حشوهای تحمیلی




عنوان مجموعه اشعار : در پی ماه
شاعر : Jalal Shayegh


عنوان شعر اول : ایستگا۶
برای این شب تارم تو ماه می مانی؟
پناه گاه من بی پناه می مانی؟

کجای زندگیم بی تو جای زیبایست
برای زندگیم سر به راه می مانی؟

جهان بدون وجودش فقیر می ماند
بدون او به جهان پادشاه می مانی؟

تو یوسفی که برادر به چاه ویل افکند
بدون عشق تو خود عمق چاه می مانی؟

به جنگ چشم سیاهش مرو امیر دلیر
به گاه جنگ تو هم بی سپاه می مانی

قطار عشق گذشت و کسی پیاده نشد
به انتظار که در ایستگاه می مانی؟

نشسته ام به شبی تار و حال من خوش نیست
برای این شب تارم تو ماه می مانی؟

#جلال_شایق
@shayegh_poem

عنوان شعر دوم : مگر نه
در طالع ما چشم سیاهیست مگر نه
در چهره او برق نگاهیست مگر نه

با گوشه چشمی غضب آلوده و پر خشم
اندر پس او صورت ماهیست مگر نه

گاهی سخنی شوخ که اندر پس او باز
مقصود دل زلف سیاهیست مگر نه

یک یوسف مسکین که از داغ برادر
با چشم امیدی ته چاهیست مگر نه

گاهی که جهان تیره و تار است به چشمم
می گویمش این نیز که گاهیست مگر نه

یک بوسه از آن لب نشده قسمت و بگذشت
در قسمت ما مهر سیاهیست مگر نه

#جلال_شایق

@shayegh_poem

عنوان شعر سوم : من
به پای عشق تو من سر به راه خواهم ماند
همیشه غرق دو چشم سیاه خواهم ماند

چو ماه برکه همیشه به جای خواهی بود
منم که محو رخ عکس ماه خواهم ماند

نگاه کن به خدا بی نگاه میمیرم
که سر به راه من از آن نگاه خواهم ماند

منم اسیر تو ای مبتلای زیبایی
منم که کشته این قتلگاه خواهم ماند

اگر گناه همین اشتیاق دنیایی است
تمام عمر به راه گناه خواهم ماند

نترس اینکه شکار توام که بحثی نیست
قسم به روی تو من سر به راه خواهم ماند

#جلال_شایق
@shayegh_poem
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : در پی ماه

عنوان شعر اول : ایستگاه

نقد:
از آن جا که شعر کلاسیک بویژه قالب غزل معمولاً شعر تک‌بیت است و هر بیت ساز خود را می‌نوازد بهتر آن است که بیت به بیت به نقد بپردازیم باشد که روزی برسد که غزل شما ارتباط عمودی فضا و تصویر هم داشته باشد گرچه ظاهراً فضای احساس آن از ابتدا تا انتها در یک فضاست اما تصاویر پراکنده‌اند که اشاره خواهم داشت:
برای این شب تارم تو ماه می‌مانی؟
پناه‌گاه من بی پناه می‌مانی؟
ارتباط مضمونی دو مصراع چندان قوی نیست پناه‌گاه بودن ماه در شب تار خیلی مطلوب نیست گرچه به نظر می‌رسد قافیه «پناه» پای «پناه‌گاه» را به شعر کشانده است والا هر مفهوم دیگری می‌توانست بیاید مثل «مونس» و «همدم» و غیر ذلک. ایهام واژه‌ی ردیف در مصراع اول جالب است به معنای «ماندن» و «شبیه بودن».
کجای زندگیم بی تو جای زیبایست
برای زندگیم سر به راه می‌مانی؟
باز هم بی‌ارتباطی مضمون مصراع اول و دوم گمان نمی‌کنم سر به راه شدن یار که معلوم نیست چه مفهومی در ذهن شما دارد که بارها هم تکرار می‌کنید جایی از زندگی را زیبا کند احتمالاً سر به راهی در ذهن شما مفهومی سوای ذهن ما دارد.
جهان بدون وجودش فقیر می‌ماند
بدون او به جهان پادشاه می‌مانی؟
انگار فقط فقیر و پادشاه باید در این بیت می‌آمدند تا تضادی ایجاد شده باشد. یکی از آفت‌های شعر کلاسیک صنعت‌زدگی شاعر است هدف کاربرد صنایع ادبی نیست اگر بود رشید وطواط بهترین شاعر ادبیات فارسی می‌شد پرسش شما در مصراع دوم بسیار بی‌ارتباط است مگر تو پادشاه هستی که همچنان پادشاه بمانی.
تو یوسفی که برادر به چاه ویل افکند
بدون عشق تو خود عمق چاه می‌مانی؟
این بیت چند ایراد دستوری دارد حذف‌های شما عبارات را گنگ و نامفهوم کرده است در مصراع اول کدام فاعلند و کدام مفعول ظاهراً برادر فاعل است و یوسف مفعول این برای کسی که داستان را می‌داند شاید مشکل نباشد ولی عبارت شما در نگاه اول می‌گوید یوسف برادر را به چاه افکنده است چون در جمله‌ی مستقیم فارسی ابتدا فاعل و بعد مفعول می‌آید و علت این نقص هم حذف «را» نشانه‌ی مفعول است ضمناً چاه ویل چاهی است در جهنم کی یوسف را برادرانش به چاه ویل افکنده‌اند در این جا وزن، واژه‌ی «ویل» را به شما تحمیل کرده است باید بکوشید وزن و ردیف و قافیه چیزی را به شما تحمیل نکنند از سعدی بیاموزید.
مصراع دوم کلاً نامفهوم است حرف اضافه‌ی «در» از متمم «عمق» حذف شده است . واژه‌ی «خود ظاهراً حشو است چون نیازی به نقش بدل در جمله نیست علاوه بر آن «عمق» هم حشو است جمله‌ی درست شما این است: بدون عشق در چاه می‌مانی؟ بقیه واژه‌ها تحمیل وزن هستند. برای پر کردن وزن اگر حشوی هم به کار می‌برید بکوشید حشو ملیح باشد نه حشو قبیح.
به جنگ چشم سیاهش مرو امیر دلیر
به گاه جنگ تو هم بی سپاه می‌مانی
قید «هم» خرابکاری می‌کند چشم سیاه او دو لشگر سپاه مژگان دارد ولی عبارت شما می‌گوید او بی‌سپاه است تو هم بی‌سپاه می‌مانی البته واژه‌ی «امیر» به خاطر قافیه‌ی «سپاه» آمده است لازم به ذکر است این رفتار شما را که اغلب غزل‌سرایان ما دارند قافیه‌بندی می‌گویند که باید بدانید قافیه‌بندی شاعری نیست شما وقتی در سرودن موفق می‌شوید که ابتدا تصاویر خیال در ذهن شما شکل بگیرد بعد به سراغ زبان که وسیله‌ی روایت است بروید نه این که زبان شما را به خیال ببرد.
قطار عشق گذشت و کسی پیاده نشد
به انتظار که در ایستگاه می‌مانی؟
قافیه‌بندی را ببینید دست کم می‌توانستید قافیه‌هایی انتخاب کنید که این قدر فضاهای شعر شما آسمان ریسمان نکند که از چاه ویل به ایستگاه قطار بروید
نشسته‌ام به شبی تار و حال من خوش نیست
برای این شب تارم تو ماه می‌مانی؟
در این بیت هم ظاهراً حرف دیگری نمانده بود شما هم سراغ یک آرایه رفتید و « ردالمطلع» کردید که البته مشکل چندانی ندارد. اما تصویر را دقت کنید اگر در شب تار نشسته‌ای چگونه یار باید ماه شب شما بماند چون او باید ماه باشد تا بماند در این جا دیگر ردیف در ایهام نیست چون جمله پرسشی است و «می‌مانی» به معنای باقی ماندن است.
مشکلات بیشتر مشکل زبانی است که اغلب تحمیل‌های وزن است که برای عبور از آن مهارت لازم است سعدی بخوانید.

عنوان شعر دوم : مگر نه
در طالع ما چشم سیاهیست مگر نه
در چهره او برق نگاهیست مگر نه
در این بیت هم ارتباط نادرست دو مصراع به چشم می‌خورد اگر چشم سیاه طالع شما چشم یار است که برق نگاه او سیاهی طالع را که مطمئناً نظر شاعر است رد می‌کند
با گوشه چشمی غضب‌آلوده و پرخشم
اندر پس او صورت ماهیست مگر نه
کاربرد نادرست ضمیر «او» که برای انسان به کار می‌رود در حالی که مرجع «او» در این عبارات «چشم» است نه خود او پس بهتر بود به جای «او»، «آن» به کار رود این نکات ظریفی است که عدم رعایت آن‌ها ایرادی به وجود می‌آورد که در اصطلاح نقد به آن «ضعف تألیف» می‌گوییم ضعف تألیف‌ها در شعرهای شما کم نیستند گمان نمی‌کنم در سخن گفتن چنین مشکلی داشته باشید مشکل قید و بندهای سرودن است ولی این مشکل کاربرد نادرست ضمیر ربطی به قیود شعر کلاسیک ندارد.
گاهی سخنی شوخ که اندر پس او باز
مقصود دل زلف سیاهیست مگر نه
باز هم کاربرد نادرست «او» و عدم ارتباط مضمونی دو مصراع توجه داشته باشید اگر برای ایجاد صنعت تشخیص ضمیر «او» را برای غیر انسان به کار ببریر درست است اما گمان نمی‌کنم هدف شخصیت بخشی به سخن شوخ باشد.
یک یوسف مسکین که از داغ برادر
با چشم امیدی ته چاهیست مگر نه
باز هم قافیه «چاه» یوسف را به شعر کشاند تازه در این جا یوسف دچار داغ برادر است که معلوم نیست تلمیح شما به کدام قسمت زندگی یوسف اشاره دارد؟
گاهی که جهان تیره و تار است به چشمم
می گویمش این نیز که گاهیست مگر نه
این بیت بسیار ضعیف است چون من چیزی از آن دستگیرم نشد پس نمی‌توانم اظهار نظر کنم فقط بگویم که نامفهوم است.
یک بوسه از آن لب نشده قسمت و بگذشت
در قسمت ما مهر سیاهیست مگر نه
باز عدم ارتباط دو مصراع و علاوه بر آن ضعف تألیف فاحش: فاعل فعل بگذشت کجاست جمله‌ی اول مجهول است و جمله‌ی مجهول فاعلی ندارد اگر بگویید که فاعل همان یار بیت‌های قبل است پس چرا جمله را مجهول آورده‌اید باید می‌گفتید قسمت ما نکرد و بگذشت اگر هم بگویید که فاعل بگذشت «لب» است گذشتن «لب» چندان خوش‌آیند نیست این‌ها ضعف تألیف‌هایی است که نمی‌توان از آن‌ها گذشت.

عنوان شعر سوم : من
به پای عشق تو من سر به راه خواهم ماند
همیشه غرق دو چشم سیاه خواهم ماند
جالب است در این سه غزل از یک نوع قافیه استفاده شده و مضامین هم عین هم است در مصراع اول به نظر می‌رسد که «سر و پا» را مراعات‌النظیر کرده‌اید که از پس آن برنیامده‌اید و در مصراع دوم هم غرق بودن گویا نیست به نظر می‌رسد حذف‌های نابجا دارد.
چو ماه برکه همیشه به جای خواهی بود
منم که محو رخ عکس ماه خواهم ماند
من نفهمیدم این «ماه برکه» چگونه است که همیشه به جا خواهد بود ماه گذراست و همیشه در برکه نیست.
نگاه کن به خدا بی نگاه می‌میرم
که سر به راه من از آن نگاه خواهم ماند
باز هم «سر به راه» با همان مفهومی که ذهن من با ذهن شما هماهنگ نیست
منم اسیر تو ای مبتلای زیبایی
منم که کشته این قتلگاه خواهم ماند
ابتلا برای زیبایی مناسب نیست و نکته دیگر این که کدام قتلگاه؟ ارتباط صفر است.
اگر گناه همین اشتیاق دنیایی است
تمام عمر به راه گناه خواهم ماند
از اشتیاقی سخن می‌گویید که سابقه ندارد و چون قبلاً اشاره نشده صفت اشاره‌ی «همین» حشو است.
نترس اینکه شکار توام که بحثی نیست
قسم به روی تو من سر به راه خواهم ماند
باز هم «سر به راه» که نمی‌چسبد و ضمناً جمله‌ی ابتدای بیت انشایی است کاملاً نابجاست برای چه باید بترسد و چرا نترسد از چه و از که؟
دیدید که اشکالات بیشتر زبانی است که اغلب تحمیل‌هاست و گهگاهی هم ضعف تألیف‌ها و بیشتر حشوها توجه داشته باشید که نقد من در حیطه‌ی زبان بود و مشکلات به حدی بود که دیگر وارد مقوله‌ی ماهیت هنری غزل‌ها نشدم که باشد برای زمانی که مشکلات زبانی برطرف شد.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.