با چراغی در دست




عنوان مجموعه اشعار : چشمانت
شاعر : محمد سبزی خوشنامی


عنوان شعر اول : من،پازلی هزار تکه....
پازلی شده ام
هزار تکه
که هر تکه ام را جایی جا گذاشته ام
اسرافیل شده ام
که روز اول خلقت
عاشقت شدم
و حال هزاران سال است
در انتظارت
به نیلبک چوبیم
نگاه میکنم
شاید ندا دهند که بدم در آن
بدم در آن اسرافیل
و من بدمم
تا بشکند بغضی چند هزار ساله در گلویم
تا ببینمت
بیابمت
بمیرمت
و تو عزراییل شوی برایم
هیتلر شده ام
و تو آن سرزمین معبود
که هرچه فتح می کنم
نمی یابمت
پیدایت نمی کنم
بنی اسراییل شده ام و تو ایران
که گاهی نجاتم می دهی
و گاهی محکومم میکنی به مرگ
پازلی شده ام هزار تکه
که هر تکه ام را جایی جا گذاشته ام
اسرافیل شده ام هیتلر شده ام
بنی اسراییل شده ام
وشاعری
بی هیچ شعر و کلمه ای
که فقط گریه هایم روی کاغذ غلت میخورند
شاعری با شعرهایی تکراری
و این را خوب میدانم
که این شعر بازهم کلیشه ای میشود
اما مگر قرار است تو تغییر کنی
مگر قرار است
از کس دیگری بنویسم
یا اینکه چشمهایت رافراموش کنم
من سالهاست که دارم کلیشه ای
می نویسم
از تو
از چشمهایت
از اینکه نیستی
و هربار که اورا می بوسی
دود از ریه هایم بلند میشود...

عنوان شعر دوم : ندارم
متاسفانه ندارم

عنوان شعر سوم : نیست
شعری نیست.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند جناب محمد سبزی درود می گویم و خوشحالم که می توانم با همولایتی خودم گفتگویی داشته باشم که حال و احوال شعر او را بهبود ببخشد. به جوانی و تجربه ی او که پنج سال قید شده است خوشبینم و در این مجال تلاش خواهم کرد که با تاکید بر برخی مولفه ها و توصیه به رویکردهایی در حوزه ی فرم و نُرم زبانی، محرک شعر او باشم.
شناخت نسبی شاعر از شکل شعر و ظرفیت های آن به خوبی آشکار است و این آشنایی در احضار واژه ها و چیدمان آن ها قابل وصول است. موجودیت دیگر این شعر، اقتصاد احساس و عاطفه در متن است که مانع از رمانتیک شدن بلانتیجه ی متن شده است. معمولاً شاعران جوان تر در این موقعیت زمانی و تجربی گرفتار غلیانات روحی و هیجانات عاطفی می شوند و همین باعث می شود که متن آن ها بیشتر از آن که وجود ادبی پیدا کند، ایستگاه "چه کنم چه کنم" های عاشقانه ای می شود که چندان هم برای مخاطب امروز که بسیار دیده است و شنیده است جذابیتی ندارد. (هر چند جناب سبزی هم در اواخر شعر به این نقیصه مبتلا می شود اما این شیفتگی دوام چندانی ندارد و شاعر دوباره به شعر برمی گردد)
نکته ی دیگری که به وضوح در این متن می تواند امتیازی برای شاعر محسوب شود سلامت رفتاری در حوزه ی زبان و خودداری شاعر از بازی های مرسوم زبانی و کارکردهای غیرلازم و صرفاً نمایشی آن است. این سه عامل کمک می کند که شاعر بتواند مجال مناسبی برای انتقال توانش شهودی و مکشوفات ذهنی خود انتخاب کند و مخاطب را به هم ادراکی با خود دعوت کند. نمونه هایی از این دست می تواند به عنوان نتایج چنین شناختی محسوب شوند:
- اسرافیل شده ام/ که روز اول خلقت/ عاشقت شدم...
- هیتلر شده ام/ و تو آن سرزمین معبود/ که هرچه فتح می کنم/ نمی یابمت
- و هر بار که اورا می بوسی/ دود از ریه هایم بلند می شود...
کارکرد موسیقایی شعر سپید (آزاد) از مهمترین جلوه های موثر این شکل از شعر است و شاعر باید بداند با چه شیوه هایی می تواند این مولفه را در متن تقویت کند. خوشبختانه شاعر در چرخه ی برخورداری از دایره کلمات تلاش موفقی داشته است اما این برخورداری باید با الگوهایی هم چون توجه به سرنوشت واژه در همنشینی با دیگر واژگان و موسیقی برآمده از این همنشینی، درستی تقطیع سطرها و الزام به جابجایی ارکان جمله برای تسهیل حرکت موسیقیایی متن همراه باشد.
در اغلب سطرهای این شعر، شاعر بی هیچ ضرورتی نسبت به شکست سطرها و تقطیع جبری اقدام کرده است که همین موضوع هم از نظر بصری سطرها را ذبح کرده است و هم این که مخاطب برای خوانش یک سطر به هم پیوسته به زحمت می افتاد. از این بابت می گویم "بی ضرورت"، چون خود شاعر هم در دو سطر که کارکردی مشابه دارند دو رفتار ابراز داشته است. به زیر توجه کنید:
- هیتلر شده ام/ و تو آن سرزمین معبود/ که هرچه فتح می کنم/ نمی یابمت...
- پیدایت نمی کنم/ بنی اسراییل شده ام و تو ایران/ که گاهی نجاتم می دهی...
نکته ی دیگری که شاعر باید به آن توجه کند اقتصاد توصیفی است. قرار نیست چون وزن مانعی برای تطویل متن نیست هر چه را که علاقمند باشیم وارد کنیم. شعر، مجال موقعیت های اکتشافی و شهودی خاص است و مخاطب باید در این مواجهه دچار حیرت و شگفتی شود. اگر قرار باشد شاعر، صرفاً یک راوی بدون تاثیر در متن باشد، شعر پس از یک بار خوانش، قطعاً مهجور باقی خواهد ماند. هر چه قدر بتوان انرژی مفهومی شعر را با تعداد کمتری واژه و سطر به ذهن مخاطب منتقل کرد قطعاً ماندگارتر خواهد بود. در واقع این یک آموزه ی کلاسیک است که باید بدان توجه کرد. هم چنان که در شعر کلاسیک، با تقلیل واژگان سعی شده است که هم وزن رعایت شود و هم حجم حمله ی شعر دو چندان شود در شعر آزاد نیز باید از این الگو تبعیت کرد و متن را از وضعیت توصیفی صرف خارج کرد. چنین سطرهایی قطعاً مورد پذیرش شعر امروز نخواهد بود:
- اسرافیل شده ام/ که روز اول خلقت/ عاشقت شدم/ و حال هزاران سال است/ در انتظارت/ به نی لبک چوبیم/ نگاه می کنم/ شاید ندا دهند که بدم در آن/ بدم در آن اسرافیل/ و من بدمم/ تا بشکند بغضی چند هزار ساله در گلویم/ تا ببینمت/ بیابمت
بمیرمت/ و تو عزراییل شوی برایم...
از شاعر ارجمند می خواهم که با دقت در این گفتگو و دیگر گفتگوهای همکاران منتقدم راه پیش رو را کوتاه تر طی کند.
درود بسیار

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.