ابهام در حديث نفس




شاعر : مهشید(مهدیه) رشیدی


بعدِ مرگت هزارساله شدم
خسته ام، چون زنانِ لبنانی
مرد و نامرد را سوا کردم
مثل آوارگانِ افغانی

حالِ من گریه هایِ سومالی ست
دزدِ دریا، زده به دربارم
من گلستانِ زردِ خانه یِ تو
آهَ از این روزگارِ قاجارم


کوه کندم برای فهمیدن
دردِ فرهاد، می کُشد من را
هجرتت در بهار، چشمم را
همچو یعقوب، کرده نابینا


کودکان، عکسِ برِ مزارت را
بارها دلبرانه بوسیدند
تو چه کردی که این چنین مردُم
بعدِ مرگت تگرگ باریدند؟

آسِمان، رویِ شانه هایِ تو بود
می شد از شانه هات اوج گرفت
ماه پیشانیت، مدارِ عروج
می شد از التهابِ موج گرفت*

ماه و دریا و آسمانم را
_از سفر آمدم به خانه ی خود_
بی خبر هرچه بود را، بردند
تکیه دادم فقط به شانه ی خود

پایِ سجاده طولِ عمرت را
از خدا خواستن، پس از مرگت
نفی مرگت خیال و خوابم شد
بم شوی، بشکند شبی ارگت

آهَ از این انزوایِ منفیِ صفر
آه ، از این که دربه در باشی
در تو ماناست بغضِ پهناور
کشوری را که بی پدر باشی

طاقت امتدادِ شب ها را
طاقت روزهای آذر را
صبر ایوب هم نخواهد داشت
دست بردار، از سرم، دنیا
مهشید(مهدیه) رشیدی آذر 94
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از اينكه به اين سروده بپردازم، آثار قبلي سراينده و نقد جناب شكارسري بر آنها را خواندم. به نظر مي‌رسد برخي لغزش‌ها و كاستي‌هاي مهم سروده‌ها، تكرارشونده و ناشي از كم‌توجهي به نكات مهمي‌ست كه بايد در نوشتن هر متني رعايت شوند؛ از جمله بايسته‌هاي استفاده از تشبيه و استعاره كه در نقد فوق‌الذكر هم به آن اشاره شده بود. اما اگر بخواهيم قدري كلي‌تر به موضوع بپردازيم، بايد گفت سراينده‌ي اين آثار، به رغم بهره‌مندي از دايره‌ي واژگاني قابل قبول و توان يافتن فضاها و تصاوير و عواطف تازه در ذهن خود، دچار كاستي‌هاي ساختاري در تاليف ا‌ست؛ به گونه‌اي كه مصالح كافي در اختيار مخاطب نمي‌گذارد و به همين دليل، در اين تخاطب، ارتباط فرستنده ـ گيرنده به‌درستي شكل نمي‌گيرد و پيام، به طور كامل منتقل نمي‌شود؛ چراكه مخاطب براي تخاطب، نياز به قرينه‌ها و مابازاهاي كافي دارد.
يكي از مهم‌ترين كاستي‌هاي اوليه‌ي اثر شما توجه‌نداشتن به عناصر صور خيال است. به عنوان مثال در بند اول گفته‌ايد:
بعدِ مرگت هزارساله شدم
خسته‌ام چون زنانِ لبنانی
مرد و نامرد را سوا کردم
مثل آوارگانِ افغانی
وقتي مخاطب اين بند را مي‌خواند، خواه‌ناخواه سرگردان مي‌شود چراكه براي درك «خسته»بودن زنان لبناني مابازاي دقيقي در ذهن خود ندارد. آيا زنان لبناني سمبل خستگي هستند؟ كدام زنان لبناني؟ در چه موقعيتي؟ و خيلي پرسش‌هاي ديگر! و در بيت بعد هم مخاطب متوجه وجه شبه و نهايتا كل تصوير نمي‌شود؛ چون شبكه‌ي تشبيه به‌درستي شكل نگرفته است. نسبت مرد و نامرد با آوارگان افغان (افغاني اشتباه است) چه مي‌تواند باشد؟ به نظر مي‌رسد در اين بند وسوسه‌ي استفاده از قافيه‌هاي جذاب هم در كار بوده كه باعث شده سراينده، خودش را مجبور كند به هر ترتيبي كه شده مصراع‌ها را بنويسد.
در بند دوم باز هم با چنين كاستي‌هايي طرفيم و باز هم انگار قافيه، محور همه‌ي رخدادها بوده است. «روزگار قاجارم» چگونه تركيبي‌ست؟ قرينه يا مابازايي كه قرار است بين اين مصراع و كليت بند ارتباط عمودي و افقي ايجاد كند چيست؟ نه اينكه مخاطب نتواند هيچ چيز بفهمد؛ مي‌فهمد كه حدودا چه مي‌خواسته‌ايد بگوييد ولي مخاطب حرفه‌اي هم اين را مي‌فهمد كه در چگونه‌گفتن، اشكالاتي هست.
در بيت «تو چه كردي كه اين‌چنين مردم / بعد مرگت تگرگ باريدند» آيا قرار بوده شدت گريه را تصوير كنيد و به همين دليل «باران» را به «تگرگ» تبديل كرده‌ايد؟ اگر چنين تصوري داشته‌ايد بايد به اين نكته هم توجه مي‌كرديد كه بين تگرگ و اشك، هيچ مناسبت تصويري‌اي وجود ندارد.
ابهام بيت «در تو ماناست بغضِ پهناور / کشوری را که بی‌پدر باشی» به حدي‌ست كه مخاطب تقريبا هيچ چيز از رابطه‌ي مصاريع و كل مضمون متوجه نمي‌شود.
چنين به نظر مي‌رسد كه سراينده به دليل علاقه به آثار برخي شاعران كه هنجارگريزانه در زبان تصرف مي‌كنند، سعي كرده بهره‌هاي بيشتري از وجوه مختلف زبان ببرد. اين توجه، في‌نفسه مبارك است و مي‌تواند در رسيدن فرد به شعر واقعي موثر باشد اما نبايد فراموش كرد كه هنجارگريزي يا معناگريزي نبايد منجر به بي‌هنجاري و بي‌معنايي شود.
نكته‌ي ديگري كه حتما بايد در نظر گرفته شود اين كه اگر قرار است ما يك تجربه‌ي روايي را ثبت كنيم بايد نخست پيرنگ قابل دفاعي در ذهن خود داشته باشيم؛ همچنين بايد بتوانيم تصوير درست و دقيقي از كاراكترهايي كه در متن ايفاي نقش مي‌كنند به مخاطب ارائه كنيم. در سروده پيش رو برخي بندها (مثلا بند چهارم) در سير روايت، بلاتكليف مانده‌اند و نقش آنها در پازل چهارپاره چندان مشخص نيست؛ چون مخاطب، بدون اطلاع از جزئيات شخصيت و جزئيات ماجرا، نمي‌تواند دريچه‌اي به متن باز كند؛ پس با يك حديث نفس مواجه مي‌شود كه فصل مشتركي با دغدغه‌هاي او ندارد.
چنان كه پيش‌تر هم اشاره شد، گستره‌ي دايره‌ي واژگاني و جرات تاليف متفاوت در قلم سراينده هست ولي اين انرژي، كنترل‌نشده و سركش است. اگر سراينده بتواند دانسته‌هاي مخاطب را نسبت به متن در نظر بگيرد، قطعا در سروده‌هاي بعدي‌اش از نقاط مبهم متن خواهد كاست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.