شعر ناتما... یا چه شعری برای ترور سردار بنویسم؟




عنوان مجموعه اشعار : زمزمه ...۴
شاعر : زهرا مداحی


عنوان شعر اول : شهید


جمعه ای که دوباره خونین شد...
مام میهن سیاه پوشیده
چشم هایی که ماتشان برده...
پسری، شهد ناب نوشیده...


مادری شد سیاه پوش پسر
صبر او کاسه کاسه پر میشد
طاقتش را نداشت بیش از این...
فتنه ای باعث ترور میشد


آتشی دست فتنه گر دادند
قصه هم مثل روز روشن بود
آه و دم بود و روح روحانی
سهم ایران شهادت من بود


مادرم جان چه قابلی دارد
سرزمینم در اوج می مانی
تا ابد افتخار ایرانی...
حاج قاسمِ سلیمانی

#بداهه

#Ioyal_madahi

عنوان شعر دوم : مرداب


سخته بگم اینو، ولی ... میگم
تو نباید کنار من باشی !
تو بزرگی ، بعید میدونم...
تووی قلب کوچیک من جا شی ...


دورم از تو ولی تو اینجایی
زندگی سخته واسه من بی تو
ساکتی تا بخونم از چشمات
علت این همه صبوریتو


مثل ماهی و من یه مردابم...
انعکاست همیشه رو آبه
می درخشی و نور میپاشی
حیفه عکست توو قلب مردابه


سخته واسم بگم ولی میگم
ماه من پشت ابرها میری
آسمون و زمین و میدوزم
اشک چشمامو جزر میگیری...


سخته واسم بگم،ولی میگم
بهتره راهمون جدا باشه
انعکاست، همیشه توو مرداب
مثل نقاشی خدا باشه...

#loyal



عنوان شعر سوم : ریشه...


تو ریشه بودی من نفهمیدم
سرسبزیام از تو نشون داره
آوند های خیس احساسم
هر لحظه از مهر تو جون داره


وقتی نسیم از تو بهم میگفت
جز خش خش برگا نمیشنیدم
توو تند باد زندگی حتی
من سربلندی هامو میدیدم


گاهی پرنده همدمم میشد
تا سایه بونی رو سرش باشم
خسته شدم از حالت دستام
میخاستم از رو زمین پاشم


من جز خودم چیزی نمیدیدم
روی زمین جا واسه ی ما بود...
من تک درخت این بیابونم
چون ریشه ای تا عمق دنیا بود

#loyal
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
پی‌آمدِ حادثه‌ای شعر گفتن، را دو نوع است، یکی آن که شاعر خود را موظف به سرودن کند برای کسی که دوستش دارد یا حادثه‌ای که ارزش شعر شدن دارد، دیگری آن‌که یک اتفاق، چنان تاثیری در روح شاعر بر جا گذارد که «هرمس» یا همان الهه شعر، او را به سرودن وامی‌دارد و نخستین بیت و یا یک شعر کامل، متاثر از آن واقعه بر کاغذ سرازیر می‌شود. این دو گونه‌ی شعر مناسبتی تلقی می‌شود، در هر دو مورد هم احساسات اولین دخالت را در وسعت و عمق دهی به شعر بازی می‌کند، به همین دلیل است که گاهی شعر علیرغم درگیر کردن ذهن مخاطب، تاثیری جدی بر وی نمی‌گذارد.شروع و پایان اثر هم به حجم آن واقعه بستگی دارد، اگر وسعت آن رخ‌داد زیاد باشد شروع شگفتی رقم می‌خورد و پایانی زیبا و اگر واقعه سطحی باشد، حالتی چنان، بر جان مخاطب، موثر واقع نمی‌شود.
در هر حال معتقدم شعر نخستی که از سرکار خانم «زهرا مداحی» در رثای سردار رشید سپاه اسلام، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی سروده شده، بیشتر به عرض ارادت ایشان به سردار شبیه است، انگار شاعر به خاطر این اتفاق ناگوار که آسیب جدی بر پیکره‌ی نظام وارد آورده و تلخی مصیبتی که سبب پریشانی همه‌ی ایران و علاقمندانش شده است، خود را مقید کرده، دل‌سروده‌ای ترتیب دهد تا در میان خیل عظیم ارادتمندان آن بزرگوار، سهمی بیشتر برای تسلی دل خود و شکیبایی جان بی‌قرارش داشته باشد، بنابراین، معطوف به احساسات اولیه، که بیشتر تابع شرایط جمعی و محیطی‌ست، دست به قلم برده و چنین سروده است؛

جمعه ای که دوباره خونین شد...
مام میهن سیاه پوشیده
چشم هایی که ماتشان برده...
پسری، شهد ناب نوشیده...

در اخلاق، شرطی‌ست که گوشزد می‌کند، «مدح باید به شان بیاید» یا می‌فرمایند ظرف و مظروف باید متناسب یک‌دیکر گُزین شوند. پس آن چه به سردار سلیمانی تقدیم شده است متاسفانه فارغ و خارج از این دو شرط است، فرموده‌اید «پسری شهد ناب نوشیده» که واقعا نمی‌دانم با چه سنخیتی این شعر را برای سردار مناسب بدانیم؟
از همین آغاز شتابزدگی در کار موج می‌زند، جمعه‌ای ... خونین «شد» فعلش ماضی‌ست و «پوشیده» در سطر بعد، فعلی‌ست که از «حال» حکایت می‌کند. این ایراد نخست متن است.
ایراد دوم این است که انتخاب کلمات برای جمله‌بندی یا در واقع معناسازی، بدون دقت صورت گرفته، بارها شنیده‌ایم که «چرا ماتت برده؟» این یعنی بهت یا به قول شما، ماتی در چهره‌ی فرد پیداست و آوردن لفظ «چشم‌هایی که ماتشان برده» ما به ازای «چهره‌هایی که ماتشان برده» در حقیقت گریز آنی شاعر بوده که بهتر است تصحیح شود.

آتشی دست فتنه گر دادند
قصه هم مثل روز روشن بود
آه و دم بود و روح روحانی
سهم ایران شهادت من بود

از دیگر معایب سروده‌ی نخست، صراحت لهجه، عدم به‌گزینی واژه‌ها و نیز شعارزدگی برخی جاهای متن است، نمونه‌اش بند فوق، «آتشی دست فتنه‌گر دادند» دقیقن همین لفظ است و هیچ پشتی برایش نیست، همین سطر در واقع به خاطر رک بودن، شعار زده نیز می‌باشد. در شعری که معمولا برای کم کردن از حجم احساسات سروده می‌شود، شاعر نباید اسیر گفتار اخباری جامعه و نشانه‌های زبانی مرسوم آن شود، نشانه‌های زبانی مثل شهادت، روحانی و فتنه‌گر دقیقا از ادبیات تلوزیونی سرچشمه گرفته و این کار شاعر نیست.

مادرم جان چه قابلی دارد
سرزمینم در اوج می مانی
تا ابد افتخار ایرانی...
حاج قاسمِ سلیمانی

آخرین بند این سوگ‌سرود باز هم دچار همان صراحت لهجه و رک‌گویی شده است، گویی مجری تلوزیون دارد از روی خبرها چنین می‌خواند: «حاج قاسم سلیمانی افتخار ایران می‌ماند» در حالی که این جملات فاقد شاعرانگی است و برای ارائه‌ی احساسات نیز، کلماتی برهنه و تیز هستند که در شعر جایی ندارند. البته از ایراد وزنی سطر آخر که نام شهید را بدون کلمه‌ای در پیش و پس، آورده‌اید، نباید ساده گذشت. البته شایسته است رفع این ایراد.

سخته بگم اینو، ولی ... میگم
تو نباید کنار من باشی !
تو بزرگی ، بعید میدونم...
تووی قلب کوچیک من جا شی ...

شعر دوم فکر می‌کنم با یک جابه‌جایی تایپی همراه است، سطر نخست احتمالا چنین بوده است؛ با توجه به وزن و ربتم سطرهای دیگر؛ «سخته اینو بگم ولی میگم» درست است و ان‌چه اکنون نوشته شده ایرادی در خوانش به وجود می‌آورد. این معضل را که بگذرانیم به معنای متن می‌رسیم، به نظرم این بند بسیار دلنشین است و کامل، به ویژه در بیت دوم که کشف زیبایی دارد؛

تو بزرگی بعید می‌دونم
تووی قلب کوچیک من جا شی.

دقیق است و خالص، بدون حاشیه‌‌زنی نامناسب و بدون اضافه‌گویی، کار ترانه دقیقن تولید چنین سطرهای درخشانی است که هم در ذهن بماند و هم کشف داشته باشد و هم از مقدمه خوبی برخوردار باشد، ای کاش این کارکردهای زبانی و تصویری در تمام ترانه موج می‌زد و شاعر در تمام بندها به طور یک‌نواخت هم شاعری می‌کرد و هم تولید معنا. دریغا که نشده و شاعر در جمع‌بندی هر پاره، به این نتیجه‌ی لذت‌بخش نرسیده است؛

مثل ماهی و من یه مردابم...
انعکاست همیشه رو آبه
می درخشی و نور میپاشی
حیفه عکست توو قلب مردابه

در این پاره، شاعر توسعه معنا را به خوبی پیش برده، شعر را از تنهایی و خلوت به فضایی رمانس و جادویی کشانیده ولی در جمع‌بندی نهایی نتوانسته ضربه‌ی ماندگاری خلق کند. اگر دو سطر قافیه دار این پاره را مرور کنید بهتر متوجه منظورم می‌شوید؛
«انعکاست همیشه رو آبه»
«حیفه عکست توو قلب مردابه»
هر دو یک حس دارد، هر دو سخت نوشته شده و فاقد جذبه‌ای مخاطب‌پسند هستند، پیشنهادم این است که با همین محور، سطر آخر به جای مرداب، قاب را قافیه بگیریم، مثلا این گونه؛ «گرچه عکس تو داخل قابه» که ساده‌اش بشود، «با این که عکست داخل قاب است اما همچنان درخشش دارد»
شعر دوم متاسفانه باز به لحاظ پایان‌بندی، قدری عجولانه نوشته شده، شاعر می‌توانست هم شعر را ادامه دهد و هم به گونه‌ای بهتر از این، بستن درهای ترانه را کلید بزند که باز هم چنین نشده است.

تو ریشه بودی من نفهمیدم
سرسبزیام از تو نشون داره
آوند های خیس احساسم
هر لحظه از مهر تو جون داره

ترانه پایانی، یک شعرِ کامل است، روند داستانی آن عالی شروع و تمام می‌شود، به جز پاره‌ی اخر، در مابقی، سطرهای درخشانی برای پایان هر پاره انتخاب شده، خبری از حرف‌های کشدار و روایت‌های منقطع نیست، تمام پاره‌ها سرانجامی مطلوب دارد و این بهترین هنر یک ترانه‌نویس است که شعر را معطل رها نکند، نکته‌ای که متاسفانه در ابن ترانه هم با آن مواجهیم، عدم دقت و شتابزدگی در بستن شعر است، دلنشین و در خاطر ماندنی نیست این پایان بندی، به نظرم دو نگره برای زهرا مداحی موجب سربلندی‌ست، یکی این که تصویرهای بیشتری به ترانه‌هایش بدهد، یعنی شعرها را در کلام خلاصه نکند و بگذارد تصاویر حرف بزنند و دوم این‌که در پایان‌بندی دقت به خرج دهد تا چنین شعرهایش ناتمام باقی نماند، فرض کن کلمه‌ی تمام را «تما» بنویسیم، این کلمه در واقع ناتمام است و شعرهای شما به همین وضوح بی‌پایان مانده‌اند.
نکته‌ای که لازم است شاعران جدید به جدیت رعایت کنند، نحوه استفاده‌شان از نقطه‌چین، نقطه، ویرگول و تمام علائم نوشتاری‌ست که به آن سجاوندی می‌گویند، شعرهای‌تان نقطه‌چین‌های بیهوده زیادی دارد، در حالی که نقطه‌چین در سجاوندی درست، معنادار است و نمی‌باید بیهوده و یا مثلا برای ناتمام ماندن جملات از ان استفاده کرد. این موضوع مهم را جدی بگیرید لطفا.
ارزومند روزهایی پر از شعر و عشق برای شما هستم و لطفا مطالعه‌تان در باب شعر را افزون کنید و سجاوندی را کاملا فراگیرید که از امکانات شعر امروز، بهتر سود ببرید. از این گذرگاه، بی‌خیال نگذرید

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
مجتبا صادقی » چهارشنبه 25 دی 1398
منتقد شعر
درود بر شما و آرزوی سعادت و شاعری برایتان دارم
زهرا مداحی » سه شنبه 24 دی 1398
درودها استاد ارجمند جناب صادقی بزرگوار ,ممنونم که وقتتون رو در اختیارم قرار دادید, به نکته های فوق العاده ای اشاره کردید صادقانه نقد کردید و تمام نظرهای شما برام با ارزشه ممنونم از لطف و بزرگواریتون .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.