دریچه‌ی دید




عنوان مجموعه اشعار : پرندگی
شاعر : محمد شکری فرد


عنوان شعر اول : الهه ناز

من و تو، گوشه ای از «اصفهان»، «الهه ی ناز»
و فارغ از غم و اندوه نان – الهه ی ناز-

نشسته ایم پس از سال ها برابر هم
سپرده ایم به هم گوش جان – الهه ی ناز-

تمام شهر پر از خنده ی من و تو شده است
و خیره اند به ما این و آن، - الهه ی ناز-

«مرا ببوس» که چون غنچه بشکفم از نو
بهار عمرم اگر «شد خزان» - الهه ی ناز-

مگر به لطف «همایون»یت نواختی ام
میان مجلس «جامه دران» - الهه ی ناز-
...
به ساعت مچی ات خیره می شوی، یعنی
گذشته فرصت دیدارمان، - الهه ی ناز-

کمی کنار دلم بیشتر بمان، لطفا
بگو دوباره بخواند «بنان» «الهه ی ناز»



عنوان شعر دوم : حسرت
بر من ببخش ای عشق دور از دست، این شعرهای بی مخاطب را
من با غزل از یاد خواهم برد، اندوه بی پایان هر شب را

افسوس از دنیای من رفتی، دیگر تو سهم من نخواهی بود
هربار که یاد تو می افتم، از روی حسرت می گزم لب را

دل در هوایت بال و پر می زد، وقتی که در گوش تو می گفتم:
«روی زمین جای من و تو نیس، ما خونه می سازیم رو ابرا»

حالا که رفتی بی تو من تنها، در یک اتاق تنگ محبوسم
با ناخن از نام تو پر کردم، دیوارهای این مکعب را

...

صبح است برمی خیزم از جایم، از خانه تا شب می زنم بیرون
مادر دوباره جمع خواهد کرد، این رختخواب نامرتب را




عنوان شعر سوم : مصلحت

عاقبت روزی به قلبت راه پیدا می کنم
سوزنی از بین کوهی کاه پیدا می کنم

تا که رو در رو بگویم حرف هایم را به تو
فرصتی –هرچند هم- کوتاه پیدا می کنم

شب پرستان گرچه از خورشید دورم کرده اند
راه را در کورسوی ماه پیدا می کنم

سرنخ این زندگی را چون کلاف درهمی
گاه اگر گم می کنم، ناگاه پیدا می کنم

مصلحت باشد اگر، محبوب از من دور نیست
یوسفم را از میان چاه پیدا می کنم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
سروده‌های پیش رو گواهی می‌دهند که با هنرجویی جدی در عرصه‌ی شاعری مواجهیم. در این مرحله توجه به اصل و ماهیت شعر و تمایز بیان شعری با دیگر انواع بیان راهگشاست.
در سروده‌ی اول شعر به‌خوبی از ردیف و پیش‌متن‌ها کار می‌کشد اما چه در این سروده و چه دیگر سروده‌ها گاهی بیان به بیانی روزنامه‌ای و حرفی شبیه می‌شود، عناصری از جهان‌های متفاوت بدون خط و ربطی هماهنگ کنار هم می‌نشینند و حشوها و بیانگری احساسات، متن را از شعر دور و به دلنوشته نزدیک می‌کنند.
در مصراع «و فارغ از غم و اندوه نان – الهه ی ناز-» واژه‌ی «اندوه» بدون این‌که بار عاطفی خاصی را بر دوش بکشد به‌ضرورت رعایت وزن به متن تحمیل شده است. مصراع «سپرده ایم به هم گوش جان – الهه ی ناز-» و به‌طور خاص استخدام «گوش جان» بیان را به بیانی روزنامه‌ای شبیه کرده است. وقتی به مصراع‌های {«مرا ببوس» که چون غنچه بشکفم از نو»}، «چون غنچه شکفتن» (که ما را به یاد شعر کهن می‌اندازد) و مصراع «به ساعت مچی ات خیره می شوی، یعنی» و به‌طور خاص ترکیب «ساعت مچی» نظر می‌اندازیم این نکته به ذهن متبادر می‌شود که فضا-مکان شخصی شاعر در شعر تجلی پیدا نکرده است درحالی‌که خط روایی شعر چنین حرکت‌هایی را در زمان و مکان توجیه نمی‌کند. عدم دقت‌های این‌چنینی سروده را از تشخص دور می‌کند.
سروده‌ی دوم هم در جاهایی به دام حشو و توضیح افتاده و نمونه‌ی آن مصراع «هر بار که یاد تو می افتم، از روی حسرت می گزم لب را» که حتی دلیل «لب گزیدن» هم برای خواننده‌ی متن توضیح داده شده است. حال همین مصراع را که مصراعی توضیحی و شبیه به دلنوشته است با مصراع «با ناخن از نام تو پر کردم، دیوارهای این مکعب را» مقایسه بفرمایید. در این مصراع بیان تصویری امکان گره خوردن خیال خواننده‌ی شعر با تخیل متن و همراه شدن خواننده از دریچه‌ی دید خود را فراهم می‌کند و این‌گونه است که بیان پا در راه بیان شعری می‌گذارد.
بیان در سروده‌ی سوم به بیانی توضیحی دچار و متن از کنش‌های جدی شعری خالی است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
محمدحسن چگنی زاده » یکشنبه 22 دی 1398
درود سه شعر را با هم نقد کردن، دشوار است. چرا که: در سه ترازو باید نهاد. اگر زیرساخت های شکلی(صرف نظر از محتوا و سایر عناصر) را بخواهیم بنگریم، مهمترین نمود شعر یعنی: اندیشه را نباید فراموش کرد.در شعر نخست، تشخّص و فربهی خوبی می بینم. سپاس از منتقد و شاعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.