مربای شلیل و سلیمان ذلیل




عنوان مجموعه اشعار : ماهی فلس الماسی
شاعر : عبدالحسین میرشکاری


عنوان شعر اول : .
گمان داری که من سِرّ و سری با دیگری دارم
ویا با چشم معصومت ،سرِ بازیگری دارم

به لجبازی و سرسختی ،تو بی رحمانه می گویی
نگاهی هرزه با هر آدم ِ دور و بری دارم

مربّای شلیلت را به روی میز صبحانه
-نمی چینی و می گویی که قصدی بربری دارم

تعجب می کنم از این ،که می گویی برو "گُم شو "
-"برو خائن "...!؟،نمی بینی که حال بهتری دارم

سلیمانی ذلیلم که تمامم رفته بر باد و
- به حکم دار قالیچه دل بی گوهری دارم

وشاید های من باشد که لاکِردار می گوید
محبت هرچه افزایم ،صفای کمتری دارم

ولی خاتونکم -عشقم-من از خود راضی ام زیرا
- که بین این همه سرهای بالا هم"سری" دارم

#عبدالحسین میرشکاری

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
کلی‌نگری یا جزیی‌نگری؟ ای موضوعی‌ست که ذهن را هنگام نقد یک شعر بر دوراهی قرار می‌دهد، چون جزیی بنگری، مجبوری یکایک بیت‌ها را به صُلابه بکشی و عیوبش را برملا کنی و از آن سو در چشم شاعر، به بی‌رحمی جلوه کنی، اگر هم کلی نگاه کنی، برخی موارد بر تمام بیت‌ها مصداق ندارد و این است که شاعر در چه کنم گرفتار می‌شود و شاید نداند کدام منظور به کدام عیب می‌خورد. با این حال، کار را به ترکیبی از کلی‌نگری و جزیی‌پردازی پیش می‌برم، بادا که حق مطلب ادا گردد.

دوست همشهری‌ام جناب میرشکاری، افتخار دارم برای سومین دفعه، در ماهی که می‌گذرد، به خوانش شعرتان برسم و این نوبت به خود این اجازه را می‌دهم قدری شلاقی‌تر پیش بروم تا آن‌چه گفته می‌شود، سبب انتقال تجربیات شخصی‌ام در سرودن، به جناب‌تان شود و از این طریق، راهی پیش‌ گیرید که به صلاح شعرتان است. چنین آغاز کرده‌اید؛

گمان داری که من سِرّ و سری با دیگری دارم
ویا با چشم معصومت ،سرِ بازیگری دارم

شعری عاشقانه، که بر پایه‌ی ذهن دیگری بنیان گذارده شده، قبول کنید این مدل سرودن، حتا این جملات و این چینش، و از همه مهم‌تر این ایده مسبوق بر سابقه است، یعنی قبل‌تر شاعر یا شاعرانی به همین شیوه از دلبری نوشته‌اند، این که «تو فکر می‌کنی من با کسی دیگر سر و سری دارم و می‌خواهم تو را به بازی بگیرم» ابدا تازگی ندارد، کار شاعر حرفه‌ای دقیقا از همین جا شروع می‌شود، ننوشتن آن‌چه قبلا گفته شده است. یا حداقل جوری دیگر گفتن حرف‌های تکراری به نحوی که تکراری نباشد. این شیوه که شعر شروع شده، هیچ تلنگری به مخاطب زده نمی‌شود، تنها حُسنی که می‌شود آن را غنیمتی کوچک دانست، بهره بردن از قافیه‌ی روزآمد «بازیگری» است. البته ای کاش چشم معصومت طرف بازی نبود و کمی واقعی‌تر این کلمه کاربردی شده بود.
بیت بعد هم ادامه‌ی همان داستان است، باز هم قصه‌ی مکرر شنیده شده‌ی لج بازی و سرسختی معشوقه. آن‌جا البته قافیه از کار می‌افتد، دور و بری به جای دور و بر استخدام شده، این یعنی تالیف به درستی انجام نشده و نیازمند دقت و تغییر است.‌

مربّای شلیلت را به روی میز صبحانه
-نمی چینی و می گویی که قصدی بربری دارم

یک‌باره شاهد دگردیسی در کلمات و زبان شعری می‌شویم، با کمی دقت به لحن زبانی/زمانی «بی‌رحمانه، گمان داری، مربای شلیل و سَر و سِر و بازیگری» نگاه کنید، آبا به این نتیحه نمی‌رسیم که دو گونه‌ی زبانی در دو زمان در شعر مجتمع شده‌اند؟ شلیل و بازیگری، مال دنیای الان است و گمان داری و سایر متعلق به زبانی کهن مه البته همچنان رایح است. همین جزییات است که شاعر را در یکنواختی زبانی و زمانی کلمات یک شعر، ناموفق نشان می‌دهد. طبیعی‌ترین شکل سرودن این است که تمام عناصر یک شعر، بویژه زبان شعر از ابتدا تا انتها یک‌دست باشد، مگر آن‌که با شعر «پلی‌فونیک» روبرو باشیم که این‌جا نیستیم و در این مقال مهم هم نیست بدانیم «پلی‌فونیک» یا چندصدایی چیست.

تعجب می کنم از این ،که می گویی برو "گُم شو "
-"برو خائن "...!؟،نمی بینی که حال بهتری دارم

از مشخصه‌های شعر امروز به ویژه غزل نو یا نئوکلاسیک این است که در آن گفتگو را هم بگنجانیم، روایتگری کنیم و نیز از پرسش و پاسخی دیالوگ‌طور پرده برداریم، این یک توفیق است برای شعر مدرن، که یکی به دیگری در شعر، چیزی بگوبد، این گونه که شما نوشته‌اید البته و باز هم متأسفانه نوعی خامی در شکل‌دهی گفت و گو دیده می‌شود. یک طرف ماجرا، ظاهرا کل مکالمه را عهده‌دار است. می‌گویی: «برو گمشو! برو خائن!» جوری طراحی شده که انگار هر دو را معشوقه به عاشق گفته و ادامه‌اش که «نمی‌بینی که حال بهتری دارم؟» نیز انگار مزه‌پرانی شده و مثل کنایه در ساختمان بیت از آن سود برده‌اید.

سلیمانی ذلیلم که تمامم رفته بر باد و
- به حکم دار قالیچه دل بی گوهری دارم

چند روز قبل فکر می‌کنم موضوع قافیه‌ی شنیداری را خدمتتان عرض کردم، در این غزل هم گویا با چنین معضلی روبرویید، بربری و سری هم‌طراز آوایی نیستند، یای بربری مال خود بربری به معنای یک نوع نان است ولی یای سری یای نسبت است و یعنی «یک سر» این نوع استفاده از قافبه تخطی از همان قانون هم‌آوا بودن قوافی ابیات است.
یک مشکل جدی دیگر راجع به قوافی در این شعر و نحوه به کار بستن‌شان وجود دارد، آن هم این است که، به شدت ساختگی و تصنعی استفاده شده اند، در برخی ابیات حتا جواب نداده، بی‌گوهر، یعنی چه؟ یا قصدی بربری دارم به چه معناست؟ قافیه باید چنان ماهرانه در شعر چیده شود که مخاطب آن را با سایر شعر متمایز نداند، یعنی آن‌قدر به معنا پیوند خورده باشد که فرقی با دیگر کلمات شعر نداشته باشد.
میرشکاری عزیز، حیفاحیف که زحمت‌تان به اتفاقی تازه نینجامیده، ابیات دو زبانه‌اند، در برخی بیت‌ها کلام منعقد نشده، مثلا در بیتی که قافیه کمتری را تدارک دیده‌اید، والعا معلوم نیست حرف حساب‌تان چیست؛ سستی بیت، ضعف تالیف، عدم رسانا بودن مفهوم و بی‌دقتی در انتخاب واژه، از معایب بزرگ این بیت است و البته چند بیت دیگر. گفته‌اید:

وشاید های من باشد که لاکِردار می گوید
محبت هرچه افزایم ،صفای کمتری دارم

خیلی تلاش کردم بفهمم چه گفته‌اید اما نشد، نه آن که سخت باشد دسترسی به محتوای مجهول بیت، بلکه در معناسازی کاملا ضعیف است. و شایدهای من باشد که لاکردار می‌گوید دقیقا یعنی چه؟؟؟

ولی خاتونکم -عشقم-من از خود راضی ام زیرا
- که بین این همه سرهای بالا هم"سری" دارم

و این هم پابانی که مجددا بر روی ذهن شاعران دیگر بنا گردیده است، بارها در شعرها و متل‌های گونه‌گون خوانده و شنیده‌ام که سری توی سرها در کرده‌ام و شما آن را حتا بازتولید هم نکرده‌اید و درست همان را تکرار کرده‌اید. نیاز جدی دارید مدتی بخوانید و بخوانید و بخوانید تا اثری تولید کنید منحصر به خود و با امضای خود. آن‌گاه می‌توان با احترام از شعرتان حرف زد و با ارادت از آن به عنوان اثری خلاق دفاع کرد. این که می‌نویسید و پی‌گیرید به خوبی و به زودی شما را در راه توفیق قرار می‌دهد و با عششششق، شعرتان جلا می‌گیرد. به فضل خداوندگار خرد و شعر

با عزت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۵
عبدالحسین میرشکاری » 5 روز پیش
???????? درود بر شما و سپاس از حوصله و دقتی که مبذول می فرمایید❤
عبدالحسین میرشکاری » 6 روز پیش
فعل بربری کار و عملی مزورانه وشرارت بار است به پای دار قالیچه استاد حیف نیست به این نیم سطر شعر نگیم کلمه دار قالیچه با ایهامش که هم یادآور داستان حضرت سلیمان است و هم در اینجا با توجه به اتمسفر بیت چوبه داری برای به دار کشیدن حضرت سلیمان ، به هر روی باز هم تشکر می کنم و مطمئنم مشکل از من بوده که نتوانسته ام مخاطب را با شعرم همراه کنم
عبدالحسین میرشکاری » 6 روز پیش
گوهری دارم آیا سلیمان ،قالیچه ،باد قرینه های مناسبی برای القای مفهوم نیستند و حتی گوهر که می تواند نگین انگشتر حضرت سلیمان را تبیین کند یا مصرع :و شاید های من باشد که لاکردار می گوید مگر "های"به معنی فریاد و داد و اه نیست ایا این طرز بیان که اندیشه را برای لحظه ای روی شعر متمرکز می کند در شعر عیب است شاید فریاد های من است که بدون اینکه عمل بدی انجام داده باشد می گوید یا بیت فعل بربری ایا بین عناصر مربا و میز صبحانه و بربری نمی توان تناسبی ایجاد کرد فعل یا قصد بربری هم که معنایش مشخص ست عملی ست
عبدالحسین میرشکاری » 6 روز پیش
سلام استاد عزیز ممنون از نقد عالمانه و عالی تان???? اما استاد فکر نمی کنم هیچ کدام از ما بتونیم مدعی بشیم که تمامی اشعاری که این روزها تولید می شود را می خونیم منِ نوعی از کجا بفهمم که شعری را که گفته ام قبلی کسی با همین واژه ها و عبارات گفته آیا از این پدیده نمی توان به عنوان تقابل دو اندیشه نام برد اما طرز استقرار واژه ها را هم فرمودید که مسبوق به سابقه است اما من در اینترنت هم که سرچ کردم چیزی پیدا نکردم وبعد در مورد مثلا این بیت سلیمانی ذلیلم که تمامم رفته بر باد و به پای دار قالیچه دل کم
مجتبا صادقی » 5 روز پیش
منتقد شعر
برادر میرشکاری سلام، نقد را بپذیر و برای رفعش بکوش لازم نیست همه شعرها را خواند، همین که به گونه‌ای بنویسی که دیگران نمی‌نویسند خودش نوعی پیشرفت است، به شرط این که بنا را بگذاریم بر «از دیگران بهتر نوشتن» ان‌چه تو در ذهن داری و ان‌چه مخاطب می‌فهمد دوتاست. گاهی تو چیزی در ذهن داری که در نوشتن آن را نرسانده‌ای و شعر باید خودش از خودش دفاع کند برادر نه این که بیایی با توضیح مرا مجاب کنی چاکرخواهیم، بنویس و خوب و خوبتر انشاالله بنویس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.