فعلاً خوب بخوانید




عنوان مجموعه اشعار : برگ های یخ زده
شاعر : محمدرضا نعمت پور


عنوان شعر اول : مرگِ احساس ها
مانده ام، کدام نسل
درد نمی کشد؟
فریاد نمی کشد؟
از تاریکی دم نمی زند؟
و صبح ها را
با کدامین دلخوشی
زمزمه می کند؟
ما شبیه
کدام گل های وحشی
به مقبره ی خاک، تنِ مان را
لم داده ایم؟
ما وابسته
به کدامین لایه از هواییم؟
آه
گل های وحشی
که بالا می روید
از دیوارِ دلواپسی ها
و از رقصیدنِ لب ها
از لولایِ دریِ که دستگیره اش،
دستانی را
صدا می زنند
و خیالش را تجسم!
هیچ نترسید
بیایید
شبانه سرک بکشیم
به برگ، برگِ سپید های شاعری نابینا
و ببینیم چقدر
از غنچه های لبانِ معشوقه اش
از گیسوانِ زرد پاییزی اش
از قدم هایی، با طعمِ ماندن
از زمین و هوا
حتی قدم هایش، شعر می گوید!
کجایید؟
میان وسعتی از آرامش
یا
میان دماوندی از سکوت!
بیایید
تاریخ را
از نو بخوانیم
تا ببینیم
کجای کار می لنگد
شاید کبوتر های مست
دوست داشتنِ شان را
خود
چال کردند...



عنوان شعر دوم : برای تو!

گرمای نگاهی
در زمستانِ سرد
سوار بر صدایی پیچیده
با هلهله ای
می دوید به سمتم
تا
هوشِ به دار آویخته ام
از بوته های سبزی که
مجالِ اندکِ رفتنت را
نصیبِ شیارهای تنم کرده بود
و سایه ای که
به لطفِ چکه هایی از اشک
روی گونه هایم پخش شده از رنگِ سیاه
با بذری از دریایِ سکوت
کلبه ام را
بشکند
و دور کند
باغبان را
از غنچه ی سقط شده
بر علف های باران دیده در بستر مرگ
و مرا
یادِ خنده هایی بیندازد
که به هبوط از پل
خود را قصاص کردند!
آه ای تنهایی
که در کشتزار نگاه او
سکوت و میوه های نوبرش را
تقدیم خیال
و دست های گمشده ام نمودی
عبور ثانیه های هار شده را
به دست بگیر
یا ورق بزن
آرزوهایم را
که به انتظار سکته نشسته اند...


عنوان شعر سوم : بوسه های گمشده!
آه
ذهن های پس مغز
چند ثانیه، انتشار دهید
وسعتِ ساحل را
در تکاپوی خیال
و از نگاهِ آفتاب به آب
روی پوستِ سردش
حجم بوسیدن را
که خیمه زده بر احساسش
لمس کنید
و قایقی که
انگورها را
برای دَبِه های شراب می برد
تا مست کند غم ها را، و ببرد
اندوهِ زندگی را به هوا، تجسم!
تا شاید
سبز شود دوست داشتنی
فراتر از بهارهای گذشته
روی هجومِ درختانِ بی برگ
از تنِ خویش...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دوست عزیز از اینکه احساس می کنید حرف هایی برای گفتن دارید و قالب شعر را برای بیان حرف هایتان انتخاب کرده اید، خوشحالم. خوشحالم که شعر یک دوست و یک صدای تازه پیدا کرده است اما به شما در همین ابتدای راه شاعری می گویم اگر قرار است نگاهی جنبی و تفننی به شعر داشته باشید، وقت خودتان را می گیرید. شعرهایتان بیانگر این است که شما راه درازی در عرصۀ شعر دارید و برای رسیدن به یک جایگاه واقعی و معتبر در شعر باید تلاش و مطالعه ای جدی، مداوم و بسیار بکنید. شعر شما هنوز در مرحلۀ نخستین شکل گیری زبان ادبی متوقف مانده است و به همین دلیل بسیار به نثری شبیه است که در آن نویسنده لحنی ادبی به خود گرفته است. شما باید همچنین به صورت جدی و واقعی دربارۀ اهمیت و نقش تخیل در شعر بیاموزید. شاید بگویید خب زبان شعر و تخیل چیست و چطور باید به آن دست یافت؟ پاسخ این است که برای آموزش زبان و تخیل نمی توان در یک نقد کوتاه راهکاری دارد. چاره ای جز این ندارید که بخوانید. کتاب هایی درباره زبان شعر و نیز تخیل و صور خیال بخوانید تا متوجه شوید چرا خیلی از سطرهای شعر شما نمی توانند بار شاعرانه ای را منتقل کنند. تازه بعد از آن است که می توان دربارۀ خوب و بد شعرتان بهتر و درست تر نظر داد. در این مرحله باید اول با ممارست به زبانی برسید که بشود نام زبان شعر را بر آن گذاشت.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.