شعر و جزییات بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : قطره اشک
شاعر : محمد نهاوندی


عنوان شعر اول : قطره اشک
روزی که رفتی عاشقی دلداده بودم
دار و ندارم را برایت داده بودم

اشکی شدم با بوسه ای بر پلک هایت
در راه لب، از چشم تو افتاده بودم

از چشمت افتادم به پاهایت ولی تو
از من چه آسان رد شدی،بد ساده بودم

زیر قدم های زنی در کوچه ی عشق
متروک و زخمی در کنار جاده بودم

از شدت افسردگی با نا امیدی
حتی برای مرگ هم آماده بودم

در این میان تنها خدا آمد به سوی ام
وقتی که فریاد کمک سر داده بودم

خورشید عالم تاب گیتی جان به من داد
آن دم که در کنج زمین واداده بودم

بعد از طی یک امتحان سخت و سنگین
دارای یک احساس فوق العاده بودم



#محمد_نهاوندی



عنوان شعر دوم : بغض


تا که اسمش را شنیدم ناگهان بغضم شکست
زیر سرمایِ نگاهِ این و آن بغضم شکست

مثل آن طفلی که در خاطر ندارد راه را
گم شدم تنها میانِ عابران بغضم شکست

گفت میمانم به پایت تا ابد معشوقه ام
ای دریغا، از وفایِ عاشقان بغضم شکست

خواستم پنهان کنم این درد را اما نشد
زیر پایِ خاطراتِ بی امان بغضم شکست

سیلِ غم جاری شد از هر گونه ام با رفتنش
اشک شد سهمم ز یادش، هر زمان بغضم شکست



#محمد_نهاوندی


عنوان شعر سوم : رفتن

رفتنش رفتنِ جان بود نمیدانستم
شهره ی هر دو جهان بود نمیدانستم

هر دو عالم نتواند بکشد نازش را
دخترِ کوچکِ خان بود نمیدانستم

گفته هایش همگی بوی نجابت میداد
حرف هایش هذیان بود نمیدانستم

رفت و با رفتنِ خود هم کمرم را خم کرد
 لعنتی خنده کنان بود نمیدانستم

و همان روز که از غصه مرا ویران کرد
خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم


#محمد_نهاوندی

نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سه غزل این شاعر جوان با احوال و فضایی تغزلی در صفحۀ نقد ثبت شده است و شاعر یک سال است که سرودن غزل را تجربه می‌کند. خوب است در همین آغاز ذوق و توانایی ذاتی او را تحسین کنیم چرا که در همین تجربه‌های محدود و اندک، تجلی‌های جوهر شاعرانه ایشان را می‌توان دریافت.
برای شاعری که استعداد شعر او بر بنیاد شعر کهن استوار است و قدر موسیقی شعر را می‌شناسد، بسیار آسان و دست‌یافتنی است که در همین گام‌های نخست نظام فکر و زبان شعر خود را در مسیری سالم با محور خلاقیت و نواندیشی و نوسازی تربیت و جهت‌دهی کند. سلامت و قوت زبان شرط مهم و بنیادین شعر است و ساخت شعر با نظر بر خلاقیت‌ها و تازگی‌های همه‌جانبه، به رشدیافتن و فراگیر شدن شعر شاعر می‌انجامد. چه تردیدی می‌تواند شاعر را از سرودن خلاقانه به منظور افزایش گسترۀ مخاطبان خود، بازدارد؟ اگر شاعری شروع به سرودن کرد یقینا تصمیم گرفته است که زیبا، متفاوت و موثر سخن بگوید، یقینا خواسته است به عواطف و اندیشۀ خود برجستگی یا عمق ببخشد، بی‌شک نظر بر اثرگذاری سخن یا اندیشۀ خود بر مخاطب و مخاطبان بسیار و بسیارتر داشته است و این راهی جز ساخت خلاق و تازۀ شعر ندارد. خلاقیتی که بر پایه و اساس سلامت همۀ عناصر شعر بنا شده باشد، ثمری جز رسوخ در جان مخاطب ندارد. پس شاعر جوان ناگزیر است از کسب مهارت‌های بیشتر. به این سه شعر از این منظر که در زبان هنوز استواری‌هایی نادیده گرفته شده است می‌توان نظر کرد و مواردی را به نمونه ذکر کرد و جز این شاعر را به خوانش شعر بزرگان غزل امروز نیز دعوت کرد؛ حسین منزوی، سیمین بهبهانی، قیصر امین‌پور، منوچهر نیستانی، محمدعلی بهمنی و ...
نکاتی درباره زبان سه غزل، در این مصرع‌ها قابل اشاره است:
بعد از طی یک امتحان سخت و سنگین: «بعد از» و «طی» تقریبا در یک معنا هستند و اگر بپذیریم که شعر سرودن در قالب موزون، استفادۀ دقیق و هنرمندانه از ظرفیت کلمات و بیان بیشترین معنا در کمترین کلمات است، آن‌گاه برای فصیح سخن گفتن، به جزییات کلام بیشتر دقت خواهیم کرد و به دشواری می‌پذیریم که عبارت «بعد از طی...» را در شعر خود به کار بریم در حالی حضور یکی از این دو کافی است و معنای مورد نظر را می‌رساند. این دقت‌های زبانی هرچند کم و ناچیز به نظر می‌رسد اما یقینا شعر را به سلامت و فصاحت نزدیک‌تر می‌کند.
تا که اسمش را شنیدم ناگهان بغضم شکست: بین دو کلمه یا حرف «تا» و «که» نیز همین وضعیت وجود دارد. یکی از این دو مفید معنای مورد نظر است و کفایت می‌کند.
زیر سرمایِ نگاهِ این و آن بغضم شکست: به عبارت «شکستن بغض زیر سرما» دقت کنیم. این جمله فصیح نیست چیزی زیر سرما نمی‌شکند. ساخت تصاویر شعر هرچند می‌تواند بر مبنای تخیل باشد اما باید تصورپذیر و درست نیز باشد.
مثل آن طفلی که در خاطر ندارد راه را: این مصرع احتمالا به دلیل رعایت وزن شعر، یا شاید دلیل دیگر، تصنعی و خشک است. «طفلی که در خاطر ندارد راه را» از زبان طبیعی فاصله‌ای دارد که دلنشین شدن سخن را خدشه‌دار می‌کند. در حالی که مصرع بعدی همین بیت بسیار ساده، روان و دلنشین ساخته شده است:
گم شدم تنها میانِ عابران بغضم شکست
زیر پایِ خاطراتِ بی امان بغضم شکست: در این مصرع این تصویر قابل تصور و درست شکل یافته است و وضعیت «زیر سرمای نگاه این و آن بغضم شکست» را ندارد.
سیلِ غم جاری شد از هر گونه ام با رفتنش: دقت در انتخاب کلمات در این مصرع کافی نیست. وقتی حرف «از» در جمله داریم ذهن به منشاء سیل می‌نگرد. منشاء آن بر اساس نشانه‌های موجود در بیت، باید چشم باشد نه گونه. جمله سالم برای بیان این تصویر این است: سیل غم با رفتنش «بر گونه‌ام» جاری شده‌ست...
شهره ی هر دو جهان بود نمیدانستم: جملۀ کاملی نیست. شهرۀ هر دو جهان بودن را به مخاطب خود نسبت داده‌ایم اما روشن نیست که او در چه چیزی شهره بود، و شهره بودن در آن جهان چگونه شهرتی است؟! دقت کنیم که شعر روزگار ما از تعابیر و تصاویر انتزاعی دور شده و به طبیعی‌ها و عینی‌ها نزدیک شده است.
خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم: جملاتی که بیشتر در بافت زبانی محاوره به کار می‌روند، در زبان شعر باید با ساختمان زبانی شعر هماهنگ شوند. «خانه‌اش عقدکنان بود» به زبان غیررسمی نزدیک‌تر است.
علاوه بر زبان، دقت در ساخت بیت‌ها و ایجاد رابطه‌هایی دقیق و هنری میان اجزای بیت و به ویژه دو مصرع در یک بیت از مواردی است که به استحکام شعر کمک خواهد کرد. به دو مصرع این بیت از این منظر دقت کنیم:
رفت و با رفتنِ خود هم کمرم را خم کرد
لعنتی خنده کنان بود نمیدانستم
در حالی که در بیت بعد که آخرین بیت غزل سوم است رابطه میان دو مصرع به درستی ایجاد شده است:
و همان روز که از غصه مرا ویران کرد
خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم
با آرزوی موفقیت برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.