیشترها بیشتر سراغ ما را می گرفتی" را به چه زیبایی و ادبیانه مطرح می کند:
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
ظرافت های زبانی بین "پیش از این" و"بیش از این" و لطافت تصویری" اندیشه کسی داشتن" یعنی در فکر کسی بودن را در این مصراع می بینید.
یا وقتی می خواهد بگوید که" من چشم به تو ندارم و امیدم به خداست" به زییایی هرچه تمام این بیت شاهکار را می سراید.:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

کوتاه سخن آنکه: نخست ببینید چه چیز قرار است بگویید و این سخن چقدر درست است؟ سپس آن را به طرز ادیبانه و شاعرانه بیان کنید.
ناگفته نماند که به مرور زمان و با تمرین های پی درپی و تحربه های ارزشمندی که در سرودن به دست می اورید و مهارتهایی که کسب می کنید این دو مرحله انتخاب کلام و بیان شاعرانه آن به صورت اتوماتیک وار و هماهنگ شده همزمان انجام می شود. از این بابت نگران نباشید.

باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۶
زینب پورخانعلی » شنبه 26 بهمن 1398
خواهش میکنم فرمایش شما به خودی خود،حجت هست .سپاسگزارم
زینب پورخانعلی » پنجشنبه 17 بهمن 1398
سلام مجدد.در عالی بودن این دوشاعرشکی نیست اما به عنوان مثال ازقیصرامین پور: عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف تفسیررمز و راز اساطیرتو محال بیچاره ی دچارتو را چاره جزتوچیست چون مرگ،ناگزیری و تدبیر تومحال... ومقصود بنده مصرع« بیچاره دچارتو را....»هست که هرطورسعی کردم بخونم،یک هجاش بنظرم اضافی و ناموزون اومد.البته این مصرع رو به تنهایی میشه درست خوند.امانسبت به وزن بیت های بالا و پایینش ناهماهنگی اش به چشم میخوره.البته بازهم امکان اشتباه ازسوی من وجود داره اوقاتتون خوش
علی رضا احرامیان پور » سه شنبه 22 بهمن 1398
منتقد شعر
خیر دخترم.. همانطور که خودت هم حدس زدی دچار اشتباه در خوانش شعر شدی چون وزن مصراع مدکور کاملا سالم است و مثل بقیه اببات" مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" است. . اگر لازم بود بفرمایید برایتان تقطیع کنم تا حجت تمام شود. .
زینب پورخانعلی » شنبه 12 بهمن 1398
درود و سپاسگزارم از نقدتون که بسیار کارساز بود. بله بنده قسمت هایی از شعرهام که اشکال وزنی دارند رو دقیقن تشخیص می دم.منتها چون در اشعار شاعران مورد علاقه ام مثل اقای فاضل نظری و قیصر امین پور و...هم گاهی ایرادات وزنی مختصری می بینم،فکر کردم که شاید درصورت پرباربودن محتوا،این ایراد قابل چشم پوشی باشه.امااز این به بعدسعی میکنم توصیه جناب عالی دررابطه باوزن رو بیشتر جدی بگیرم.ممنونم
علی رضا احرامیان پور » چهارشنبه 16 بهمن 1398
منتقد شعر
سلام.. این ادعای شما از اصل جاجرا وحشت انگیز تر بود... ایراد وزنی در شعر قیصر و فاضل نظری؟؟؟؟ لطفا اگر به چنین موردی برخوردید ما را هم در جریان بگذارید... محال است..من فکر می کنم شما یا درست نمی خوانید یا شعر این دوستان را از اینترنت می گیرید.. بر فضای مجازی اصلا اعتباری نیست خواهرم ...
مجید تنها » دوشنبه 07 بهمن 1398
«شربتی تلخ تر از زهر فراقت باید...» تاکه شیرینی وصل تو،فراموش شود زیبابود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.