تتابع اضافات




عنوان مجموعه اشعار : عزیز ترین سردار
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : عزیز ترین سردار
سردارِ سربلند تر از مِهر و ماهِ ما
ای تا ابد ستاره ی تو نور راه ما

چشمِ وطن بدونِ تو کارونِ خون شده
رختِ عزاست بر تنِ روزِ سیاه ما

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
گوشِ سپهر پُر شده از سوزِ آه ما

با وزنِ روی شانه ات "البرزِ" با شکوه
آن شب چگونه پَر زده ای از پگاهِ ما؟

رازی مگوست، صولتِ جاویدِ چشم تو
رازی که بود پشت و پناهِ نگاه ما

در سایه سارِ نهضتِ ایثار آفتاب
قد میکشد سلاله ی سبزِ گیاه ما

آتشفشانِ غیرت "قاسم" هنوز هم
شعله ور است، در دل و جان سپاه ما

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت با غزلی مهمان شعر آقای شهاب مهری هستیم. مشخص است که شعر به تازگی سروده شده است و تقدیم به سردار شهید حاج قاسم سلیمانی شده است. ابتدا از حال و هوای کلی شعر بگویم که به نظرم فضایی مناسب و همگن ساخته شده است و شاعر موفق شده است حسی تلفیق یافته از حزن و حماسه را در هم بیامیزد. وزن غزل هم البته کمک زیادی به این موضو ع کرده است. در واقع موسیقی بیرونی شعر در بسیاری از مواقع می تواند کمک حال شاعر برای انتقال حس شعر باشد. زبان شعر هم تا حدود زیادی سالم و بدون اشکال جدی است.
سردارِ سربلند تر از مِهر و ماهِ ما
ای تا ابد ستاره ی تو نور راه ما
همان طور که گفتیم زبان شعر تا حدود زیادی سالم است اما در همان مصرع اول جابجایی ارکان جمله باعث می شود، شعر در همان بدو خوانش، دچار اختلال و دست انداز بشود. ساخت درست مصرع اول این است «ای سردار ما که سربلندتر از مهر و ماهی» اما جابجایی ارکان باعث شده است، جمله دچار کژتابی بشود و ما در نظر اول متوجه نشویم «ما» متوجه «سردار» است یا «مهر و ماه». البته که در معنا می شود منظور شاعر را متوجه شد اما این اختلال در همان بیت آغازین، توی ذوق مخاطب می زند. این اتفاق در مصرع دوم نمی افتد و متن به صورتی روان و خوش خوان برای مخاطب ارائه می شود.
چشمِ وطن بدونِ تو کارونِ خون شده
رختِ عزاست بر تنِ روزِ سیاه ما
در مصرع اول اضافه تشبیهی «کارون خون» همخوانی مناسبی با وطن دارد. اما خود تشبیه اشک خونین به کارون یک وجهی است. یعنی از طرف اشک، تشبیه کارون به جاست اما از طرف مقابل، یعنی از کارون به خون، دچار اختلال می شود. البته این اشکال محرزی نیست اما بهتر است بدانیم بلیغ ترین تشبیه ها، تشبیهاتی اند که جریان پویای معنایی و تصویری را از دو طرف داشته باشند. در واقع الان –اگر از وزن بگذریم- می توانیم به جای کارون، هر رود یا دریای دیگر کشور را هم بنویسیم اما در پازل چفت شده، این امکان وجود نخواهد داشت. در مصرع دوم تصویر رخت عزا بر تن روز سیاه کردن، کمی پیچیده و مغلق است. از طرفی، اگر در ابتدای شعر به رخت عزا اشاره کرده ایم، بهتر است دیگر برای روز صفت سیاه را نیاوریم.
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
گوشِ سپهر پُر شده از سوزِ آه ما
تضمین شعر محتشم کاشانی در اینجا به خوبی نشسته است و مخاطب را آماده مصرع دوم می کند اما مصرع دوم چندان قدرتمند نیست. «سوز آه» بیشتر عینیتی دیداری است و می شود گفت که به نفس و هوا و دود و ... اشاره می کند نه به صدا. در واقع گوش سپهر با سوز آه خوب چفت نمی شود.
با وزنِ روی شانه ات "البرزِ" با شکوه
آن شب چگونه پَر زده ای از پگاهِ ما؟
این بیت ضعف تالیف دارد. احتمالاً شاعر می خواسته بگوید: «با این وزن البرز باشکوهی که روی شانه ات داشتی، آن شب چگونه پر کشیدی؟» اما مشکل اینجاست که این «وزن البرز باشکوه» چندان مرتبط و با معنی نیست. برای چه باید «البرز» روی شانه‌هایش باشد؟ آیا منظور از البرز حس وطن دوستی و احساس مسئولیت است؟ اگر این است که به نظرم چندان جالب از کار درنیامده است. اما تضاد «وزن» و «پرکشیدن» جالب است. فقط نکته ای که در اینجا می ماند این است که جای «پگاه» در شعر چقدر محکم است؟ در حال حاضر این واژه فقط اشاره به زمان شهادت سردار دارد و کارکرد دیگری ندارد. در حالی که اتفاقاً قافیه باید کارکردی مستحکم و کامل در شعر داشته باشد.
رازی مگوست، صولتِ جاویدِ چشم تو
رازی که بود پشت و پناهِ نگاه ما
این بیت، بیت خوبی است. تناسب خوبی هم دارد اما در نهایت غافلگیری بزرگی ندارد. یعنی مخاطب با خواندن مصرع اول منتظر مصرع دوم محکم تری است اما این اتفاق نمی افتد.
در سایه سارِ نهضتِ ایثار آفتاب
قد میکشد سلاله ی سبزِ گیاه ما
در مصرع اول ما با یک تتابع اضافات مواجهیم «سایه سارِ نهضتِ ایثارِ آفتاب» می بینید چقدر واژه به هم بسته شده اند؟ ذهن از تجسم این مفهوم در می ماند و جا می ماند. مخصوصاً که این ترکیب ترکیبی ذهنی و غیرملموس است. یعنی ذهن باید اول «نهضتِ ایثارِ آفتاب» را مجسم کند (چطوری؟) و بعد به آن سایه ای بدهد! شعر در اینجا به سمت شعار می رود اما در مصرع دوم شاعر به سمت عینیت می آید و همین باعث می شود شعر خوشخوان شود. تجسم قد کشیدن «سبزِ گیاه» تا حدودی من را به یاد «مهرگیاه» اسطوری انداخت.
آتشفشانِ غیرت "قاسم" هنوز هم
شعله ور است، در دل و جان سپاه ما
بیت آخر هم برای پایان شعر مناسب است اگر چه از شعر فاصله گرفته و تا حدود زیادی به سمت شعار رفته است. کلاً تا می توانیم باید از شعار دادن در شعر پرهیز کنیم و بتوانیم مفاهیم را با تصویر، زبان، فرم و مضامین شاعرانه بیان کنیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.