گستره‌ی تأویل




عنوان مجموعه اشعار : جنگ
شاعر : سید مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : جنگ
آخرین باری که مرده ام همین دیروز بود
وقتی داشتی اخبار جنگ را از رادیو رصد میکردی
و دلت می خواست
از کشته های کلمه اش
نامم را نشنیده باشی

همین دیروز بود
که جنگ با مردن سربازی
برای خانواده اش تمام شد
که جنگ تمام شد
با این همه
دیگر چیزی برای از دست دادن وجود نداشت

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
رادیو هنوز داشت دروغ می گفت
می گفت
جنگ از بین ما رفته است
جنگ از بین رفته است
و سربازها باید
با دست های خالی
با جیب های خالی
با تفنگ های خالی
به خانه برگردند
و جای خالی خود را
با ترکش هایی که در سینه هاشان جامانده
پر کنند

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
سربازی که در میدان جنگ با دیدن نیروهای دشمن
دست و پایش را گم کرده بود
با دیدن عکس معشوقه اش
خودش را پیدا کند
هر تکه از بدنش را جایی

جایت خالی بود
خشاب خالی بود
سنگر خالی بود 
دستم از هر چه زیبایی ات...

روی زیبایی ات دست می کشم
روی عکسی که از جیب یونیفرم نظامی ام
برای اخرین بار در می آید
برای اخرین بار به تو فکر میکنم
برای اولین بار
به سربازی که باید از بین مین ها می رفت
به سربازی که باید از بین می رفت
و تا راه را برای دیگر سربازان باز نمی کرد
باز نمی گشت

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
تک تیرانداری که یک چشمش را به روی حقیقت بسته است
با چشم دیگرش کودکی را نشانه رفته باشد
و باور نمی کنم
هدف از جنگ تنها چند سیم خاردار باشد
که با جابه جایی اش
چند کوه
چند رودخانه
چند دشت
و چند سطر باید جابه جا می شد؟
چند کتاب شعر باید چاپ می شد؟
چند جنازه ی دیگر باید دفن می شد؟
تا کلمه ی دشمن باور کند
سربازی که در من به جنگ رفته است
به صلح می اندیشد

 با این وجود
آیا صلح می توانست
گلوله ها را به داخل اسلحه برگرداند
و جنازه های جنگ را از دهان مرگ بیرون بکشد؟
و آیا سرنوشت جنگ
جز بر سرگذاشتن تاجی توخالی بود؟
 

با من بگو
حالا که جنگ به یک مهمانی بزرگ برای مرگ شده
و مرگ با همه سر جنگ دارد
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟

بگو با من
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟
وقتی داشتم از رادیو صدای خودم را می شنیدم
که می گفت:

میدان جنگ
خانه ی مرگ است
و هیچ جا برای مرگ
مثل خانه ی آدم نمی شود

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : جنگ

عنوان شعر اول : جنگ
آخرین باری که مرده ام همین دیروز بود
وقتی داشتی اخبار جنگ را از رادیو رصد میکردی
و دلت می خواست
از کشته های کلمه اش
نامم را نشنیده باشی

همین دیروز بود
که جنگ با مردن سربازی
برای خانواده اش تمام شد
که جنگ تمام شد
با این همه
دیگر چیزی برای از دست دادن وجود نداشت

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
رادیو هنوز داشت دروغ می گفت
می گفت
جنگ از بین ما رفته است
جنگ از بین رفته است
و سربازها باید
با دست های خالی
با جیب های خالی
با تفنگ های خالی
به خانه برگردند
و جای خالی خود را
با ترکش هایی که در سینه هاشان جامانده
پر کنند

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
سربازی که در میدان جنگ با دیدن نیروهای دشمن
دست و پایش را گم کرده بود
با دیدن عکس معشوقه اش
خودش را پیدا کند
هر تکه از بدنش را جایی

جایت خالی بود
خشاب خالی بود
سنگر خالی بود
دستم از هر چه زیبایی ات...

روی زیبایی ات دست می کشم
روی عکسی که از جیب یونیفرم نظامی ام
برای اخرین بار در می آید
برای اخرین بار به تو فکر میکنم
برای اولین بار
به سربازی که باید از بین مین ها می رفت
به سربازی که باید از بین می رفت
و تا راه را برای دیگر سربازان باز نمی کرد
باز نمی گشت

با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
تک تیرانداری که یک چشمش را به روی حقیقت بسته است
با چشم دیگرش کودکی را نشانه رفته باشد
و باور نمی کنم
هدف از جنگ تنها چند سیم خاردار باشد
که با جابه جایی اش
چند کوه
چند رودخانه
چند دشت
و چند سطر باید جابه جا می شد؟
چند کتاب شعر باید چاپ می شد؟
چند جنازه ی دیگر باید دفن می شد؟
تا کلمه ی دشمن باور کند
سربازی که در من به جنگ رفته است
به صلح می اندیشد

با این وجود
آیا صلح می توانست
گلوله ها را به داخل اسلحه برگرداند
و جنازه های جنگ را از دهان مرگ بیرون بکشد؟
و آیا سرنوشت جنگ
جز بر سرگذاشتن تاجی توخالی بود؟


با من بگو
حالا که جنگ به یک مهمانی بزرگ برای مرگ شده
و مرگ با همه سر جنگ دارد
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟

بگو با من
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟
وقتی داشتم از رادیو صدای خودم را می شنیدم
که می گفت:

میدان جنگ
خانه ی مرگ است
و هیچ جا برای مرگ
مثل خانه ی آدم نمی شود

نقد:
شاید در ابتدا به نظر برسد که متن در فضای احساس است و شاعر احساس خود را فریاد می‌کند در حالی که چنین نیست درست است که فضای شعر استعاری نیست ولی مجازی است از نوع مجاز مرسل و شعرهایی از این دست شاید در کلیت تأویل‌پذیری کم‌تری داشته باشند اما در جزییات چنین نیستند فضایی که در مجاز مرسل است دامنه‌ی تأویل فضای استعاری را ندارد این است که در نگاه اول متن شعار می‌نماید اما چنین نیست چون شعر گرچه در ظاهر اپیزودی نیست اما اپیزودهایی دارد که ذهن شاعر با پرش‌های بجای خود آن‌ها را آفریده است پرش‌هایی که هر یک در فضایی از جنگ است متفاوت و شاعر در تصویر آن موفق است و هر کدام از آن‌ها تا حد مجاز مرسل که می‌دانیم برای مثال با علاقه‌ی جزء و کل یا حال و محل یا... است که دامنه‌ی تأویل هر یک متفاوت است البته به گستره‌ی فضای استعاری نیست فضای استعاری به تعداد خوانندگان و گاهی بیشتر از خوانندگان به تأویل می‌رود و تفسیرهای بسیاری دارد بیشتر از خوانندگان از این جهت که ممکن است یک خوانندگان با دو خوانش جداگانه در دو حال متفاوت به تأویل‌های متفاوتی برسد ولی مجاز مرسل و حتی مجازهای کنایی این قدرت را ندارند این است که شاهکارهای ادبیات همه در فضای استعاری هستند مجازهایی غیر از مجاز استعاری به فضای احساس بسیار نزدیکند این است که اغلب تهمت در فضای احساس بودن بر آن‌ها وارد است.
این شعر در کلیت در فضای مجاز مرسل است جنگی که تعمیم داده شده به تمام جنگ‌های گذشته و آینده و این مجاز مرسل است با علاقه‌ی جزء و کل ولی یک ویژگی دیگر این شعر که آن را با اشعار مجاز مرسلی دیگر متفاوت کرده در همان اپیزودهایی است که اشاره شد بعضی از آن‌ها در فضای استعاری است یعنی تقریباً مجموعه‌ای از فضاهای استعاری و مجازی در یک مجموعه مجاز مرسلی توجه کنید:
در آخرین اپیزود فضایی استعاری داریم با آن که از فضای اصلی دور نمی‌شود تأویل‌پذیری گسترده‌ای دارد:
با من بگو
حالا که جنگ به یک مهمانی بزرگ برای مرگ شده
و مرگ با همه سر جنگ دارد
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟

بگو با من
جنگ ها چگونه باید جهانی نمی شدند؟
وقتی داشتم از رادیو صدای خودم را می شنیدم
که می گفت:

میدان جنگ
خانه ی مرگ است
و هیچ جا برای مرگ
مثل خانه ی آدم نمی شود

یا در اپیزود قبل از آن:
با چشم می بینم وُ
باور نمی کنم
تک تیرانداری که یک چشمش را به روی حقیقت بسته است
با چشم دیگرش کودکی را نشانه رفته باشد
و باور نمی کنم
هدف از جنگ تنها چند سیم خاردار باشد
که با جابه جایی اش
چند کوه
چند رودخانه
چند دشت
و چند سطر باید جابه جا می شد؟
چند کتاب شعر باید چاپ می شد؟
چند جنازه ی دیگر باید دفن می شد؟
تا کلمه ی دشمن باور کند
سربازی که در من به جنگ رفته است
به صلح می اندیشد

با این وجود
آیا صلح می توانست
گلوله ها را به داخل اسلحه برگرداند
و جنازه های جنگ را از دهان مرگ بیرون بکشد؟
و آیا سرنوشت جنگ
جز بر سرگذاشتن تاجی توخالی بود؟
مشاهده کنید شعار نمی‌دهد به چالش می‌کشد و اما چرا این ذهنیت در نگاه اول سراغ منتقد می‌آید که متن در فضای احساس است و شعار. دلیل آن روایت شعر است ساختار روایی شعر گاهی گزارشی می‌شود و گاهی اجرایی گاهی آن را می‌بینیم و گاهی آن را می‌شنویم و این مشکل این متن است که تهمت شعار را به وجود می‌آورد و شاید وسعت روایت شاعر را بر آن داشته است که خیلی جاها کلی روایت کند که روایت کلی گزارشی می‌شود آن جاها که وارد جزییات می‌شود شعر دیداری است و آن جاها که اطلاعات می‌دهد گزارشی و شنیداری است باید توجه داشته باشیم درست است که لوازم روایت شعر زبان است اما زبان گزارش نیست زبانی است که اجرا می‌شود مثل تئاتر یعنی خواننده صحنه‌ها را می‌بیند حال یک بار دیگر متن را بخوانید تا دیداری‌ها از شنیداری‌ها جدا شوند هر وقت شعر کاملاً دیداری شد بی‌نقص است

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.