بگو ای ناصح مازن زبان کهنه‌ای داری




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
نگو چامه نگو ناصح که میخواهم. توانم کو؟
چه گویم کلک توسن را؟ بیا بنگر زبانم کو؟

عنان میخواهد این توسن قلم را ایستاندن لیک
سمند کلک من وحشیست. من زارم. عنانم کو؟

اشارات نهانت را بهل در چشم دیگرکس
چه جانی خواهد از من برکشد دژخیم؟ جانم کو؟

بمان تا دست از سر های ما افلاک بردارد
چو موران میخورد ما را و گوید استخوانم کو

سرم در ژرفی چاه گریبان راکد افتاده
که دورانم نمیگردد. بهارم کو؟ خزانم کو؟

گزیده در میان خویشتن سکنی منم من من
سرایی نیست خواران را سرای لامکانم کو؟

نه دستم کوته است و نه دهانم دور نان خواری
که دستانم درازند و دهان گوید که نانم کو

بجز دشنام پی در پی چه تدبیری بیاندیشم
چه دل خوش کرده ای تدبیر را؟ تدییر دانم کو؟

پر پرواز را باید به خاک افکند و آتش زد
تو جز دیوار میبینی؟ نشان ده! آسمانم کو؟

چه دیدی در من ای ناصح که نقل از اغنیا کردی؟
چه خوش باشم به بیچیزی؟غنای آنچنانم کو؟

ترک روی زجاج عمر میخندد خمارم را
زجاج باده ی سوزنده ی توبه شکانم کو؟

من از این در قفس زی ای و زایی دست می شویم
بیاور نوش را دژخیم. جام شوکرانم کو؟

امیرحسین صباغی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
طنین وزن‌های دوری و استخدام کلماتی که مطنطن کند سرایش را، برای علاقمند به شعر، فراخوانی‌ست به خواندن شعر، برای شاعرانی که حرفه‌ای می‌نویسند، فراخوانی‌ست به دیدن توانایی و برای منتقد، فراخوانی‌ست به خوانش و احتمالا ستایش. این‌که شاعر بلد است از وزن و کلمه صدایی دربیاورد که طنین‌انداز شعر باشد، یعنی شاعر دقت فراوانی در چیدمان بک یک کلمات، لحاظ کرده است. پدیده‌ی مطنطن‌نویسی را می‌توان در ادبیات پسا انقلاب یک ایده‌ی ناموفق دانست، از همان نخستین روزهای انقلاب طنین شعر حماسی در شعر و سرود و هیجان به اوج رسید، نه این که ما چنین فرض کنیم که شعر مطنطن پی‌ریختی پساانقلابی داشته و قبل از آن سبقه‌ای در ادبیات پارسی نداشته، که از «الحان باربد» تا «مزامیر داوود» و از «هی‌هی راعیان» تا «لی‌لی کودکان» را طنینی در نهاد بوده، فی‌المثل در ادبیات سبک عراقی، طنین داشتن شعر، یک عنصر زیباشناسانه بوده و توانمندتر، او بود که شعرش آهنگین‌تر می‌نمود.
همین است که خدایگان شعری چون انوری و خاقانی و فردوسی سرآمد سبک عراقی می‌شوند چون طنین شعرشان، گواه برتری‌شان بوده و ناجی آنها در ماندگاری تاریخی. برسیم با این پیش‌درآمد به طنین‌های شعر جناب امیر حسین صباغی، جوان بیست ساله‌ی مازنی که چنین طلیعه‌ای دارد شعرش؛

نگو چامه نگو ناصح که میخواهم. توانم کو؟
چه گویم کلک توسن را؟ بیا بنگر زبانم کو؟

آهنگ چهارتا مفاعیلن، وزن را به خوبی صدادار کرده است و کلمات نیز که گویی دستچین شده‌اند تا طنین‌انداز شوند‍، به صدای بیت افزوده‌اند، در جریان باشید، وقتی صحبت از صدای بیت می‌شود، صدایی چون های و هو و هوی و های منظور نیست و لزوما هر کسی این صدا را نمی‌شنود، مگر آن‌که چیزی از وزن شعر و موسیقی نهادینه کلمات بداند، همین که شنیدن کلماتی باعث لذت شود، یعنی آن شعر، صدای خوبی دارد.
نیکی بیت آن بود که گفتم، طنینی رها در سطر، حال آن کلمات خوش‌آوا را در ظرف زمان می‌ریزیم به چه می‌رسیم؟
چامه را دیگر سال‌هاست جز در کتاب‌ها نمی‌بینیم و نمی‌شویم، صرفا گاهی در سروده‌های «آرکاییست‌ها» شنیده می‌شود و گاهی در بساط جدول‌‌چی‌های کلمات متقاطع، به پرسش از مترادف و معنایش چند خانه را خالی می‌گذارند، مثلا در ردیف سوم افقی در پرسش دوم آمده است، «آن‌چه شاعران می‌نویسند، سرود» و جوابش کلمه‌ی چهار حرفی چامه است، از منی که بیست و پنج سال است شعر می‌نویسم، تاکنون کسی نپرسیده «چامه‌ی جدید چه داری؟»
دو کلمه بعد «ناصح» نیز همین حکایت را دارد، در مصرع دوم، دو کلمه‌ی «کلک» و «توسن» و تا اندازه‌ای، بنگر هم همین داستان برایشان صدق می‌کند. طنین انداختن شعر با کلماتی با پوستین کهنه، نمی‌تواند لذت‌بخش باشد, حتا نمی‌تواند برای شاعر امروز، یک تمرین خوب تلقی شود چه رسد به آن‌که به عنوان یک اثر پایدار به آن دل خوش داشت.

این که شاعر جوان ما در آغاز سرودن می‌رود سراغ کلماتی دور از دسترس و از دور خارج شده، دو دلیل عمده دارد، نخست و بیشتر آن است که سیستم آموزشی ما به شدت به گذشته معطوف است، نه تنها در سیر تاریخی و در حقیقت در کتابی با عنوان تاریخ ادبیات بل در اکثر رده‌های تحصیلی، از ابتدایی تا متوسطه و حتا در دانشگاه، شعرها، مثال‌ها، روایت‌ها، تعریف‌ها و برگرفت‌ها از ادبیات کهن ما سرچشمه می‌گیرد، درست است که در دانشگاه، آن‌هم در سالیان اخیر، به سبب حضور دانشجویان تحول‌ خواهی چون زنده‌یاد قیصر امین‌پور و دیگر اساتید شاعر، گرایش‌ها و رشته‌هایی در مقطع کارشناسی ارشد برای تبیین و صورت‌بندی شعر معاصر تعیین شده است اما باز هم گرایشات جوانان ما، به خاطر وضعیت کتب ابتدایی و متوسطه، به حافظ و سعدی بیش از مثلا منزوی و نیما و فروغ و شاملوست.
دوم دلیلی که باعث رجوع تازه‌واردان شعر به زبان گذشته‌ی شعر ایران می‌شود، آن است که در خانواده‌های ما ایرانی‌ها، به واقع در اغلب خانوارهای ما، تنها کتبی که از شعر موجود است، حافظ است و فردوسی، شابد علاقمندی باشد که دواوین شاعران زیادی را داشته باشد، چونان پدر خودم که علاقه‌اش به شعر، به سعدی و حافظ و مولانا منحصر نشده و از بیدل دهلوی و شمس قیس رازی تا دیوان عبدالواسع جبل‌عاملی و قطران تبریزی را در کتاب‌خانه‌اش دارد. یعنی باز هم ادببات کهن.
ؤؤپس از جوانی که در چنان سیستم تحصیلی‌ای رشد کرده و در چنین خانوا‌ده‌ای بالیده، چه توقعی می‌توان جز سرودن به زبان کهنه‌ی شعر داشت؟
ناگفته نماند که همچنان و در همین حالا هم شاعران سرآمدی هستند که زبان‌شان به روز که نیست هیچ، به شدت قدیمی‌تر هم شعر می‌نویسند، ان‌ها اگر چه محدودند، اما دارای ذین عقیده‌اند که شعر باید ذهنش نو باشد نه زبانش، که البته تمام تلاش خود را برای خوب سرودن کرده‌اند و نمونه‌های زیبایی از ذهنیت مدرن در متنی کهنه رقم زده‌اند که زنده‌نامان احمد شاملو، سیمین بهبهانی، حسین منزوی، سید حسن حسینی و.... از آن قبیله‌اند.
توضیحی را پیش‌تر بایست می‌دادم در ترجمان کلمه‌ی آرکاییست‌ها، آن‌ها همین‌ها هستند که نام بردم، یعنی کسانی که به کهن‌گرایی مشهورند. علامه شفیعی کدکنی در کتاب بسیار مهم «موسیقی شعر» که خواندنش را برای شما و تمام اهالی ادبیات فرض می‌دانم، در تعریف آرکاییک چنین نوشته است؛
باستان‌گرایی یا آرکاییزم یکی از آرایه‌های ادبی است. شاید پس از وزن و قافیه، معروفترین و پرتاثیرترین راه‌های تشخص دادن به زبان کاربرد آرکائیک زبان باشد، یعنی استعمال الفاظی که در زبان روزمره و عادی به کار نمی‌روند. این‌که زبان شعر همیشه زبانی ممتاز از زبان کوچه و بازار بوده است، یکی از علل آن همین اصل باستان‌گرایی است. احیای واژه‌هایی که در دسترس عامه نیست سبب تشخص زبان می‌شود. همچنین اگر ساخت نحوی کهنهٔ زبان، جانشین ساخت نحوی معمولی و روزمره شود خود از عوامل تشخص زبان است.
آرکاییک در دو نوع آرکاییک نحوی و آرکاییک واژگانی تقسیم می‌شوند که تعریف هر یک در اسمش نهفته است. بنابراین، جناب صباغی عزیز، شما شعر و وزن و موسیقی و کلام را می‌شناسید، از معناسازی با توجه به آن‌چه در این غزل آمده، آگاهید و کاملا معلوم است، عزم شاعر شدن دارید، پس استدعا دارم، به شدت از نوشتن در زبان کهن اجتناب کنی و به سلسله‌ی شاعران معاصر بپیوندی، با خواندن اثار شاعران معاصر به خصوص جوانان، راه دیگرگونه‌ نوشتن را فراگیرید که شعر امروز ایران سخت نیازمند شاعران جدی و توانمندی چون شماست. بادا که بزودی و به خوبی، خوش بدرخشید.


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.